آژانس خبری بختياری - پربيننده ترين عناوين :: rss_full_edition http://ibnanews.com/ Wed, 15 Nov 2017 17:02:12 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://ibnanews.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif آژانس خبری بختياری http://ibnanews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام آژانس خبری بختياری (ايبنانيوز) بلامانع است. Wed, 15 Nov 2017 17:02:12 GMT 60 درباره مدیریت استان چهارمحال بختیاری / خطاب به اقبال عباسی استاندار جدید http://ibnanews.com/vdci.5avct1awubc2t.html * دکتر حسین ابراهیمی ناغانی (عضو هیات علمی دانشگاه شهرکرد) بسمه تعالی جناب آقای اقبال عباسی استاندار معزز چهارمحال و بختیاری عرض ادب و احترام و تبریک و تهنیت به مناسبت انتصاب جنابعالی نامه و پیغامهای اینچنینی در این چند روز اخیر پیش از تکیه زدن جنابعالی بر مسند استانداری؛ مرسوم و احتمالا ادامه دار خواهد بود. برخی به زبان دلسوزی و برخی به زبان عقده گشایی؛ برخی بر مدار اطلاع رسانی از ساختارهای موجود جهت عادت دادن جنابعالی به رعایت آنها؛ برخی به زبان سیاسی و برخی به زبان فرهنگی و برخی هم به زبان ایهامِ حق و سهم خواهی و خط و نشان کشیدن در لفافه ای از تمجید و مدح. اما این سیاهه که رویکرد اصلی اش منابع انسانی و تلویحا آسیب شناسی علت تعویق ظرفیت سازی از این حیث است را نمیدانم در کدام دسته از این نامه ها طبقه خواهند کرد. باری به روش مألوف در نظام سیاسی کشور ما خاصه در بیست سال اخیر که کردوکار دو حزب سنتی چپ و راست (اصلاح طلب و اصولگرا)؛ در انتصاب پستهای کلیدی و غیر کلیدی؛ به تلافی قبل (دولت قبلی و پیشین که همیشه بر دیگری سختگیری مفرط روا داشته و انزوا را بر رقیب حاکم کرده است) و بر مدار سنت تقسیم غنایم انتخاباتی که بشدت ساختاربندی شده جبهه خودی را از غیر خودی ها متمایز و روشن کرده است؛ در استانها خاصه چهارمحال و بختیاری سیاست زدگی مفرطی در مدیریت استان حاکم شده که بسیار آسیب زا و تنش آفرین بوده است. لازم به ذکر است که باید به طور عمومی در همین مجال اعلام کرد که مقصر اصلی پسرفت کشور ما در نظام مدیریتی اش (دولتها) که تاثیر چشمگیری بر نظام خصوصی نیز داشته است؛ بر گردن افرادی است که از دل همین دو حزب بر مسندهای مدیریتی با کردوکاری که در ادامه بدان خواهیم پرداخت؛ برآمده اند. فی الواقع بر گردن افراد و گروه هایی است که از همین دسته بندی ها برآمده اند. البته باید یک روزی این دو جریان قالب (الزاما منظور نگارنده این دو تفکر غالب به معنای ذاتی خود نمی باشد) به مردم ایران به دلیل هدر دادن فرصتها و منابع کشور جواب پس بدهند. جناب آقای استاندار، آنچه به رسم گذشته و به عنوان یک تهدید ساختاری در استان چهارمحال و بختیاری جنابعالی را تهدید میکند، همین نگاه قشریِ سهم خواهانه ی دلالان انتخابات است. این دلالان که نظام قدرت سیاسی را بخوبی شناسایی کرده اند و قصد رخنه در و تطمیع از این منبع قدرت را دارند، با رصد دقیق شرایط بر روی امواجی که ساخته شعور مردمی و البته روشنفکران بی پول و بی کس جامعه است سوار گشته و با رجوع به مراکز قدرت خاصه در پایتخت و گزارش های نادرست از رنجها و مصائب منت وار کذائی شان و مصادره ی خواست و اراده توده های مردم؛ خود را سردمداران تغییر یا تثبیت جا زده و با احکامی که از مصادر قدرتِ متمرکز پایتخت میگیرند؛ فی الواقع صدایِ تکصدای عناصر سیاسی و حزبی استان می شوند. البته نگارنده به هیچ وجه منکر مخلصین و دلسوختگان خطی نیست که مویی در آسیاب تفکر حزبی سفید کرده و بی نصیب از رنج تسویه حسابهای حزب غالب نمانده که البته بسیار انگشت شمارند. تاکیدا همین افراد همیشه بازندگان این رقابتهای انتخاباتی هستند و سرشان بی کلاه این غنائم سودمند و نردبانهای ترقی یک شبه است. چرا که به اسم افراطیون که باعث حساسیت زایی رفتارهای رقیب در ادامه کار دولت کریمهِ ی غالب می شوند، باید در حد همان دلسوزان و بزرگان نمادین، در سایه احزاب بمانند. مضافا اینکه این افراد به زعم این حقیر با رویکرد اخلاقی به منش فکری سیاسی مورد نظرشان صادقانه در مسیر توسعه سیاسی و کیفی سازی نظام حزبی زحمت کشیده و از دایره شمول مصادیق این مقاله که نگارنده بعضا با عنوان دلالان انتخاباتی از آنان یاد میکند، به کلی خارج اند. باری شناسایی این دلالان کاری سهل و ممتنع است. سهل است، از آن بابت که زبان خاصی دارند و دایه مهربان تر از مادرند و چاپلوسی و مجیز از کلامشان سر ریز است. ممتنع است از آن بابت که جنابعالی کمتر به ساختارها و جایگاه و عناوین افراد در این استان شناخت دارید. این دلالان از چپ و راست همان کسانی هستند که محرومیت مکرر و عقب ماندگی همه جانبه این استان زرخیز بر ذمه و گردن ایشان است. و اتفاقا در بسیاری موارد بر محرومیت تعمدی این استان که می تواند منافع همیشگی شان را تامین کند، دامن زده اند. همانهایی که بدون هر گونه دانش تخصصی بر مسندهای مدیریتی استان تکیه زده و به جهت عدم تطبیق دانششان با دانش متخصصین و به چشم نیامدنش، زیردستان نالایق تر از خود اختیار کرده اند. همانهایی که به احتمال زیاد دیوارهای عریض و طویلی پیرامون شما خواهند کشید که نتوانید ورای آن، متخصصین بی کس و کاری که اعتقادی به سهم خواهی ندارند و خالصانه در مسیر تحقق حق و عدالت در کشور در تمامی عرصه ها مشارکت فعال داشته و تنها جرمشان، نابلدی شانتاژ و لمپنی ست؛ را ببینید و طرف مشورتتان گردند. همانهایی که مدام با استمداد از مراجع قدرت جهت صدور احکام مدیریتی شان، شما را تحت فشار خواهند گذاشت و قدرت تمرکز بر شایسته سالاری و شایسته نگری را از شما خواهند گرفت. همانهایی که وقتی نیک در آدرس و عقبه شان بنگری، به مبادی زر و زوری وصل اند که عمده امتیازات عمرانی و یارانه ای و تولیدی استان به سمت سفره ایشان روانه است و از این منابع در انتخابات خرج کرده و صرف مشارکت ایشان بر مبنای شرط بندی هاست و چون جریان مدنظرشان غالب گردید برای تسویه حسابها پیدایشان میشود. در سازمانی در همین استان زرخیز بیلان سرمایه گذاری بخش خصوصی و جذب منابع خارج از استان با همه استقبال و خواهان داشتنش، در آنچه ظرفیت اصلی استان چهارمحال و بختیاری می باشد در اداور گذشته نزدیک به صفر است. این روند و ساختاربندی انتصاب و دست یازیدن این دلالان به مسندهای مدیریتی محدود به یک دولت و دو دولت نمی باشد. فرزند فربه ایست که افزون به بیست و پنج سال زالو صفتانه بر تن نحیف این استان و مردمان نیک سرشتش نشسته است. جناب آقای استاندار، با آگاهی به اینکه خط و مشیء اعتدال که خود حضرتعالی در به ثمر رسیدن آن نقش موثری در استان متبوعتان داشته اید به عنوان جریان قالب که مسئولیت مدیریت دولت بدان ودیعه داده شده است کاملا از حیث ساختار و اصول حزبی (البته در معنای واقعی و تاریخی حزب) برنده انتخابات ریاست جمهوری است و لاجرم دولت متبوع متصدی مدیریت کلان و خرد مملکت است. همچنین در پی این روال انتقال قدرت در نهایت باید پاسخگوی مطالبات کلان مملکت و رهبری نظام به حد اولی باید باشد؛ چند دغدغه ای را از زبان تحصیلکردگان و متخصصانی که شاید کمتر در ساختارهای حزبی نام و نشان دارند ولی دل به امید اعتدال و عدالت گستری و تکثرگرایی دارند و صمیمانه بدنبال خدمت به آب و خاکشان هستند و شوربختانه نظام صلب حزبی اجازه ورود و میدانداری بدیشان را نمی دهند به حضورتان معروض میدارم: الف) در استان چهارمحال و بختیاری علاوه بر منابع خدادادی که کمتر بهره های آن نصیب خود مردم رنج کشیده استان گشته است؛ نیروی انسانی تحصیلکرده و متخصص با توان و ظرفیت بالا در سویه تصدی پستهای مدیریتی همراستا با آرمانهای دولت حاکم؛ یا اصلا دیده نشده و طرف مشورت مدیریت کلان استان و استانداران پیشین نبوده اند؛ و یا ساختارهای ستادهای انتخاباتی و سهم خواهی سیری ناپذیر ایشان، لایه های متکثری بر نظام فکری حاکم در استان ایجاد کرده که قدرت انتخاب را از استانداران وقت سلب کرده است. ب) ساختارهای فکری صلب و ناکارآمد به شکل سنتی در این استان عرصه گردانان ستادهای انتخاباتی بوده و عدم اصلاح و ایجاد گفتمان و تحول خواهی در آنها به کلی مترود بوده و لاجرم کارآمدی لازم را برای تغییرات اساسی فکر مدیریتی کلان در استان را در چنته ندارد و چنانچه محور تمامیت خواهانه مشورتی قرار گیرد، راه را بر ورود اندیشه و نیروهای جدید و متخصص به هسته های اتاق فکر استانداری را مسدود خواهد کرد. ج) استان چهارمحال و بختیاری به لحاظ بهره مندی از تکثر اقوام، بسیار گوناگون بوده و جغرافیای زیست ایشان و تبعیض در توزیع ناعادلانه ثروت نشان از آن دارد که مدیران سابق گروهی و طبقه بندی شده با همپوشانی لازم در جهت مصادره تمامیت نگاه مرکز و قدرت متمرکز استان در منطقه خویش می بوده و هستند و این روال ساختاری می تواند به شدت موجب بروز تنشهای اجتماعی در آتی گردد. د) اگر دولت اعتدال در صدد جذب نیروهای فکری و متخصص جوان می باشد؛ باید شهامت لازم را برای بازگذاشتن ورودیهای قدرت جهت جذب ایشان را داشته باشد. یادمان نرود که برندگان واقعی انتخابات ریاست جمهوری و استقرار دولتها؛ مردم و آحادی هستند که جریان سازی را موجب میشوند و عمده ساختارهای حزبی خصوصا هسته های مرکزی آنها سالیان سال است که ارتباط خویش را با عامه مردم خاصه قشر روشنفکر و تحصیلکرده قطع کرده و تمامیت خواهانه صرفا و صرفا در جهت مصادره این ظرفیت عظیم هستند. هر چند در گذشته اثبات شده است که هیچکدام از احزاب سنتی به دلیل همین نگاه قالب که معروض داشته ام، نتوانست آحاد مردم را متمرکز و تثبیت شده با آرمانهای خود همراه کند و نقش تالیفی خاصی در این روالِ تثبیت نداشته اند. این روند می تواند مجددا در دوره مدیریت شما در استان چهارمحال و بختیاری با عطف توجه به خوابهایی که انتخاباتچیان دیده اند، حاکم گردد که امعان نظر جنابعالی بدان می تواند در راستای اصلاح و تجدید ظرفیت این دیدگاه کلان عدالت و اعتدال موثر باشد. هـ ) از بزرگترین ضعفهای مدیریت کلان استان البته منطبق با تحلیلی که پیشتر در سطور بالا ارائه شده است محصول همین ساختار و دسته بندی های سیاسی و حزبی بوده و لاجرم خود را بر استانداران بومی و غیر بومی تحمیل کرده است؛ که موجب شده است ناموفق ترین استان در تولید و صدور مدیران کشوری باشد. این برترین سرمایه های هر استانی در نهایت برای چانه زنی های لازم در پایتخت برای جذب منابع جهت توسعه استان، در هر استانی به شکل ویژه پیگیری می شود. استان ما از این حیث نیازمند یک بازنگری اساسی در آموزش و رشد و توسعه منابع انسانی است که مدیریت کلان اجرایی آن می تواند در سمت و سو دهی بدان نقش بسزایی داشته باشد. استاندار محترم چهارمحال و بختیاری؛ اینک که جنابعالی به عنوان نماینده عالی دولت اعتدال گرا در استان چهارمحال و بختیاری منصوب گردیده اید که در شعار مرکزی خود تکثرگرایی و تحکیم گفتمان شایسته سالاری را چاشنی اصلی گفتمان سیاسی و اجتماعی خود کرده است؛ انتظار می رود، ساختار بندی صلب و تمامیت خواه نظام حزبی و ستادی انتخاباتی غالب را که فرصت بهتر دیده شدن منابع عظیم انسانی و متخصص استان را همیشه به محاق برده است و میدانداری را از نیروهای تحصیلکرده و دلسوز استان گرفته است؛ به کناری زده و در اولین فرصت با گفتگو با آحاد مردم و بدون پیش فرضهایی که ممکن است به توسط گروهی خاص به جنابعالی تحمیل شود؛ فرصت عرض اندام تمامی گروه های اجتماعی خاصه متخصصین بی جایگاه در ساختار بندی های حزبی مرسوم و سنتی و به تعبیری دیگر یا فاقد جایگاه در ستادهای انتخاباتی غالب؛ بدهید و با مشورت گرفتن از نیروهایی که تمامیت ظرفیت انسانی استان را برای شما آشکاره می سازد، خالی الذهن به ارزیابی و رصد این ظرفیتها بپردازید و وزن تخصصی و توان مدیریتی افراد و گروه ها را تخمین زده و در سطوح مختلف بکار گیرید. نگارنده این سطور بدون هر گونه حصارافکنی و تمامیت خواهی قومیتی، در خاتمه ناگزیر از گفتن احساسی نوستالژیک و تاریخی معروض میدارد که در سپیده دمان این قرن پر چالش تاریخ ایران زمین، زمانی که سرداران آزادی خواه بختیاری (سردار اسعد ها) (که از همین استان چهارمحال و بختیاری بیرق آزادی خواهی و سربداری برداشته بودند) با سرداران آذری تبار (ستار خان و باقر خان)؛ درخت تنومند آزادی خواهی را با عَلَم مشروعیت دین مبین اسلام در فراز تاریخ دموکراسی و مشروطه خواهی آبیاری کردند؛ دلمشغول و امیدوار به تکرار روندهای تاریخ؛ به افق های روشنی می اندیشد که دست در دست جنابتان به عنوان میراث دار سرداران آذری و فرزندان این دیار به عنوان میراث داران سرداران بختیاری در کنار سایر فرزندان خلف قومیتها و گروه های اجتماعی این استان زرخیز؛ دل به فرداهای روشن گرم داشته و توسعه های ترقی خواهانه را به انتظار نشسته ایم. این نوستالژی تاریخی می تواند به دست توانمند جنابعالی و یاریگیری فرزندان خلف و راستین متعهد این دیار به شرط روشن بینی و وسعت نظر در قواعد مدیریتی تان که بارقه های آنرا سراغ گرفته ایم؛ رقم بخورد. ان شاء الله ]]> سياسی Wed, 15 Nov 2017 06:25:47 GMT http://ibnanews.com/vdci.5avct1awubc2t.html عکس: دکتر اصغر رمضانی در حال جراحی قلب http://ibnanews.com/vgli.raqct1avrxz2cttbk..html اخیراً جمعی از پزشکان قلب خوزستان با محوریت دکتر علی اصغر رمضانی، عملیات ساخت اولین بيمارستان تخصصي قلب اهواز را آغاز کردند. این بیمارستان تخصصی قلب که کلنگ آن روز ۲۸/۰۸/۹۰ در اهواز، كوي انقلاب (كمپلو)، خيابان غزنوي شمالي به زمين زده شد، اولین بيمارستان تخصصي قلب در خوزستان و منطقه جنوبغرب کشور خواهد بود. گزارش تصویری، دکتر علی اصغر رمضانی را در حال عمل جراحی قلب در بیمارستان گلستان اهواز نشان می دهد. عکس ها: زینب روستایی / ایسنا  ]]> بهداشت و درمان Mon, 05 Dec 2011 19:13:53 GMT http://ibnanews.com/vgli.raqct1avrxz2cttbk..html گزارش تصویری همایش بزرگداشت "عباس ارشاد" در ناغان بختیاری http://ibnanews.com/vglh.6n6t23nkquzdt22fy..html همایش بزرگداشت شاعر فرهیخته بختیاری سُرا زنده یاد "عباس ارشاد ناغانی"، روز پنجشنبه ۲۶ شهریور ماه در محل سالن ورزشی شهر ناغان از توابع شهرستان کیار استان چهارمحال بختیاری با حضور خیل مردم علاقمند، شعرا و نویسندگان و مسئولان محلی برگزار شد. برای دیدن تصاویر، روی آنها کلیک کنید.  برای متن کامل گزارش همایش اینجا کلیک کنید. ]]> فرهنگی و هنری Sun, 20 Sep 2015 15:08:31 GMT http://ibnanews.com/vglh.6n6t23nkquzdt22fy..html همایش «افتو ولایت؛ جایگاه تشیع در بختیاری» در اصفهان برگزار شد http://ibnanews.com/vdcj.teofuqei8sfzu.html همزمان با ميلاد مولود كعبه، امام عدل علي (ع) و روز پدر، همایش «افتو ولایت؛ جایگاه تشیع در بختیاری» از سوی بختیاری های اصفهان در تاریخ ۱/۲/۹۵ در سالن مجموعه فرهنگی شهيد آويني (باشگاه كارگران) اصفهان برگزار شد. به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، این همایش فرهنگی که توسط انجمن همدلی ﺯﺍﮔرس تباران استان اصفهان برگزار و با استقبال افراد زیادی از جامعه بختیاری اصفهان روبرو شده بود، سخنرانان به تبیین ابعاد مختلف فرهنگی و تاریخی تشیع در منطقه بختیاری پرداختند. «تشیع در بختیاری از نگاه تاریخی»، «تشیع و حب علی (ع) در ادبیات و شعر بختیاری» و «تشیع و حب علی (ع) در هنرهای تصویری بختیاری» از جمله موضوعات مورد توجه سخنرانان بود.در این همایش همچنین هنرمندان بختیاری به شعرخوانی و اجرای قطعات موسیقی پرداختند. در پايان اين همايش از خانواده شهيد كاظمی يكي از شهداي مدافع حرم با اهدا لوح تقدير به عمل آمد. گفتنی است جامعه بختياري يك جامعه شيعه مذهب است و انجمن همدلي ﺯﺍﮔرس تباران به جهت همدلي بيشتر بين مردمان جامعه ﺯﺍﮔرس تبار و ترويج و آشنايي بيشتر جوانان با پيشينه فرهنگي - مذهبي اقدام به برگزاري اين همايش نموده است.تصاویر مرتبط: ]]> فرهنگی و هنری Tue, 26 Apr 2016 07:58:39 GMT http://ibnanews.com/vdcj.teofuqei8sfzu.html هلن اولیایی نیا: اساطیر پارسی در یلدای رنج اثر حسین امیربختیار http://ibnanews.com/vdci.pavct1awzbc2t.html نوشته ی: هلن اولیایی نیا *نویسنده، مترجم و منتقد ادبیدر داستان «یلدای رنج» نوشته‌‌ی محمدحسین امیربختیار، ذهن خودآگاه راوی ــ که به نظر می‌‌رسد همان نویسنده باشد ــ سرشار است از مجموعه‌ی متنوعی از انگاره‌ها، تلمیحات اساطیری و کهن الگوها که در قالب شیوه‌ی روایی و تکنیک جریان سیال خیال، دو مضمون کاملاً متضاد عشق و خشونت را به نمایش می‌‌گذارد. پیش از هر بحثی، خلاصه‌ای مجمل از کل داستان ارائه می‌‌گردد. گرچه به سبب ساختارِ گاه نمایدن داستان، این امر کاری دشوار به نظر می‌‌رسد. داستان با خاطرات راوی و مرور گذشته آغاز می‌‌شود. پدر راوی، که اکنون راوی از او طرح مبهمی در ذهن دارد، وی را از روستا به شهر می‌‌آورد و در خانه‌ی یکی از آشنایان، اتاقی برای او اجاره می‌‌کند؛ به امید آنکه پسرش درس بخواند و به جایی برسد. نوجوان در همان بدو ورود متوجه دختر نابینایی در کنار پنجره‌ی یکی از اتاقهای خانه می‌‌شود که آینه ای و عروسکی در دست دارد. دختر سعی می‌‌کند سرِ صحبت را با پسر باز کند و بدینسان آشنایی آنان آغاز می‌‌شود. بر اثر وسوسه های دختر، پسر جوان به ملاقات های شبانه با دختر ادامه می‌‌دهد و سرانجام در نتیجه‌ی این ارتباط، دخترک از پسر باردار می‌‌شود. پسر در دوران دانشجویی با دختری آشنا می‌‌شود و سخت دلباخته‌ی او می‌‌گردد، در حالی که همواره بار گناهی که قبلاً مرتکب شده است بر دوش او سنگینی می‌‌کند. پسر چندین بار به این گناه اشاره می‌‌کند و به دختر می‌‌گوید که فرزندی از دیگری دارد. آشنایی پسر با دختر مورد علاقه اش، که راوی همواره او را با ستاره‌ی «ناهید» و «آناهیتا» ــ الهه‌ی عشق و رحمت که همان ناهید باشد ــ عجین می‌‌کند (ص ۵۵ و ۲۹)، با مبارزات دانشجویی زمان شاه مصادف می‌‌شود. در یکی از شورش های دانشجویی، پسر مجروح می‌‌شود. دختر نیز قبلاً برادرانی را در مبارزات سیاسی از دست داده و برادری را در زندان دارد که او نیز اعدام می‌‌شود. مادر دختری که راوی را می‌‌شناسد و به او علاقمند است و همیشه به این نکته که آنها زوج مناسبی به نظر می‌‌آیند اشاره می‌‌کند، از راوی که مجروح است مراقبت می‌‌کند تا بهبود حاصل کند. دختر نیز به خاطر عشقی که به راوی دارد، حاضر می‌‌شود فرزند او را چون فرزند خویش بزرگ کند. مادر دختر که پسرش را از دست داده و به سوگ او نشسته، تنها امیدی که دارد دخترش و راوی است. ضمناً راوی نقاش است و در طرح های خود همواره طرحی از دختر رسم می‌‌کند، در حالی که هرگز نتوانسته از دختر اولی که مادر فرزند اوست طرحی بکشد. به پیشنهاد معبودش، راوی به ساختن مجسمه هایی می‌‌پردازد که بیشتر تبلور حالت آشفته‌ی درونی خود او و بازتاب شرایط بیرونی موجود است. وقتی دختر، داوطلب بزرگ کردن کودک راوی ــ که کر و لال است ــ می‌‌شود، راوی در مقابل خواسته‌ی پدر مبنی بر ازدواج با دختر اولی مقاومت می‌‌کند و زیر بار ازدواج با دختر نمی رود. پدر از بی آبرویی ای که راوی برایش فراهم کرده سخت برمی آشوبد و با شکستن مجسمه های او از داشتن چنین فرزندی ابراز شرمساری می‌‌کند. این احساس و ملامت های پدر و مشکل بچه‌ی نامشروع، همواره روح راوی را می‌‌آزارد. بچه به دنیا می‌‌آید و توسط او و دختر بزرگ می‌‌شود. پیوند و عشق میان راوی و فرزندش به همراه پیوند شدید عاطفی با دختر مورد علاقه اش رشد می‌‌کند. راوی برای مدتی یا به علل سیاسی و یا به دلیل شکایتی که خانواده‌ی دختر از او می‌‌کند، زندانی می‌‌شود و ارتباطش با دختر مورد علاقه اش قطع می‌‌شود. پس از بازگشت، در یک آشوب سیاسی دختر نیز مجروح شده و در آغوش راوی جان می‌‌سپارد. در حادثه ای دیگر، راوی پسرش را نیز از دست می‌‌دهد و با دست خود او را به خاک می‌‌سپارد. اکنون راوی و مادر دختر، که معبود راوی را در زیر درخت بادامی به خاک سپرده که به گفته‌ی خودش فرزندان دیگری را هم آنجا مدفون کرده است، باقی می‌‌مانند با جراحتی از سوگ عزیزان که گذشت زمان نیز مرهمی بر آن نیست. اکنون پس از سالها که از آن وقایع رنج آور می گذرد، راوی که به میانسالی رسیده است همچنان با تابلوها و طرحهای ناتمام از معبود و از فرزندش و با خاطرات این دو زندگی کند؛ در حالی که هنوز کابوس و عذاب داغ این دو او را رها نکرده است و به احساس وهم زدگی و گم شدگی وی دامن می‌‌زند. آنچه برای او باقی مانده است، خاطرات گنگ و محوی از گذشته است که زمان حال را همواره تحت تأثیر قرار می‌‌دهد به طوری که هنوز نتوانسته است خود را از تار خاطرات گذشته که در دور خود تنیده است رها کند. ولی رخدادهای داستان با نظمی که در بالا رؤیت شده است در داستان رخ نمی دهد. خواننده وقتی در معرض این رخدادها قرار می‌‌گیرد که تداعی هایی که در ذهن راوی رخ می‌‌دهد، یکی یکی از جعبه‌ی ذهن او بیرون کشیده می‌‌شود و بدون تقدم و تأخر زمانی، اینجا و آنجا در مقابل خواننده قرار می‌‌گیرد و این خواننده است که باید مهره های وقایع مختلف را در کنار هم قرار دهد تا طرحی از کل قصه و ماجرای زندگی راوی را به دست آورد. از آنجا که خودآگاهی راوی مجموعه ای است از لحظات حال و گذشته، بدیهی است که ترتیب زمانی در داستان، فدای وقایع ذهنی و خودآگاهی راوی می‌‌شود. به عبارت دیگر تکنیک به کار گرفته شده در روایت داستان، همان جریان سیال خیال است که سبب می‌‌شود در روایت داستان رؤیاگونه نماید و زمان خاصی را دنبال نکند. در عوض، ذهن راوی همواره از گذشته به حال و از حال به گذشته در نوسان است. پس زمان داستان مجموعه ای منظم از لحظات و خاطرات پشت سر هم نیست، بلکه نظم داستان را سلسله ای از تداعی‌ها شکل می‌‌دهد که در ذهن راوی اتفاق می‌‌افتد. توهم زدگی و پریشانی مشهود در تمام روند داستان ــ که راوی همواره بدان معترف است ــ نیز مزید بر علت شده و داستان را پیچیده تر جلوه می‌‌دهد. به نظر می‌‌رسد نویسنده برای اینکه در این جریان سیال وقفه ای ایجاد نشود حتی دیالوگ ها را به همان شکلی که در عالم وقایع بدون وقفه پیش می‌‌رود، ادامه می‌‌دهد و حتی گوینده های دیالوگ‌ها را از هم جدا نمی کند. به طوری که اگر خواننده هشیار نباشد ممکن است سخنان دو گوینده مخدوش شود. زیرا گاه فعل نقل قول گوینده را مشخص می‌‌کند ولی گاه این افعال حذف می‌‌شود. بدین سان آنچه خواننده را یاری می‌‌دهد تا به خودآگاهی و گاه نیمه خودآگاهی راوی نفوذ کند، همین تداعی‌ها می‌‌باشد. روایت داستان از آنجا آغاز می‌‌شود که ابتدا تصویر گنگی از خیابانی پر درخت با کلیسا و دختران ارمنی و تصویری از حضرت مسیح، که پرنده ای را آزاد می‌‌کند، در ذهنش زنده می‌‌شود. این پرنده بلافاصله تصویر کودک زیر درخت و گنجشک مرده ای را که به ریسمان بسته به ذهن او متبادر می‌‌کند؛ تصویری که احتمالاًَ تصویر کودک اوست که در سراسر داستان با گنجشک مرده تداعی می‌‌شود (ص ۷). یکی دو صفحه پس از آن، با یادآوری گنجشک مرده، گو اینکه کودک را می‌‌بیند که گنجشک مرده را در هوا حرکت می‌‌دهد و با حرکت گنجشک افکار راوی نیز به نوسان درمی آید و به یاد زمانی می‌‌افتد که پدرش گنجشکی را در میان دستانش گذاشت و از او خواست که حیوان را حرام نکند. او نیز در کودکی نخی به پای گنجشک می‌‌بندد و با آن سرگرم بازی می‌‌شود. بدین سان تداعی‌ها از پرنده ای که توسط حضرت عیسی آزاد می‌‌شود، آغاز و به تصاویر متعدد گنجشک منتهی می‌‌شود. ضمناً این تصویر کودکی، راوی را با کودکی فرزندش پیوند می‌‌زند و سبب می‌‌شود خاطره‌ی او همواره با او بماند. ولی آنچه کنجکاوی برانگیز است، تضاد میان تصویر نخستین و تصاویر بعدی است. پرنده در دست حضرت عیسی با رهایی زندگی مرتبط است، در صورتی که تصویر گنجشک در طول داستان با اسارت و مرگ پیوند می‌‌خورد. به طوری که همانگونه که فرزند راوی، جسد گنجشک را در جعبه ی زیر تخت قرار می‌‌دهد، بعدها راوی به ناچار فرزندش را به دست خود به خاک می‌‌سپارد. این تضاد ما را به سایر انگاره ها و مضامین تضاد در داستان رهنمون می‌‌کند که برخی از این انگاره‌ها ریشه در اساطیر دارد. یکی از محسوس ترین انگاره ها، انگاره‌ی نیکی و جاودانگی در برابر انگاره‌ی بدی و زشتی است. یکی از آرمان ها و انگیزه های اصلی شخصیت های داستان یعنی راوی و معبودش، نیل به حیات ابدی و جاودانگی از راه مبارزات آزادیبخش علیه رژیم شاه است. یکی از شعارهای تکراری که دائم به ذهن راوی متبادر می‌‌شود این شعار است که «بگذار همه را بکشند، ما مرگ را زاده ایم» (ص ۳۸) و یا «چگونه می‌‌توان در ظلمات به حیات رسید» (ص ۵۳). بنابراین، تلمیح حضرت عیسی ــ که زندگی بخش و رهایی بخش است ــ با این مضمون بی ارتباط نیست. دیگر اینکه راوی با مرتبط ساختن شخصیت دختر مورد علاقه اش با شخصیت اسطوره ای آناهیتا ــ ایزدبانویی که با رودخانه و آب که نماد زندگی است ــ رحمت و نیکی و جاودانگی به دختر می‌‌بخشد. راوی می گوید: «آب به آرامی و پیوسته از سرچشمه های افسانه ای آناهیتا جاری بود. چرا همه می خواستند به سرچشمه های آب دست یابند؟» (ص ۵۵) او نیز به معشوق می‌‌گوید: «نگفتم، همه عمر باید دنبالت بگردم؟» (ص ۵۶). او همچنین ایزدبانوی عشق است که با مفهوم نمادین رودخانه و آب ارتباط می‌‌یابد. راوی می‌‌گوید: «چیزی از چشمانش به درونم می‌‌ریخت، مثل آبشاری که از ارتفاع فرو بریزد.» (ص ۲۷) دختر به راوی می‌‌گوید: «یه چیزی مثل رود تو وجودم راه میره...» و راوی می‌‌گوید که او «پنداری آرزوی دیرینه‌ی آناهیتا را زمزمه می‌‌کرد: بشود کاری کنیم که آب راهی کویر شود؟» (ص ۵۵)‌ بدینسان دختر می‌‌خواهد چون آناهیتا به کویر خشک، زندگی ببخشد. اسطوره‌ی دیگری که در داستان و در شخصیت راوی نمود می‌‌یابد، اسطوره‌ی گرشاسب است. گرشاسب نیز با جاودانگی تداعی می‌‌شود، زیرا پس از اینکه تیری به او اصابت می‌‌کند، به خوابی طولانی فرو می‌‌رود. در آیین زرتشتی بناست وی توسط فروهرها محافظت شود تا روزی که او را از خواب بیدار کنند تا ضحاک را از پای درآورد (در هزاره‌ی هوشیدرماه) (ن.ک پی نوشت شماره ی ۱)، هنگامی که راوی پیکر مجروح دختر را از اینجا به آنجا می‌‌کشاند، می‌‌گوید: «گرشاسب چه خوب می‌‌دوید، مانند گرشاسب می‌‌دوم. نمی دانم شراره های آتش از زیر پایم می‌‌جهند یا نه...» (ص ۵۷) شاید این واقعیت که راوی همیشه همه چیز را در وهم و رویا می‌‌بیند، با خواب طولانی گرشاسب بی ارتباط نباشد. در همین صحنه دختر را «خضر» خطاب می‌‌کند! «خضر بیچاره‌ی من، ظلمات، تاریکی، مرگ ناخواسته، تو نمی دانستی قدرت همیشه بی رحم است؟» (همان ص) خضر نیز از پیامبرانی است که با جاودانگی تداعی می‌‌شود. چنانچه راوی می‌‌گوید؛ صدایی در ذهنم می‌‌پیچد: «اسکندر خواست و نیافت. و خضر ناخواسته به دست آورد.» این اسطوره که با جاودانگی مرتبط می‌‌شود، با مضمون جاودانگی و حیات دوباره با کشته شدن در راه وطن و راه مبارزه با ظلم و بیداد پهلوی بازتاب می‌‌یابد. نقل قول های شاعرانه، همگی دیدگاه آرمانی این دو شخصیت را متجلی می‌‌سازد. در مقابل اسطوره‌ی نیکی و جاودانگی، اسطوره‌ی بدی و زشتی قرار دارد. در طول داستان راوی مکرراً به مجسمه ای که در میدان شهر برپاست و به هیولا می‌‌مانست، اشاره دارد: «سردمان بود. مجسمه ای میان میدان بر ستونی سیمانی ایستاده بود، غرقه در مه، سوار بر اسب؛ چشم ها را برهم نهاده و دست راست را بالا آورده بود. موجی هراس آور از دستانش در وجودم رخنه می‌‌کرد.» یا: «هیولایی در انتهای خیابان بر ستونی بتونی ایستاده بود؛ از زیر سایه هیولا گذشتیم. مثل این بود که سایه اش همه جا دنبالمون می‌‌کند.» سرانجام دژخیمان یعنی همین هیولا، آناهیتای راوی را به نیستی می‌‌کشاند. عشق او را به تباهی می‌‌کشاند و زندگی او را سیاه می‌‌کند. این هیولا همان ضحاک و تبلور اهریمن است که در اسطوره نیز باید به دست گرشاسب مجدداً نابود شود. پس از مرگ دلدار، راوی این خط از شعر شاملو را زمزمه می‌‌کند: «سرنوشت تو را بتی رقم زد که...» و این بت هیولایی، مانند آنچه در شعر می‌‌آید، کسی جز شاه نبود. البته تصویر هیولا در ارتباط با خود راوی نیز مطرح می‌‌شود که بازتاب احساس گناه و عذاب وجدان او می‌‌باشد. وی همواره از اتفاقی که میان او و دختری افتاده که با آینه و عروسکش در کنار پنجره می‌‌نشیند و او را وسوسه می‌‌کند، احساس شرمساری می‌‌کند. پدر که نمی تواند راوی را وادار به ازدواج با دختر کند، به راوی اشاره کرده و می‌‌گوید: «ئی دیگر چه هیولایی است» (ص ۶۱) خود راوی اعتراف می‌‌کند که «احساس گناه کابوس وار درونم را درهم می‌‌فشرد» (ص ۶۲) این احساس سبب می‌‌شود که راوی از کرده‌ی خود شرمسار باشد. دختر که از او باردار شده، در پاسخ راوی که از او می‌‌پرسد او این آینه را برای چه می‌‌خواهد و چرا رهایش نمی کند، می‌‌گوید که می‌‌خواهد آینه ببیند که چه «غارتگری» است. راوی با روح حساس و لطیفی که دارد، فردی که می‌‌داند عشق و پاکی چیست و آن را در وجود «آناهیتا»ی خود یافته است، از این القاب و ملاقات ها همواره خود را سرزنش می‌‌کند. تبلور این احساس گناه را می‌‌توان در مجسمه هایی که می‌‌سازد یافت. برخی از این مجسمه‌ها بی شباهت به «هیولا» نیستند. برخی از آنها سر ندارند و بی شباهت به طرح های مبهم و گنگی که بر بوم نقاشی منتقل می‌‌کند نیستند. معبودش به او می‌‌گوید: «تو باید مجسمه ساز می‌‌شدی» چون «می توانستی مجسمه‌ی هیولا را بتراشی.» و او در پاسخ می‌‌گوید ولی «مجسمه‌ی تو را هرگز نمی تراشیدم... چون تو هیولا نیستی.» خود راوی مجسمه هایش را چنین توصیف می‌‌کند: «مجسمه های بی سر، مجسمه های سر دار، اتاق پر شد از مجسمه هایی که نگاهشان تهی از احساس بود و مجسمه هایی که سرها را در گریبان فرو برده بودند.» (ص ۱۵) بعدها هرگاه احساس افسردگی و گناه می‌‌کند مجسمه ای را قالب می‌‌گیرد که حالتش بی شباهت به حالت خود او نیست: «مجسمه‌ی مچاله‌ی بدبختی را که سرش میان تنش فرو رفته است قالب می‌‌گیرد.» (ص ۳۱) هنگامی که این احساس گناه به او دست می دهد «یاد داود گوژشت (می افتد) و احساس می کند قوز درآورده است» (ص ۳۶) بنابراین مجسمه ها می‌‌توانند تبلور احساس راوی نسبت به خود او و کرده‌ی او باشد. یکی دو بار پدر که از دست او خشمگین می‌‌شود، همه‌ی مجسمه های پسرش را می‌‌شکند و آنها را مسئول بدنامی و بی آبرویی که او به بار آورده است می‌‌داند. در ابتدای داستان راوی را می‌‌بینیم که سخت تلاش می‌‌کند تصویری از پدر بکشد ولی هیچ کدام از تصاویر به او شبیه نیست. بدیهی است این امر با احساس گناهی که راوی را همواره رنج می‌‌دهد و توسط پدر به رخ او کشیده می‌‌شود بی ارتباط نیست. او ناخودآگاه از ذهنش تصویر پدر را که یادآور همان احساس گناه است، پاک می‌‌کند. تصویر دیگری که در خودآگاهی با بدی و فتنه گری عجین می‌‌شود، تصویر دختری است نابینا و معلول که با وسوسه های خود، او را به ورطه‌ی ندامت و گناه می‌‌کشاند. در این بررسی صرف نظر از داوری های خود ما در مورد راوی، باید به بررسی وقایع از نگاه خود او بپردازیم. راوی دختر را چنین توصیف می‌‌کند: میان قاب پنجره نشسته بود. آینه ای به دست داشت و با موهایش بازی می‌‌کرد و بی تفاوت، به این طرف نگاه می‌‌کرد. ساعتهای طولانی خیره می‌‌ماند. نمی دانستم به چیزی فکر می‌‌کند یا نه. احساس می‌‌کردم شبیه مجسمه ای سرد و خاموش است. همچنان می‌‌ماند تا شب سرک می‌‌کشید، درختان نارنج سایه می‌‌انداخت و همه چیز محو می‌‌شد. اما می‌‌دانستم که آنجا نشسته است.» (ص ۱۱) این توصیف یا توصیفی که او از دلدار دارد خیلی تفاوت دارد: او مانند مجسمه ای سرد و بی روح است. پدر راوی که متوجه خطر وجود دختری جوان در کنار پنجره است، دایم به راوی هشدار می‌‌دهد که به کنار پنجره نرود تا هم همسایه را معذب نکند و هم توسط حرکات دختر اغوا نشود. راوی هرگاه به دختر اشاره می‌‌کند، به این نکته نیز اشاره می‌‌دارد که زیر لب «تصنیف مبتذلی» را زمزمه می‌‌کرد و بعد دستها را بالا می‌آورد و در مقابل صورت می‌‌گرفت و سر را اندکی خم می‌‌کرد و دوباره از سر می‌‌گرفت و صدایش را کش می‌‌داد، بشکن می‌‌زد و ادا در می‌‌آورد و بلند می‌‌خندید به طوری که مادر او را با همان زبان محلی این کار او را به «گاله» زدن تعبیر می‌‌کند. تکرار این حرکات سبب جلب توجه راوی که در آن موقع پسری ساده و روستایی است و تازه به شهر آمده، می‌‌شود و آنچه نباید رخ دهد، اتفاق می‌‌افتد. ولی راوی با اعتراف به اینکه به رغم اصرار دختر، او هرگز نتوانست تصویر او را بکشد، نشان می‌‌دهد که هرگز تعلق خاطری به او نداشته و گرایش به او هوسی بیش نبوده که با سبکسری های دختر در پسر جوان ایجاد می شود. راوی به «آناهیتا»ی خود اعتراف می‌‌کند «زنی که با آینه، توی چارچوب پنجره می‌‌نشیند رنجم می‌‌دهد.» (ص ۱۳) آینه ای هم که در دست دختر است، گرچه معمولاً با نور و روشنایی تداعی می‌‌شود، در اینجا مفهومی منفی به خود می‌‌گیرد زیرا این آینه بازتاب دهنده‌ی تصویری است که راوی از آن می‌‌گریزد، تصویر خود او به عنوان «هیولا» و غارتگر: آینه را جلوی صورتم گرفت، تاریک بود. آینه را از دستش گرفتم و گفتم: ــ ئی آینه به چه درد می‌‌خوره؟ ــ میخ وام که ببینه. ــ کی ببینه؟ آینه ــ چه ببینه؟ ــ که تو غارگری. ــ غارتگرم؟ این احساس غارتگری برای جوانی که سرشار از آرمانهای والای سیاسی و اجتماعی است، تبدیل به یک عذاب روحی و به گفته‌ی خودش یک «کابوس» می‌‌شود. کابوسی که همواره بین او و معشوق واقعی اش قرار می‌‌گیرد. که برای او با دختری که هنوز مشغول عروسک بازی است، خیلی فرق دارد. برای فرار از این کابوس، صادقانه ماجرا را به دختر مورد علاقه اش می‌‌گوید و با به دنیا آمدن فرزندش و تقبل مسئولیت نگهداری از او، این بار گناه سبک می‌‌شود و تصویر جدیدی جایگزین تصویر ناخوشایند دختر در کنار پنجره می‌‌شود. «زندگی مشترکی را آغاز می‌‌کنیم. تصویر او جزیی از زندگی ما شده است. هر روز نگاهش می‌‌کنیم. نگاهمان می‌‌کند.» (ص ۷۰) کودک با اینکه به دیگری تعلق دارد، پیوند عشق میان راوی و معبودش را مستحکم می‌‌کند و رفته رفته تصویر آن دختر وسوسه گر از ذهن او محو می‌‌شود؛ تصویری که به زعم راوی، زیباترین و شیرین ترین لحظات خاطرات او را سیاه کرده است. افزون بر انگاره های نیکی و بدی، انگاره‌ی دیگری که ریشه در ساختار کلی داستان دوانده و از ابتدا تا انتها تداوم می‌‌یابد، انگاره‌ی کودکی ــ جوانی ــ پیری است. داستان به طور مشخص با کودکی راوی (که پدرش گنجشکی را در دست او قرار می‌‌دهد) آغاز می‌‌شود و تصویر این کودکی از طریق گنجشک مرده با کودک راوی (که او نیز با تصویر گنجشک مرده عجین می‌‌شود) پیوند می‌‌خورد. پس از آن داستان با شور و عشق دوران جوانی راوی و دلدار او ادامه می‌‌یابد و سپس به میانسالی و سپیدمویی راوی که اکنون فرزند و معشوق را از دست داده و همدل و همدرد مادر دختر شده است ــ که چون پیرزنی هزارساله می‌‌ماند که بر سوگ فرزندان نشسته و از درخت بادامی که دیگر از اجساد فرزندانش تغذیه می‌‌کند محافظت می‌‌کند ــ ولی آنچه روند این چرخه را به تناقض (پارادوکس) می‌‌کشاند این است که معمولاً کودکان جای جوانان و جوانان جای پیران را می‌‌گیرند و پیران از چرخه‌ی زندگی خارج می‌‌شوند، در حالی که در اینجا کودکی که پیوند مستحکمی میان راوی و معشوق ایجاد کرده بود و بنا بود تداوم آنان باشد و به آنها جاودانگی ببخشد، طعمه‌ی مرگ می‌‌شود. دختر جوان نیز کشته می‌‌شود، و راوی میانسال و پیرزن «هزارساله» باقی می‌‌مانند و این همان چیزی است که قصه‌ی زندگی راوی را به «یلدای رنج» یعنی سیاه ترین و طولانی ترین رنج ها تبدیل ساخته است. در پایان داستان او فقط در خیال و در پیرانه سری باید دستان کودک و معشوق جوانش را بگیرد و به خوابی که بوشاسپ نامیده می‌‌شود برود! و اگر گرشاسب مظهر جاودانگی باشد، آرمان هایی که بنا بود در وجود فرزندشان استمرار یابد، با وجود و رؤیاهای راوی ــ که همواره به این واقعیت که موهایش به سپیدی گراییده اشاره می‌‌کند ــ پیوند می‌‌یابد! او نیز احساس می‌‌کند چون پیرزن و مادر «آناهیتا» شاهد شب هزارساله ای بوده است: «خودم را در آینه برانداز می‌‌کنم. موهایم سفید شده است. چه شب هزار ساله ای بود؟! به اعداد فکر می‌‌کنم چه ساده می‌‌شود.» (ص ۷۱) در این روزگار پر رنج، کودکان و جوانان طعمه‌ی مرگ و خودکامگی زورمندان می‌‌شوند و پیران باقی می‌‌مانند تا قصه‌ی پردرد خویش را برای دیگران بازگو کنند چنان که راوی داستان چنین می‌‌کند. انگاره‌ی دیگری که در تار و پود داستان ریشه دوانده انگاره‌ی اساطیری ــ مذهبی آفرینش است: باغ بهشت، آدم و حوا و سرانجام هبوط انسان. از ابتدای داستان توصیف «ورجمکرد»، خانه ای که راوی در آن سکنی می‌‌گزیند، یادآور یک باغ عدن کوچک است: خانه ای با درختان نارنج، حوض کوچک و ماهی های قرمز و آب زلال آن و دختری که با نارنج تداعی می‌‌شود (که به اشاره‌ی خود نویسنده در رابطه با دختر دارای ایهام است). دختر جوان نقش حوا و راوی نقش آدم را پیدا می‌‌کنند و نمادین «ورجمکرد» یادآور همان اسطوره‌ی جمشید است که اورمزد از او می‌‌خواهد آیین مزدیستانی را به جهان ببرد. جمشید از این کار احساس ناتوانی می‌‌کند ولی قول می‌‌دهد که جهان او را رشد و گسترش دهد. او دژی می‌‌سازد به نام «ورجمکرد» (دژ ساخته‌ی جمشید) و در آن از هر موجود یک جفت از بهترین آنها برمی‌‌گزیند تا دنیایی آرمانی پدید آید. در این داستان، راوی نیز در جواب دختر که می‌‌پرسد در تابلوهایش چه می‌‌کشد، پسر پاسخ می‌‌دهد از هر چیز یک جفت در تابلوها ترسیم می‌‌کند. خانه‌ی او نیز «ورجمکرد» نامیده می‌‌شود؛ راوی می‌‌خواهد در این بهشت کوچک، دنیایی آرمانی و ایده آل بنا کند ولی عوامل بیرونی و یا همان آفت اهریمنی آن را نابود می‌‌کند. از نظر سیاسی آن مجسمه با هیبت هیولا، که شاه باشد، همان مُلکوس دیو است که بر این جهان آرمانی و فردوسی، یورش می‌‌برد و آن را به نابودی می‌‌کشد. راوی که دیگر از برپا نمودن این دنیای آرمانی در زندگی فردی و شخصی خود مأیوس می‌‌شود، سعی می‌‌کند در هنرش انگاره های فردی را به انگاره های جمعی و جهانی بدل سازد. تکرار عبارت نیما در ذهن راوی که «دنیا خانه‌ی من است» بازتاب این احساس است. از آن پس طرح های تصاویر فردی از تابلوهای راوی محو می‌‌شود و تبدیل به تصاویری می‌‌شود که وی سعی دارد خصوصیتی «مشترک» در میان همه‌ی آنان بیابد و از طریق هنرش تجربه‌ی فردی را به اسطوره های اجتماعی مبدل سازد. تصویر دیگری در داستان که این اسطوره‌ی آفرینش را کامل و تأیید می‌‌کند، تصویر راوی و معشوقش به عنوان دو شاخه‌ی ریواس می‌‌باشد: «دو ساقه‌ی ریواس میان مه به هم پیچیدند و نگاه کردند و تکان خوردند، تکان خوردیم. با احساسی نرم و لطیف، شفاف، گاهی فکر می‌‌کردم و می‌‌توانم جریان خون را در دستهایش ببینم.» باز بنا به روایت اساطیر زردشتی، اولین انسانها، یعنی مشیه و مشیانه از دو شاخه‌ی به هم پیوسته‌ی ریواس به وجود می‌‌آیند. (پی نوشت شماره 2) زندگی راوی و معشوق ــ یعنی مشینه و مشیانه تمثیلی در داستان ــ باز به وسیله‌ی همان «هیولا» به نابودی کشیده می‌‌شود. دختر به وسیله‌ی دژخیمان «هیولا» کشته می‌‌شود و راوی یکه و تنها و با فرزندی کر و لال، که به قول دختر انگار چشمانش تبلور همه ی رنج های عالم است (۵۱) برای او می‌‌ماند. ولی سرنوشت، وجود همین فرزند را نیز از او دریغ می‌‌کند. تمهید دیگری که نویسنده خودآگاه یا ناخودآگاه به کار گرفته است، استفاده از نمادهایی است که با کنش و مضامین داستان گره خورده است. نمادهای پرنده‌ی مرده‌ی بسته بر ریسمان، رودخانه، درخت بادام و فضای مه آلود پاییزی، به داستان عمق بیشتری می‌‌بخشد. در طول داستان همواره خاطرات راوی از کودکی خودش و مخصوصاً از فرزندش با گنجشک مرده ای که بر ریسمان بسته شده و در هوا تاب می‌‌خورد تداعی می‌‌شود. چرخش و حرکت پرنده در هوا با نوسانات افکار راوی از حال به گذشته ارتباط می‌‌یابد و از آن مهم تر، مضمون مرگ و یا رخداد مرگ کودک را پیش بینی می‌‌کند، به طوری که پرنده‌ی بسته بر ریسمان خود مرگ می‌‌شود. تقریباً شواهد در این مورد چنان در داستان انباشته شده است که برای ارایه‌ی آن باید نیمی از کتاب را نقل نمود. عجین شدن تصویر پرنده با گذشته با فرزندش در نیمه خودآگاه راوی سبب می‌‌شود که هرگاه پرندگان را می‌‌بیند و صدای آنان را می‌‌شنود، جرقه ای در ذهنش زده می‌‌شود گرچه خود در آن لحظه علت ارتباط آن را نمی داند: «گاه گاه بدون اینکه به دنبال چیزی باشم، به فضا خیره می‌‌شدم و پرنده هایی را می‌‌دیدم که چون شبح، لحظه ای به چشم می‌‌آمدند و ناپدید می‌‌شدند. ذهنم تحریک می‌‌شد که تصویر پرنده را بازسازی کنم. تکه هایی از پرنده را روی هم می‌‌ریختم. چشمانم را می‌‌بستم و تلاش می‌‌کردم که همان پر هیب ناقص را در ذهن بیابم. نمی توانستم. ناگهان صدای شیون پرنده در فضا می‌‌پیچید و همه چیز در وهم و تنهایی غرق می‌‌شد. (ص ۵۴) بعدها همواره پسرکی را می‌‌بیند که پشت درخت بادام ایستاده و با گنجشک مرده که به ریسمان بسته، سرگرم بازی است. همچنین وقتی بالای جسد پسرش می‌‌رسد، به یاد می‌‌آورد که «باد گنجشک را پر می‌‌دهد. گنجشک دور سرم چرخ می‌‌زند. احساس می‌‌کنم چیزی در سرم منفجر شده است... دنیا را تیره می‌‌بینم.» (ص ۷۳) قبلاً در مورد ارتباط رودخانه و آب و روشنایی با وجود «آناهیتا»ی راوی در طول داستان سخن گفته ایم. مکان داستان، شهر «اهواز» دانشکده‌ی ادبیات واقع در ساختمان سه گوش در کنار پل اهواز است. هرگاه راوی را با دختر می‌‌بینم، طبیعی است که در حال عبور و یا تماشای رودخانه هستند. همچنین دیدیم که راوی حتا رخداد عشق در وجود خود را با رودی مرتبط می‌‌سازد که در وجود دختر روان است و به او انتقال می‌‌یابد. همانگونه که آناهیتا، ایزدبانوی رودخانه ها، به کویر، زندگی و طراوت می‌‌بخشد، دختر نیز در داستان وجود راوی را از عشق سیراب می‌‌کند. عشقی که متأسفانه در دوران سایه خفقان رژیم پهلوی شکل می‌‌گیرد و در فضای سیاه سیاسی آن سال ها به ناکامی منتهی می‌‌شود (شاید پلاک و یا اطاق ۵۳ که در داستان تکرار می‌‌شود تعیین کننده‌ی سالی باشد که درون مایه داستان را تشکیل می‌‌دهد). نماد دیگر داستان، نماد درخت بادام است که آن نیز به نحوی با مضمون مرگ و با آینه داری مرگ دختر در می‌‌آمیزد، در سراسر داستان وجود و حضور دختر با بوی شکوفه های بادام تداعی می‌‌شود. راوی در مواردی که در کنار دختر است، احساس می‌‌کند دهانش طعم شکوفه ی بادام گرفته است. این بوی دلنشین، بر لطافت توصیف راوی از معشوق می‌‌افزاید و هرگاه خاطرات او برای وی زنده می‌‌شود، احساس می‌‌کند که بوی شکوفه های بادام به مشامش می‌‌رسد. مادر دختر به آنها می‌‌گوید: «چه برا هم مناسبید شما دو تا» و می‌‌گفت: «وقتی پسرم اومد براتون جشن می‌‌گیرم. احتمالاً پسرم میاد، پیش اومدن بهاره، باید نهال بادومی براتون بکاریم. فردا، همی فردا. من همه‌ی عمر پای درخت بادوم خواهم نشست.» (ص۲۰) ولی پس از کاشتن نهال بادام، برادر دختر اعدام می‌‌شود و دختر نیز مجروح می‌‌شود و جان می‌‌سپارد. بنابراین پیشگویی مادر که «من همه‌ی عمر پای درخت بادوم خواهم نشست» به شکل شومی به واقعیت می‌‌پیوندد. و بدین شکل، درخت بادام و بوی شکوفه های آن که با وجود دختر عجین بود، به نماد مرگ بدل می‌‌شود. مادر می‌‌گوید: «پسرها و دخترهایم، زیر درخت بادام خفته اند. نسلی با سینه های غرق در خون.» (ص ۶۸) در تابلوهای راوی نیز پس از آن درخت بادام با مرگ تداعی می‌‌شود: «طرحهایی می‌‌کشم. از زنها و بچه های زاده شده و بطری هایی «کوکتل مولوتف» و خشم و درختان بادام پر از شکوفه و قبرستان هایی که همزادانم را در خاک سرد خود در آغوش گرفته اند. و دوباره میان صداها گم می‌‌شدم.» (ص ۷۳) و در پایان راوی را می‌‌بینیم که پای درخت بادام نشسته است و شکوفه‌ها با وزش نسیمی فرو می‌‌ریزد: «کف دستم پر از شکوفه می‌‌شود. چقدر بوی او را می‌‌دهند.» (ص ۷۹) فضای داستان و حال و هوای داستان، پاییزی و مه آلود است که این فضای نمادین نیز با وقایع تلخی که در طول داستان رخ می‌‌دهد و حالت گنگ، مبهم، وهم آلود و هذیان گونه‌ی خودِ راوی، همسازی و همخوانی دارد. در ابتدای داستان می‌‌گوید: «چه زود گذشتند ئی سالها» و «به سال هایی فکر می‌‌کنم که از پس یکدیگر آمدند و پاییز تنها فصلشان بود.» طبیعی است که حزن پاییز با اندوه این سالها که باید «یلدای رنج» باشد هماهنگی مناسبی دارد. دیگر اینکه همانگونه که راوی همواره احساس «گم گشتگی» دارد و خاطرات گذشته به صورت محو و رؤیاگونه و کابوس وار به سراغش می‌‌آید، فضای داستان همواره مه آلود است؛ «خواب هایم همیشه با مه آغاز می شوند. دنیای مه آلود که در آن همه چیز در حال از هم پاشیدگی است. من میان تابلوها و مجسمه های خردشده نشسته ام و کودک سر بر زانویم دارد. به موهایش دست می‌‌کشم. گویی چیزی مثل گریه را یک عمر در گلو دارم. کسی صدایم می‌‌کند. سر می‌‌گردانم. زنی با آینه ای در دست از مه بیرون می‌‌آید. نزدیک می‌‌شود، دستش در فضا به دنبال چیزی می‌‌گردد. بازوی کودک در دستهایش است.» (ص ۲۰) توصیف بالا به زیبایی همه‌ی نگرانی‌ها و پریشانی های او را به نمایش می‌‌گذارد که به همان ساختار رؤیاگونه و آشفته‌ی داستان بی شباهت نیست؛ ساختاری که همانگونه که بدان در ابتدای این سخن پرداختیم، تحت تأثیر شیوه ی روایت داستان یعنی جریان سیال ذهن راوی، با خودآگاهی راوی و پریشانی های ذهنی او هماهنگی دارد. سخن کوتاه که داستان «یلدای رنج» اثر «محمدحسین امیربختیار» با بهره جویی از ساختار مناسب و انگاره های اساطیری و نمادهای به جا، نه تنها سندی است تاریخی از سال های سیاه در تاریخ سیاسی ایران و آرمان های جوانانی که در راه آزادی جان باختند بلکه به زیبایی مضامین متضاد عشقی و جوانی و آرمانگرایی را از یک طرف و خشونت و بیداد سیاسی را از طرف دیگر، به نمایش می‌‌گذارد. در این رهگذر، نویسنده از جنبه های حساس و ظریف روانشناختی روح انسان و فراز و نشیب های ذهنی او غافل نبوده است و به همین دلیل داستان به رغم داشتن مضمون سیاسی قوی به مشتی شعارهای معمول تبدیل نمی شود و به شکل داستانی دلنشین متجلی می‌‌شود که تأثیر ژرفش مدت ها با خواننده همراه خواهد بود. به امید کارهای بعدی و بهتر نویسنده (با دقت بیشتری در سجاوندی متن) که توانایی های بالقوه او را در ژرفای آثارش بازتاباند. پی نوشت ها:1- ژاله آموزگار، تاریخ اساطیری ایران (تهران، انتشارات سمت، 1374)، صص 58 - 57 2- ژاله اموزگار، همان، صص 50 - 45منبع: ماهنامه ادبی «عصر پنجشنبه» شماره ۴۵ و ۴۶، تیر ۱۳۸۲ ]]> فرهنگی و هنری Wed, 06 Apr 2016 07:57:57 GMT http://ibnanews.com/vdci.pavct1awzbc2t.html فراخوان غیردولتی برای بازشناسی آثار و اندیشه های منوچهر شفیانی http://ibnanews.com/vdcd.x0j2yt0k5a26y.html آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) به بهانه ی انتشار دوره پنج جلدی مجموعه آثار منوچهر شفیانی روشنفکر برجسته بختیاری، در نظر دارد پرونده ی ویژه ی «بازشناسی آثار و اندیشه های منوچهر شفیانی» را به کمک همه پژوهشگران تدوین و منتشر کند. به گزارش ایبنانیوز، منوچهر شفیانی (1319 - 1346 هـ .ش)، داستان نویس، روزنامه نگار و پژوهشگر فرهنگ عامه بختیاری، بنیانگزار داستان نویسی اقلیمی جنوب و سردبیر مجله خوشه و ترقی در سالهای میانی دهه چهل شمسی، از مهم ترین پایه گذاران تفکر انتقادی در ایران به ویژه در مناطق نفتخیز جنوب می باشد. اکنون که دوره پنج جلدی مجموعه آثار این نویسنده بزرگ پس از نیم قرن منتشرر شده است، از همه صاحبنظران درخواست می شود با ارسال مقالات و یادداشتهای خود با موضوع «بازشناسی آثار و اندیشه های منوچهر شفیانی»، در تدوین این پرونده فرهنگی و تاریخی مشارکت کنند.این پرونده به شیوه تدریجی در ایبنانیوز به نشانی www.ibnanews.com منتشر خواهد شد. از همه پژوهشگران دعوت می شود مطالب خود درباره منوچهر شفیانی را جهت انتشار به ایمیل heidaribakhtiari@gmail.com ارسال نمایند. منتخب از بهترین مقاله ها و سروده ها، در کتابی با عنوان بازشناسی آثار و اندیشه های منوچهر شفیانی توسط نشر تمتی منتشر خواهد شد. ]]> فرهنگی و هنری Sun, 13 Mar 2016 18:53:49 GMT http://ibnanews.com/vdcd.x0j2yt0k5a26y.html محمد بخشی: سهمی برای فرهنگ در انتخابات در نظر بگیریم http://ibnanews.com/vdca.unak49nmy5k14.html ایبنانیوز: محمد بخشی کاندیدای نمایندگی مجلس از حوزه انتخابیه اهواز، باوی، حمیدیه و کارون، بیش از هر کاندیدای دیگری در اهواز بحث برانگیز بوده است؛ کاندیدایی که در روز ثبت نام با لباس بختیاری در فرمانداری حاضر شد و خواستار ایجاد استان و صداوسیمای بختیاری است. محمد بخشی ۵۰ ساله، دانش آموخته رشته تاریخ و مدیر گروه فرهنگی آسماری در اهواز است. از وی به عنوان یکی از بخت های انتخابات اهواز یاد می کنند. خبرنگار ایبنانیوز در اهواز مصاحبه ای با این فعالان فرهنگی و اجتماعی بختیاری انجام داده است که با هم می خوانیم:- جناب آقای محمد بخشی آسماری چیست؟ هزینه های «آسماری» چگونه تامین می شود؟ آسماری به لحاظ رسمی یک سازمان مردم نهاد است که هزینه هایش را از طریق اعانه های اعضاء تامین می کند و منبع درآمد خاصی ندارد، ضمن اینکه ما هزینه های چندانی نداریم. یک تقسیم کار شفاهی و برنامه نانوشته ای در انجام امور وجود دارد که هرکس هرچه در توان دارد برای تامین وسایل اجرای مراسمات بیاورد و اعضاء هم می آورند. لذا می توان گفت که ما از طریق احیای سنت «هیاری» بختیاری که همان کمک رسانی بی دریغ است امور را به پیش می بریم.- جناب آقای محمد بخشی شما را با عنوان مدیر گروه آسماری می شناسند، گروهی که کار فرهنگی و اجتماعی را در دستور کار خود قرار داده و اعضاء آن هم آدم هایی با دیدگاه فرهنگی هستند. اما ورودتان به عرصه انتخابات امری غیر مترقبه بود. هدف تان از ورود به عرصه انتخابات که یک امر سیاسی است، چیست؟قطعا همه کسانی که در انتخابات به عنوان کاندیدا شرکت می کنند آدم هایی هستند که کارهای بر زمین مانده ای را می بینند و در خود توانمندی هایی را سراغ دارند که این کارهای بر زمین مانده را به انجام برسانند. ما در گروه آسماری برای خود هدفی تعریف کردیم و آن هم این بود که فرهنگ بختیاری را به عنوان یکی از نمادهای فرهنگ اصیل ایرانی به نحو صحیح معرفی کنیم تا سوءبرداشت ها زدوده شود و با برطرف شدن سوءبرداشت ها خلاءهای فرهنگی هم که در ارگان هایی نظیر صداوسیما و ارشاد اسلامی و نهادهای آموزشی وجود دارد برطرف شود. هدف دیگر ما رفع مشکلات اجتماعی و معرفی توانمندی های اقتصادی و فرصتهای توسعه منطقه بود. ما در این راه برنامه اولیه خود را این گونه قرار دادیم که کارهای بر زمین مانده مطالعاتی و پژوهشی حوزه ی فرهنگ و جغرافیای بختیاری و قوم لر را برطرف و به انجام برسانیم، تا آن سوءبرداشت هایی که به دلیل شناخت ناکافی از جانب برخی مسئولین یا هموطنان مان نسبت به فرهنگ بختیاری وجود داشت رفع گردد. در این کارها نیز خوشبختانه موفق بوده ایم و از یک جایی دیگر نیاز بود سیاسیون به میدان بیایند تا راجع به این فرصت های فرهنگی و معضلات اجتماعی و اقتصادی که معرفی و تبیین می شوند، اقدام کنند. ما در انتخابات های قبلی چه در انتخابات شورا و چه در انتخابات مجلس این مسایل و مشکلاتی را که می یافتیم به نمایندگان منتقل می کردیم. بعضاً جلسات چندساعته با آنها برگزار می کردیم، آنها هم قول و وعده ی حمایت و رفع مشکل می دادند اما آن چانه زنی ها و احقاق حقی که انتظار می رفت صورت نگرفت و البته ما این را به حساب سوءنیت ها نمی گذاریم. این بود که گروه آسماری تصمیم گرفت تا برای تحقق برنامه های خود که در واقع مشکلات مردم است و برای ارایه گفتمانی که از روز اول در پیش گرفته است، شخصی را از میان اعضاء خود به مجلس بفرستد.در آستانه انتخابات کار کارشناسی صورت گرفت و تعدادی از اعضاء که شرایط کاندیداتوری را داشتند معرفی شد. در ابتدا به برخی دیگر از اعضاء گروه پیشنهاد شد وآنها هم احتیاطاً ثبت نام کردند. بعد از روشن شدن قضایای تایید صلاحیت ها، پیشنهاد و اجماع اکثر اعضاء بر حضور من در صحنه بود.- گروه آسماری را بیشتر با برنامه های شاد و مناسبتی آن می شناسند. به نظر خودتان چقدر به اهداف مورد نظری که موسسین اولیه آسماری داشته اند نزدیک شده اید؟ تا به حال چه کارهایی را انجام داده اید که به نظرتان فایده ای برای جامعه داشته اند؟اگر بخواهیم عملکرد گروه آسماری را نسبت به نقطه ای که شروع کردیم محاسبه کنیم، رشد بسیار زیادی هم به لحاظ حجمی و هم به لحاظ کیفی داشته است. آن جنبه های مناسبتی و برگزاری همایش های شاد در اهواز یک نوع نمایش جلوه بیرونی فرهنگ بختیاری و برای افزایش شادمانی مردم است که خیلی وقت است در جامعه ما کمرنگ شده بود، و متاسفانه انسان بختیاری که از قومی شاد و سرزنده می آید این روزها همواره در مراسم فاتحه و سوگواری های پرهزینه خود را گرفتار کرده است. اما عملکرد آسماری تنها معطوف به این همایش های شاد و مناسبتی نیست. ما پژوهشگران بسیار خوبی را در آسماری داریم که از چند سال پیش کار فکری و دانشگاهی را به نحو خوبی در پیش گرفته اند و در حال استخراج فرهنگ اصیل و تبیین عناصر فرهنگی بختیاری هستند. آثار این پژوهش ها ایجاد یک گفتمان منطقی و کاربردی است. آسماری، دوستداران زیادی دارد که اغلب قشر جوان هستند. در ابتدا این سوء برداشت وجود داشت که گروه آسماری یک گروه قومگرا است و به دنبال افکار نژادپرستانه است، اما آسماری در درازمدت اثبات کرد که به دنبال نفی سایر قومیت ها ونژادپرستی نیست. ما در مراسم های آیینی سایر قومیت ها حاضر می شویم، ارتباط بسیار خوب و نزدیکی با آنها داریم و ازهمه قومیت های استان در گروه آسماری عضوگیری شده است. آسماری آمده است تا بختیاری جایگاه واقعی خود را بازیابد. بازیابی جایگاه واقعی بختیاری هم به منزله تنگ کردن جای کسی نیست، زیرا هیچکس با نفی دیگران به جایی نرسیده است.همه اقوام محترم اند و وقتی به عمق فرهنگ آنها نگاه می کنیم می بینیم که خداوند در نهاد آنها یک نگاه انسانی و رحمانی قرار داده است. آنان که به دنبال تنش هستند و اقوام ایران را نفی می کنند، در این خاک ریشه ای ندارد. آنها از تاریخ خوب همزیستی مردم خوزستان بی اطلاع اند. ما آمده ایم تا فضای روابط بین الاقوامی را هم تلطیف کنیم. ما هشیارهستیم در عین حالی که حقوق خودمان را مورد توجه قرار می دهیم، اسیر تنش های مصنوعی که بیگانگان قصد به راه انداختن آن را دارند نشویم و در این راه ادعا داریم که موفق بوده ایم. در طول مدتی که این گروه فعالیت خود را در سراسر ایران آغاز کرده است، خوشبختانه هیچ گونه تنش قابل توجه یا برخورد ناشایستی از جانب کسی ندیدیم. از نگاه ما هر هویتی محترم است و همه نسبت به میهن عزیزمان ایران حق مساوی دارند. ما اعتقاد داریم با احترام به سایر قومیت ها به خودمان احترام گذاشته ایم. کسی که سخن حقی دارد آن را با داد و فریاد نمی گوید. در پسزمینه آسماری یک منطق علمی و فکری بسیار باز و جامع نگر وجود دارد. به لحاظ کار فکری ما توانستیم برای نخستین بار پژوهش های وسیع تاریخی و فرهنگی در زمینه های مختلف فرهنگ بختیاری را انجام دهیم. قسمت پژوهشی آسماری توانست اسناد منتشرنشده ای از انقلاب مشروطه را ارایه دهد که مورد توجه زیادی قرار گرفت و نگاه مراجع دانشگاهی مهم کشور را نسبت به ابهامات نقش بختیاری ها در انقلاب مشروطه دگرگون کرد. همچنین برخی فتاوی مراجع عظام و اسناد روزنامه های آن دوران و سخنان رهبران مشروطه خواه بختیاری، نخستین بار از طریق پژوهشگران گروه آسماری معرفی و ارایه شد. ما در این راه نه تنها تاریخ خودمان را معرفی کردیم بلکه نقش مثبت اقوام پیرامونی مان هم آشکار شد و ما آنها را معرفی کردیم، مثلا تفاهماتی که در دوره مشروطیت سران بختیاری با قشقایی ها یا عرب ها منعقد کردند و همین طور نقش مثبتی که مردم و علمای شهرکرد و اصفهان در مشروطه داشتند، و اسنادش نزد بختیاری ها موجود بود، منتشر شدند. اینها مسائل مهم تاریخی و هویتی بود که در هیچ جای دیگر به جز در معدودی از اسناد اصفهان به این مسایل پرداخته نشده بود. با پژوهش هایی که پژوهشگران آسماری در این مدت انجام دادند، این مسائل مشخص شد و بیرون آمد. همچنین اسنادی از نقش علمای شوشتر در انقلاب مشروطه نزد گروه آسماری وجود دارد که قابل ارایه و تامل است. در حال حاضر نیز خانواده های قدیمی بختیاری بعضاً اظهار تمایل کرده اند که آثارشان را برای نسخه برداری و پژوهش و ارایه به ما بدهند که مجموع اینها نشان می دهد آسماری مورد وثوق است. همچنین در بعد اجتماعی ما سعی کردیم با شرکت در مناسبت های اجتماعی برخی فاصله های به وجود آمده میان بختیاری ها و حاکمیت را پر کنیم. این فاصله ها موجب توسعه نیافتگی، انزوا و فقر عمومی بختیاری می شد. بعضی ها دوست دارند چهره ای غیرواقعی، خشن و معارض از بختیاریها در ذهن حاکمیت جای بگیرد، برخی ها دوست دارند بختیاری را از حاکمیت و حاکمیت را از بختیاری بترسانند، ما سعی کردیم به نقاط تاریک نور بیاندازیم تا اگر مسئله ای هست شفاف و بررسی شود تا برای آن مسئله چاره اندیشی کنیم. در بعد اجتماعی پژوهشکده آسماری توانست با اشرافی که در دورترین نقاط بختیاری داشت، طرح های ظالمانه انتقال آب از سرچشمه های خوزستان را افشا کند، از آن ها عکس و گزارش تهیه کند و به دست مطبوعات و رسانه های بختیاری و نمایندگان مجلس در استان های خوزستان و لرستان و چهارمحال بختیاری برساند و با نمایندگان سایر استان های همجوار مثل لرستان و چهارمحال بختیاری گفتگو و آنها را با یکدیگر همگرا کند. تبیین مسئله کوه های نمک سد گتوند و آوارگان سدسازی هم یکی دیگر از کارهایی بود که بچه های پژوهشگر آسماری انجام دادند و سروصدای زیادی در کشور به راه انداخت و گذشت زمان نشان داد که اگر به هشدارهای این پژوهشگران توجه می شد خسارت های امروزینی که متوجه کشور شده است اتفاق نمی افتاد. این کارها هم سودش برای بختیاری هاست و هم برای همه اقوامی که در خوزستان هستند. طرح تدوین تقویم مفاخر بختیاری نیز یکی دیگر از برنامه های گروه آسماری بود که به عده ای از بچه های همین گروه محول شد و در حال پیگیری است.کار دیگری که آسماری تا به حال انجام داده، برخی مداخلات کدخدامنشانه در اختلافات بین طایفه ای یا بین قومی است و در یک مرحله هم کار این کدخدامنشی به دخالت در اختلاف میان نخبگان بختیاری و حاکمیت کشید. اگر خاطرتان باشد در قضایای توهین سریال سرزمین کهن به بختیاری ها، گروه آسماری توانست با همکاری دیگر نهادهای اجتماعی بختیاری مانند رسانه شما (ایبنانیوز) و تبیین مستدل موضوع توهین های سریال سرزمین کهن به مسئولان صداوسیما و کشور، دلایل خشم بختیاری ها از پخش این سریال و مسئله توهین آمیز بودن آن را به نحوی علمی اثبات کند. این قضیه در بازبینی سازمان صداوسیما در حذف این سریال و مهم تر از آن در شکل گیری درک نهادهای امنیتی از حقانیت اعتراض بختیاری ها و اقدام مدنی ای که نسبت به این پدیده اجتماعی داشتند خیلی موثر بود. تلاش هایی که گروه آسماری از طریق ایجاد پل ارتباطی بین نخبگان و جامعه برای منحرف نشدن این اعتراضات به سمت رفتارهای تندتر و جلوگیری از ایجاد جو پلیسی انجام داد، تلاش قابل توجهی بود که در کارنامه آسماری ثبت گردید. در آن زمان عده ای تلاش داشتند تا با نامگذاری معترضین به نام «فتنه جو» وعامل بیگانه و پیوند زدن آن به اهداف سیاسی، این اعتراضات را به دسیسه های خارجی و داخلی آلوده کنند و اتفاقاً برخی رسانه های ضد انقلاب نیز تلاش شان این بود که از آب گل آلود ماهی بگیرند و در پی تحریک بیشتر اوضاع بودند، که خوشبختانه با سعه صدری که بختیاری ها و حاکمیت از خود نشان دادند قضایا به نحو مطلوبی پایان پذیرفت و این سریال غیر هنری برچیده شد.بعضا خیرینی بوده اند که خواسته اند امور خیری را انجام دهند و از این گروه تحقیق کردند تا محلی برای انجام امور خیر خود بیابند و آسماری با توجه به شناختی که داشت معرفی کرده و مسبب امور خیر نیز شده است.لذا فعالیت های گروه آسماری خیلی گسترده و دامنه دار است. البته این راهم بگویم که این فعالیت ها در مقابل حجم عظیم کارهایی که بر زمین مانده است، خیلی ناچیز است.- چرا برای بختیاری ها یک واقعه تاریخی همچون مسئله مشروطیت یا سرکوب بختیاری در دوره پهلوی این همه اهمیت دارد؟ این مسئله های مربوط به گذشته چه مشکلی از امروز شما و جامعه ایرانی حل می کند؟ اینجا شما با اتهام بزرگ واپسگرایی مواجه می شوید. چه دفاعی دارید؟ آیا حوزه فرهنگ آن قدر اهمیت دارد که این همه وقت و انرژی صرف شود؟ببینید. این یک واقعیت مسلم است که ما در قضیه نقل و قرائت صحیح تاریخ با یک برساختگرایی ناعادلانه مواجه بوده ایم، هرکس زورش رسیده و به مراجع قدرت نزدیک تر بوده تاریخ خودش را بزرگ تر نمایش داده و روی دیگران سایه انداخته است. حکومت ها نیز گاهی به صلاح شان بوده که تاریخ برخی قومیت ها را انکار کنند. مثلا رضاشاه کلی از رهبران مشروطه و روشنفکران را قتل عام کرد، خوب این آدم در طول حکومتش در افکارعمومی همیشه مورد سئوال بود که چرا رهبران محبوب مشروطه و نویسندگان و... را کشته است. لذا برای اینکه قضاوت تاریخی نسبت به خودش را اصلاح کند، تاریخ مشروطه را هم دستکاری کرد. خیلی از رهبران و سرداران مشروطه بختیاری بودند. به همین راحتی تاریخ بختیاری ناگفته باقی ماند. این کارها سال ها بر زمین مانده بود. باید رفت و این کارها را ارایه داد. این ها به واقع مصداق حق الناس هستند، خانواده های زیادی در میان بختیاری ها هستند که در انقلاب مشروطه سهیم و دخیل بوده اند، و شهید داده اند. یا اینکه در دوره پهلوی سرکوب شده و مظلوم واقع شده اند. فرزندان این خانواده ها افتخارشان این است که در دوره ای که لازم بوده در راه میهن شان جانفشانی کردند و جلوی ظلم ایستاده اند، اما امروز این افتخارات بختیاری ها انکار و نادیده گرفته می شود. این انکار شدن از جانب هرکه باشد، نتیجه اش این است که برای بختیاری های امروز بدگمانی و ایجاد دلسردی می کند و نسبت به آنچه آن را منشاء حس ناسپاسی تصور می کنند نیز حس بدی ایجاد بشود. در نتیجه نوعی معارضه و سردی ناگفته میان خانواده های زیادی از بختیاری با حاکمیت شکل می گیرد. در درازمدت این سردی ها و فاصله ها به عدم مشارکت و شکاف اجتماعی تبدیل می شود و این شکاف ها به عدم مفاهمه و گفتگوی نخبگان با حاکمیت تبدیل می گردد و بازتولیدش در عدم توسعه مناطق بختیاری و فقر عمومی بروز پیدا می کند و بار دیگر این فقر به هم افزایی نارضایتی منجر می شود. البته این را عرض کنم که این روند یک شبه به وجود نیامده واز همان ابتدای بنیانگذاری حکومت نوین و سراسری در ایران یعنی از ۱۳۰۴ رفته رفته شکل گرفته و انباشت شده است.لذا می بینیم که یک امری که در ابتدا برای برخی ها ساده و پیش پا افتاده جلوه می نمود رفته رفته به عاملی برای ناخرسندی تبدیل شده و مسئولین امروزین هم که نمی دانند در شکل گیری و صورت بندی این مسایل چه چیزهایی دخیل بوده فقط جنبه عدم مشارکت جویی بختیاری ها یا شاید قدری دقیق تر عدم مشارکت جویی نخبگان بختیاری را می بینند و مسئله تبارشناسی تاریخی این عدم مشارکت ها را نمی دانند. در اینجا یک فضایی ایجاد می شود که عده ی زیادی از نخبگان بختیاری جلای وطن می کنند، یا در همین کشور خودمان با نوعی احساس نارضایتی گوشه انزوا می گیرند. از سوی دیگر حلقه ای از آدم های سیاسی که خود را واسط بین بختیاری و حاکمیت معرفی می کنند نیز نه توان فهم تبارشناسی تاریخی مسئله بختیاری را دارند و نه توان تبیین آن را. و البته من نمی گویم که این مسئله از سوءنیت آنهاست، بلکه همه اینها بازمی گردد به اینکه ما دچار یک گسست اجتماعی میان نخبگان و توده و میان سیاسیون و نخبگان و مردم مان شده ایم. کار ما در آسماری این است که این گره های کور را باز کنیم، این چیزها را تبیین کنیم، تا دل ها به هم نزدیک شود و در جامعه ای که از لحاظ روانی سلامت نفس دارد زندگی کنیم.- چرا با لباس بختیاری در انتخابات شرکت کردید؟ آیا این لباس به منزله نفی دیگر اقوام نیست؟ یا تصور اینکه قصد سوءاستفاده از آن را دارید به ذهن متبادر نمی شود؟لباس بختیاری لباس صداقت و وفای به عهد است. لباسی که من به تن کرده ام نشانه عهد و پیمانم با مردم است، و تضمینی است که من به مردم اهواز می دهم که مانند یک بختیاری واقعی، صادق و مردمدار باشم و به عهدی که با آنها دارم وفادار باشم. من لباسی را به تن کردم که در سال های گذشته همیشه در هر مناسبت رسمی بر تن داشتم، و قصد هم ندارم در صورت ورود به مجلس آن را از تن دربیاورم. سوءاستفاده جایی است که کسی برای فریب مردم لباس بختیاری یا عربی یا هر لباسی را بپوشد و بعد مرام آن لباس و مردم منسوب به آن لباس را کنار بگذارد. در مورد نفی شدن دیگران هم باید عرض کنم من چند سال است که دارم کار فرهنگی انجام می دهم که در بستر قومیت خاصی است. به جرات می توانم بگویم که مردم سایر قومیت ها لباس بختیاری را دوست دارند و با آن احساس آرامش و شناخت دارند. لباس من این پیام را دارد که نه چپ هستم و نه راست، نه اهل حزب و دسته ایی ام و نه به جایی بدهکارم. من از فرهنگ و هویت بختیاری آمده ام که در آن وفای به عهد و پیمان، شهامت در اولویت قرار دارد و جزو ارزش های اخلاقی است، مردم لباس بختیاری را به منزله نفی خود نمی دانند. البته حساب سیاسیون از این مسئله جداست، برخی سیاسیون سایر قومیت ها از پوشیده شدن لباس بختیاری احساس نارضایتی دارند چون خوانشی که از آن دارند یک خوانش سیاسی است، و در خوانش سیاسی همه در مقابل هم قرار دارند، افراد یا با شما هستند و یا بر شما. اما عامه مردم خوانش فرهنگی دارند. در خوانش فرهنگی، تنوع ها محترم اند و رسمیت دارند. جالب آنکه بیش از سیاسیون غیر بختیاری، بخش اعظم سیاسیون خود بختیاری نیز از لباس بختیاری احساس بیزاری دارند، زیرا می دانند این لباس تعهد ایجاد می کند و خیلی از سیاسیون دوست دارند تعهد درازمدتی به جایی نداشته باشند و حتی المقدور از تعهدات خود شانه خالی می کنند. اما عامه مردم می دانند که این لباس با هیچکس حالت تقابلی ندارد. در میان مردم تقابل وجود ندارد، تقابل قومی در خوزستان تصوری است که بعضا سیاسیون می سازند تا در سایه آن به جاه طلبی های شخصی خود برسند. ما صدها عکس از حضور اقوام مختلف را در میان بختیاری ها داریم و از نزدیک با مردم مراوده داریم.- محمد بخشی را به عنوان چهره ای عملگرا می شناسند. اما شعارهای انتخاباتی شما مانند تاسیس صداوسیما و استان بختیاری، الحاق مجدد بحرین به ایران و لغو قراردادهای ترکمنچای و گلستان، قدری دور از ذهن به نظر می رسد. انگیزه ی شما از این شعارها چیست؟ آیا واقعا امری مانند الحاق بحرین را عملی می دانید؟ درخصوص ایجاد صداوسیما و استان بختیاری هرگز دور از دسترس نیست. یکی از مشکلات بختیاری ها نداشتن استان است، وقتی ما استانی از خود نداریم، فرودگاه که از عوامل مهم توسعه هست نیز نداریم. سازمان صداوسیمای بختیاری و اداره ارشاد بختیاری هم نداریم. خیلی از مناطق بختیاری حتا جاده هم ندارند و یا اینکه شهری مانند دهدز ۴ ساعت از مرکز استان خود فاصله دارد. این فاصله ها موجب می شود هیچ رییس جمهور و وزیری به منطقه بختیاری پا نگذارد. خوب اینها بر کندی روند توسعه و عقب ماندگی و فقر این مناطق تاثیر می گذارد، و این عقب ماندگی موجب مهاجرت آنها به حاشیه شهرها و ایجاد پدیده حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ منتهی می شود. درخصوص بحرین هم این جزیره از ۵ هزار سال گذشته همیشه جزئی از خاک ایران بوده و مردم آن ایرانی اند. در ۵۰ سال گذشته تحت فشار رژیم انگلیس این جزیره از طریق تبلیغات انگلیسی ها و رفراندوم از ایران جدا شد و تحت حکومت دیکتاتوری آل خلیفه قرار گرفت، اما این کشور به دلیل کوچک بودن خیلی زود به زیر سلطه عربستان رفت و در واقع مانند یک استان یا یک جزیره از عربستان شده است. رژیم حاکم آل خلیفه در ۵۰ سال گذشته مردم شیعه و ایرانی تبار این کشور را به شدت تحت فشار قرار داد و آثار مذهبی و هویتی آنها را محو کرده است. ما نسبت به سرنوشت مردم بحرین که در واقع جزئی از ملت ایران هستند مسئولیم. ما خواستار احقاق حق همه ایرانی تباران هستیم و درخصوص سرنوشت مردم بحرین مسئولیت داریم، لذا باید از طریق مراجعه به دادگاه های بین المللی و سازمان ملل برگزاری مجدد رفراندوم مردمی را در بحرین پی گیری کنیم و یک بار دیگر از مردم این کشور بخواهیم که میان الحاق مجدد به ایران یا تحت نظر آل خلیفه بودن نظر خود را ارایه دهند. همین قضایا به نحوی دیگر در منطقه قفقاز صادق است. درخصوص لغو قراردادهای ترکمنچای و گلستان نیز راه هایی وجود دارد که بر اساس حقوق بین الملل این قراردادها لغو گردد. ما می بایست پس از فروپاشی اتحاد شوروی برای الحاق شهرهای مان در قفقاز تلاش می کردیم. هنوز هم دیر نشده است و هیچ وقت دیر نمی شود. ما بر روی متون تاریخی این قراردادها کار مطالعاتی انجام داده ایم و می دانیم که این امکان برای دولت ایران وجود دارد. جزیره بحرین و منطقه قفقاز همواره بخشی از قلمرو ایران بوده اند، اما به دلیل غفلت ما از حقوق تاریخی مان اکنون به کانون توطئه علیه ایران تبدیل شده اند و مردم آن هم تحت ستم هستند. جدایی این مناطق از ایران رژیم حقوقی دریاهای ما را هم بر هم زده و سهم ایران از دریای مازندران و خلیج فارس را کاهش داده است و بعضی حوزه های نفتی ما در خلیج فارس محل اختلاف نظر و چالش قرار گرفته است. من به عنوان یک شاگرد مکتب تاریخ می دانم که چقدر قراردادهایی که این مناطق را از ایران جدا کرده قراردادهایی ظالمانه و مزورانه بوده که اکنون زیان های آن برای کشور اثبات شده است. شاید بعضی ها فراموش کرده باشند اما یکی از شعارهای انقلابیون ۵۷ الحاق بحرین به ایران بود. ما در دوره انقلاب هیچ تلاشی برای پی گیرهای بین المللی درخصوص حقوقمان در این حوزه ها نکرده ایم. غفلت از آنچه در این مناطق می گذرد امنیت ملی ما را تهدید می کند. باید بخشی از سیاستگذاری دیپلماسی خارجی به دست اهل فرهنگ باشند.- چه درخواست و انتظاری از مردم دارید؟ از مردم می خواهم که سنت های خود را فراموش نکنند. سنت ها منبع نجابت، وقار و قدرت اند. و دست زدن به آنها آرامش و اعتماد به نفس را به ارمغان می آورد. نکته دیگر آنکه حتماً در انتخابات شرکت کنند و به هرکس می خواهند رای بدهند اما یک رای شان هم برای فرهنگ باشد. مسئله مهم بختیاری، مسئله فرهنگی است و ما می توانیم بار دیگر با اتکا به همان سنت «هیاری» سهم خود از فرهنگ را احیاء کنند.- سپاس از حضور شما در این گفتگو و تشکر از حوصله ای که به خرج دادید.من هم از آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) که می کوشد مستقل بماند و صدای مردم بختیاری باشد تشکر می کنم.مطلب مرتبط:- لغو قراردادهای ترکمنچای و الحاق مجدد بحرین شرایط کاندیدای اهوازی ]]> سياسی Wed, 24 Feb 2016 07:34:44 GMT http://ibnanews.com/vdca.unak49nmy5k14.html تقدير معاون پژوهشي حوزه هاي علميه كشور از كتاب علامه بختياري http://ibnanews.com/vdcg.q97rak9nqpr4a.html کتاب پژوهشی «الخمول الاختیاری فی شخصیته العلامه البختیاری» با حضور حجت الاسلام و المسلمين عماد معاون پژوهش حوزه‌های علمیه کل كشور و آيت الله موسوي جزايري رونمایی شد.به گزارش ايبنانيوز به نقل از خبرگزاری فارس، کتاب «الخمول الاختیاری فی شخصیته العلامه البختیاری» به زبان عربی و در 126 صفحه به قلم حجت‌الاسلام و المسلمين رضا حیدری نوشته شده، امروز طی آئینی در حضور زعیم حوزه‌های علمیه استان خوزستان و معاون پژوهشی حوزه‌های علمیه کل كشور رونمایی شد.در این مراسم که در حوزه علميه امام خميني (ره) و با حضور جمع زیادی از فضلا و اساتید حوزه‌های علمیه خوزستان برگزار شد، حجت الاسلم و المسلمين سيدعلي عماد معاون حوزه‌های علمیه کشور، معرفی شخصیت‌های قومیت‌های مختلف کشور را کاری مهم و ارزشمند توصیف و اظهار کرد: از تلاش پژوهشگر و نویسنده این کتاب در معرفی یکی از بزرگان علمی و دینی قوم بختیاری تقدیر می‌شود چرا که این کار موجب تقویت هویت دینی و ارتقای فرهنگی قومیت‌ها است.وی ادامه داد: این کتاب درباره زندگانی و آثار علمی «شیخ یعقوب بختیاری» از علمای عصر صفویه است که با مقدمه‌ای از آیت‌الله «سید محمدعلی موسوی جزایری» توسط نشر «تمتی» تهران به چاپ رسیده و در دسترس علاقمندان میراث تشیع قرار گرفته است.حجت‌الاسلام عماد تصریح کرد: مدیر نشر «تمتی» در مقدمه این کتاب، این اثر را نتیجه پژوهش چندساله نویسنده و مراجعه او به گنجینه‌های کتب و کتابخانه‌های بزرگ در تهران، قم، اصفهان، شیراز و نجف دانسته است.وی افزود: نویسنده این کتاب ارزشمند توانسته است فهرست کتب عالم بزرگ تشیع را به بیش از ۴۰ کتاب و رساله علمی در رشته‌های مختلف علوم اسلامی برساند.به گزارش خبرگزاری فارس، در حاشیه این مراسم بیش از ۴۰ نفر از اساتید، فضلا و طلاب با امضای متنی از مسئولان فرهنگی استان‌های بختیاری‌نشین خواستند تا از نتایج این پژوهش‌ها برای تحقق بیانات رهبر معظم انقلاب در اسفند ماه سال ۹۲ و فرهنگ‌سازی و تقویت باورهای مذهبی مردم این مناطق استفاده نمایند.همچنین در این آئین که به همت مرکز مدیریت حوزه‌های علمی خوزستان برگزار شد از دو تن از فضلای خوزستانی که در جشنواره «علامه حلی» حائز مقام شده بودند تقدیر شد.كتاب علامه بختياري، علاوه بر جنبه علمي داراي تاثيرات عملي استمعاون پژوهشي حوزه هاي علميه كشور، تأليف و انتشار كتاب «علامه بختياري» را گامي در معرفي هويت ديني قوم بختياري دانست و از نويسنده كتاب تجليل كرد.به گزارش خبرگزاري فارس از اهواز، حجت الاسلام و المسلمين سيد علي عماد معاون پژوهشي حوزه هاي علميه كل كشور در جلسه اساتيد سطوح عالي و فضلاي حوزه علميه خوزستان كه عصر چهارشنبه ۱۶/۱۰/۹۴ در سالن جلسات مركز مديريت حوزه هاي علميه خوزستان و ساعاتي پس از رونمايي از كتاب «الخول الاختياري في شخصيه العلامه البختياري» تأليف حجت الاسلام و المسلمين رضا حيدري برگزار شد، كتاب علامه بختياري را نمونه اي از پ‍ژوهشهاي علمي و كاربردي دانست و گفت: علاوه بر آنچه در مراسم اصلي رونمايي از كتاب گفته شد، مجدداً از تلاش هاي حجت الاسلام حيدري نويسنده كتاب علامه بختياري تقدير به عمل آوردم و آرزوي توفيقات روزافزون براي وي دارم. معاون پژوهشي حوزه هاي علميه كشور گفت: اگرچه فرصت مطالعه كامل اين كتاب براي من هنوز به وجود نيامده است تا از جهت محتوا اظهارنظر كنم، اما آنچه مسلم است اهميت موضوع شناسي در اين پژوهش و جبنه هاي كاربردي و تبليغي در كنار جنبه هاي علمي است.حجت الاسلام و المسلمين عماد افزود: معرفي كردن و نشان دادن أعلام و قله هاي علمي و ديني هر قومي به مردمان و علاقمندان آن قوميت، تأثير زيادي در هويت ديني آنان دارد و پيوند آنان با ارزشهاي ديني را تقويت مي كند. اينكه پشتوانه هاي مذهبي و ديني يك قومي، ناشناخته باقي بمانند خوب نيست و پژوهشگران بايد درصدد رفع اين نقيصه باشند.معاون پژوهشي حوزه هاي علميه كل كشور، كتاب علامه بختياري را كتابي علمي دانست كه تأثير عملي بر تبليغ دين دارد و افزود: كاري كه مولف كتاب علامه بختياري انجام داده است، آثار وبركاتي دارد كه در سالهاي آينده ديده خواهد شد و يكي از آثار و بركات آن اين است كه موجب خواهد شد در آينده جوانان بيشتري از قوم بختياري به علوم حوزوي علاقمند شوند و طلبه شدن را انتخاب نمايند.گزارش خبرگزاري رسا از مراسم رونمايي كتاب علامه بختياريخبرگزاري رسا، خبرگزاري تخصصي حوزه علميه قم نيز با مخابره گزارشي از اين مراسم، نوشت: مراسم رونمایی از کتاب پژوهشی درباره زندگی و آثار علامه بختیاری پیش از ظهر امروز با حضور آیت الله سید محمدعلی موسوی جزایری نماینده ولی فقیه در استان خوزستان، حجت الاسلام و المسلمین سید علی عماد معاون پژوهش حوزه های علمیه کشور و جمعی از روحانیان برگزار شد.ببه گزارش رسا، رونمایی از اين کتاب که با حضور مؤلف آن حجت الاسلام و المسلمین رضا حیدری انجام شد، در راستای معرفی دانشمندان و بزرگان دینی قوم بختیاری صورت گرفته و این کتاب به معرفی یعقوب بن ابراهیم بختیاری از اعلام و بزرگان شیعه در قرن ۱۱ و ۱۲ هجری قمری پرداخته است. این کتاب به زبان عربی تألیف و از سوی انتشارات تمتی چاپ و ترجمه آن به زبان فارسی در آینده نزدیک به طور جداگانه به علاقه مندان تقدیم می‌شود.خبرگزاري رسا در پايان گزارش خود، آورده است: حجت الاسلام و المسلمین رضا حیدری، نویسنده و مؤلف کتاب انگیزه تألیف کتاب را الهام گیری از سخنان رهبر معظم انقلاب (مورخ 26 اسفند 92)‌ درباره معرفی شخصیت‌های دینی و علمی قوم بختیاری برشمرده است. ]]> فرهنگی و هنری Thu, 07 Jan 2016 08:01:22 GMT http://ibnanews.com/vdcg.q97rak9nqpr4a.html سریا داودی: زبان و ادبیات فولکلور، پاسدار اصالت و هویت ماست http://ibnanews.com/vdcj.8eofuqeitsfzu.html روزنامه ابتکار مورخ 29 بهمن 1394 در گزارشی با عنوان «زبان و ادبیات فولکلور، پاسدار اصالت و هویت ماست»، به مناسبت انتشار کتاب «ساختار و بافتار ادبیات قوم بختیاری» به شرح دیدگاه های سریا داودی حموله شاعر و پژوهشگر بختیاری پرداخت. به گزارش ایبنانیوز،‌ متن کامل مصاحبه محسن مرادی با سریا داودی حموله به نقل از روزنامه ابتکار، به این شرح است:آثار منتشرشده ی سریا داودی حموله در زمینه ی شعرسپید با مجموعه هایی نظیر «اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم، آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود، نان و نمک میان گیسوان تهمینه، از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا، من ما بودم با دو فاعل اضافی، سِرنادهای میترائیک، در هر کلمه ای آفتاب پنهان است، همه ی کلمات در میدان ونک پیاده می شوند، و خلیجی که از هر طرف خاورمیانه است» و در زمینه تحقیق و پژوهش مردم شناسی با نشر «دانشنامه قوم بختیاری» برگی زرینی بر آیین و سنت های اقلیمی افزود. هم چنین در نقد و تحلیل ادبی با نشر چند جلد از «کلمات بیش از آدمی رنج می برند» به بررسی ادبیات معاصر پرداخت. به مناسبت نگارش کتاب «ساختار و بافتارِ ادبیات قوم بختیاری» با وی مصاحبه ای انجام داده ایم.ـ سرکارخانم سریا داودی حموله از ضرورت پژوهش‌های اخیرتان روی ادبیات اقلیمی بفرمایید، علت اساسی نگارش کتاب «ساختار و بافتارِ ادبیات قوم بختیاری» چه بوده است؟برای دوست داشتن یک فرهنگ باید آن را شناخت و برای شناخت فرهنگ باید گذشته را با تعمق بیشتری ورق زد. ادبیات فولکلوریک سرشته به سنت‌های هزارساله است. در این راستا اقلیم بختیاری سُرایندگان و سخنوران زیادی در دامن خود پرورانده است، «ملازلفعلی کُرانی» قریب‌ترین شاعر بختیاری است، «داراب افسر» از شاعران ناموری به شمار می‌رود که‌ برگ زرینی به ادبیات افزوده است، «قدرت الله کیانی» سرآمد شعر شاعران اقلیمی است. هم‌چنین شاعران برگزیده‌ی دیگری که علاوه بر ذهن و زبان تثبیت‌شده، بیشترین مؤلفه و اِلمان‌های بومی را از ادبیات شفاهی اقتباس کرده‌اند.ـ امروزه آیین و سنت‌ها در معرض کمرنگ شدن هستند، اهل فرهنگ برای جلوگیری از این امر چه تمهیداتی باید به کاربندند؟امروز آداب، سنت و آیین به‌وسیله مَردآزمایی به نام تكنولوژي و صنعت بلعيده می‌شوند. دیروز هم اصطلاحات ارضي باعث مهاجرت به شهر و كمرنگ شدن فرهنگ و دور شدن از اصالت شده است. فراموشی آیین‌های سنتی، ترک زمین کشاورزی وروی آوردن به شهر... ناهنجاری، بحران، گسست و بی هویتی را پیش می‌آورد و هم‌چنین یکجانشینی باعث فراموشی آیین و آداب می‌شود و سنت‌ها در معرض کم‌رنگ شدن، فراموش‌شدن و مسخ شدن قرار می‌گیرند.از منظر مردم‌شناسی بیشتر باور و آیین‌های بختیاری ریشه در فرهنگ باستانی دارد. فرهنگي که نسل به نسل به‌طور شفاهي به ارث رسيده است. رهيافت به فرهنگ مكتوب عاملي است كه این قوم را از محرومیت‌های جغرافياي فرهنگي و مداربسته‌ی اقلیمی خارج می‌کند. شکل‌گیری آیین و سنت‌ها با اعتقادات قومی درهم‌آمیخته است. از منظر مردم‌شناسی بین اقوامی که همبستگي زباني و خوني دارند، يك سري علامت، نشانه، نماد و سمبل‌هایی هست كه خواسته‌ها و نيات ذهني، و روحي آن‌ها را نشان می‌دهد. به‌طوری‌که از اين طريق با اشياء‌ و طبيعت و پدیده‌ها ارتباط فكري، عاطفي، مذهبي و اعتقادي برقرار می‌کنند.ـ نظام تاریخ فرهنگی بختیاری بر چه هنجار و ارزش‌هایی استوار است؟قدمت آداب‌ و رسوم ،آیین و فرهنگ بختیاری به قدمت تاریخ است. از تماس بين دو فرهنگ يا چند فرهنگ مختلف پدیده‌هایی حاصل می‌شود و معمولا فرهنگ غالب باعث تغيير فرم و شكل ساختاری خواهد شد.نظام فرهنگ قومی تركيبي از هنجار و رفتارهای قابل‌ اجرا دارد، براي ماندگاري آداب‌ و رسوم، فرهنگ، تاريخ قوم و قبيله بايد دست به یک مهم زد و همه‌ی گویش‌ها را ثبت كرد.در بختياري آیین و سنت‌ها تمدني عظیم‌تر از تاریخ‌ دارند و بخشی از مردم‌شناسی فرهنگی محسوب می‌شوند. براي قوم‌شناسی بايد تحليل‌هاي تاريخي و فرهنگي در ساختارهاي جوامع ابتدایي بررسي شوند تا بر آداب‌ورسوم‌ و اعتقادات جامه‌ی حقيقي پوشانده شود.عشایر بختیاری هنوز هم با حرمت به گذشته زندگي می‌کند و به پشتوانه‌ی فرهنگی نفس مي‌كشد. از طرف دیگر مراسم آیینی و باستانی بی‌شماری در عشایر روستاهای بختیاری اجرا می‌شود. که برای شناخت بايد از بعدهاي مختلف فرهنگي، هنري، زيستي، عاطفي و اعتقادي بررسی شوند، زیرا دگرگونی‌های اجتماعي روي آیين و باور داشت‌های اقوام تأثیر بسزایی می‌گذارد.ـ از عمده‌ترین علل چهره‌ی پرغبار فرهنگ بختياري نداشتن خط نوشتاري است، اگر زبان را از بختیاری بگیرند چه برایش می‌ماند؟ آیا جایگزینی دارد که نبود زبان را جبران کند؟زبانِ قومی محدوديت جغرافيايي خاص دارد. نقش زبان در تشکیل قومیت موثر است، جغرافياي سردسيری و گرمسيری با حرکت‌های فرهنگي، تاريخي، اجتماعي زبان مطابقت دارد و ریشه‌یابی واژه‌ها سبب رمزگشایی این حرکت‌ها خواهد شد.زبانِ قومی اصلی‌ترین سند هویت است، اصلا زبان تاریخ واقعی یک ملت است و اساسی‌ترین مدافع هویتی است، زبان محصول عوامل تاریخی، سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی و فرهنگی است، اگر زبان نباشد تاریخ هم زنده نیست. پس برای حفظ و صیانت فرهنگ باید زبان قومی مصمون بماند،بها ندادن به زبان، هویت را تهدید می‌کند.اصلا تاریخ یک قوم [یا ملت] زمانی ارزش دارد که زبان ارزشمند باشد. اگر زبان از قومی گرفته شود، تاریخ، فرهنگ و همه‌ی اِلمان و عناصر وجودی آن از بین خواهند رفت.ـ برای تقویت و حفظ زبان قومی چه تمهیداتی اندیشیده شده است؟ زبان قومی توانایي انتقال فرهنگ را به چه نسبت دارد؟این حقیقت را نمی‌توان آشکار نکرد که ارزشِ یک‌زبان بستگی به نقل‌وانتقال‌های فرهنگی دارد. باید پیش‌بینی کرد که زبان قومی چه اندازه از مفاهیم کاربردی را بر دوش دارد.زبان قومی اصالت و قدمت تاریخی دارد، نقش آن در تشکیل قومیت تأثیر گذار است، زیرا اساسی‌ترین وسیله‌ی ارتباط است، اصلا زبان آیینه‌ی فرهنگِ قومی است، از طرف دیگر به‌واسطه‌ی زبانِ قومی می‌توان به پیشینه‌ای تاریخی پی برد. و این بررسی می‌تواند در رشته‌های مردم‌شناسی و قوم‌شناسی به اندیشمندان و پژوهشگران کمک می‌کند. خویشاوندی و پیوند هر زبانی با زبان‌های دیگر انکارناپذیر است. از نظر ریشه‌شناسی (علم اتیمولوژیک) و تبارشناسی، بعضی واژگان بختیاری ریشه در زبان سانسکریت، اوستایی، ایلامی، سریانی، سومری، پهلوی و ارمنی کهن دارد. مثلا ساختار دستوری و فرايند واجي زبانِ اقلیمی بختیاری وابسته به زبان پارسی است، از این حیث پيشینه و پیوستگی زبان قومی با زبان‌ های دوره ميانه به‌خصوص باستان، پهلوی و اوستایی ریشه‌دار است.ـ شما در یک مقاله انتقادی گفته‌اید که تاریخ مسئولیتش را در قبال اقوام انجام داده است؟ آیا هنوز روی این عقیده پافشاری می‌کنید؟اسبی می‌تواند در یک میدان بتازد که سوارکار ماهری داشته باشد و هم‌چنین یک سوارکار ماهر هم احتیاج به اسب چابکی دارد.از این حیث باید گفت که تاریخ حافظه‌ی بلندمدت می‌خواهد، قومي كه گذشته را فراموش می‌کند، هويت خود را از دست می‌دهد و به‌سوی ازخودبیگانگی خواهد رفت.تاریخ شناسنامه‌ی پیشینیان است، در شاهنامه‌ی فردوسی مرحله‌ی افسانه‌ای (پیشدادیان)، مرحله ی حماسی(کیانیان) و مرحله‌ی تاریخی (یعنی اشکانیان و ساسانیان) بدون تعصب هویت قومی تعریف می‌شوند.انسان‌ها در طول حیات سبب دگرگونی فرهنگی می‌شوند. فرهنگ قومي در هزارتوی خود واقعيت‌هایی را نهفته دارد. بختیاری با تعهد به جغرافياي زیستی و خودباوری، اندیشه‌های عميق خود را در تاريخ و فرهنگ به ثبت رسانده و در طول حيات از اصالت دور نشده است. به‌طوری‌که ارزش‌های نهفته در اين واقعیت‌ها تعهد بر جاي می‌گذارد.ـ آیا انسان معاصر در آستانه‌ی ورود به هزاره‌ی سوم نیازی به فرهنگ پژوهی و یا تاریخ‌نگاری دارد؟فرهنگ بازگوکننده‌ی نحوه‌ی انديشه و جهان‌بینی است و گاهی آثار فرهنگي نشانه‌هایی از تاريخ می‌دهند كه حتي سودمندتر از كتب تاريخي هستند. برای این‌که راه تحریف تاریخ بسته شود، باید با پرهیز از گمانه‌زنی‌ها، علمی صحبت شود.در بختياري آیین و سنت‌ها، تمدني عظیم‌تر از تاریخ‌ دارند و بخشی از مردم‌شناسی فرهنگی محسوب می‌شوند. براي قوم‌شناسی بايد تحليل‌هاي تاريخي و فرهنگي در ساختارهاي جوامع ابتدایي و بررسي شوند تا به آداب‌ورسوم‌ و اعتقادات و جامه حقيقي تاريخ پوشانده شود. هر قومي اسطوره، دين، آداب‌ورسوم خاص خود را دارد.با این‌حال اقلیم بختیاری میراث دار دو تمدن ایلامی و هخامنشی است. از اين رهگذر بايد بي‌تعصب آستين‌ها را بالا زد و با تحليل علمي لايه‌هاي پرغبار زمان را از روي ادبیات فولکوریک پاك كرد.در ضمن وقتي آیين و سنت‌ها ریخت‌شناسی شوند، از اختلاط فرهنگي و فرهنگ انفعالي جلوگيري مي‌شود.ـ چه تفاوتی بین تاریخ حرفه‌ای و تاریخ ژورنالیستی قایل هستید؟ تاریخ‌پژوهی دارای دو رویکرد می‌باشد، در رویکرد خوش بینانه تاریخ هرگز در تاریکی نمی‌ماند، پس با این دیدگاه نمی‌توان تاریخ را مطیع خود ساخت. اما در رویکرد بدبینانه کسانی که میل شدیدی به شبه تاریخ‌ دارند، به علت خط فکری ضد منافع ملی ـ قومی هم رفتار می‌کنند.تاریخ نویسان ژورنالیستی برخلاف تاریخ نویسان حرفه‌ای با دخالت دادن نظرات شخصی طرح بحثی را دارند که در بستر علمی شکل نگرفته و به علت سندیت نداشتن، محتوای این نوشتارها برای مخاطب خاص غیرقابل‌اعتماد می‌باشد.پرواضح است که در عرصه‌ی تحقیقات میدانی و روش‌شناسی تاریخی مشکلات عدیده‌ای وجود دارد، اما اصالت مبانی پژوهشی به کار محقق اعتبار و عمق می‌بخشد... یکی از مرام‌های تاریخ حرفه‌ای این است که علاوه بر تعیین رخداد و تحلیل باید از اسناد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی استفاده شود.تاریخ‌نویس ژورنالیستی به علت دیدگاه یا ملاحظات سیاسی و اعتقادی و منفعت شخصی شبه واقعیت را منعکس می‌کند و گاه با عجله‌ای که در ثبت رویدادها دارد، باعث ناموزونی تاریخ می‌شود.ـ در یک جامعه حذف تاریخی یا فرهنگی چه زمانی رخ خواهد داد؟مدارک مکتوب از لحاظ منبع ارزش قانونی دارند و اگر با دید تاریخی از اسناد و مدارک در جایگاه اصلی واقعه‌ی تاریخی استفاده نشود، ممکن است ذهن مخاطب را به‌ جاهایی دیگر ببرند. پس تحقیق در تاریخ یک ملت بدون عنایت به فعالیت‌های سیاسی و تاریخی غیرممکن می‌باشد.این‌ یک امر مسلم است که در بازسازی رویدادهای تاریخی قضاوت‌ها متفاوت می‌باشد، گاه تاریخ‌نویس ژورنالیستی دچار «خالِف تُعَرِف» شده و با تب تاریخ‌نویسی جعل واقعیت می‌کند و سبب تحریف تاریخ می‌شود، از این لحاظ ناخواسته و به علت نبود سند و تحقیقات میدانی، تاریخ مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد.گاه جعل سند تاریخ را دگرگون می‌کند و باعث حذف فرهنگی و اجتماعی می‌شود. پس تاریخ ناگزیر است که مستند باشد، و با نوشته‌هایی به روش اثباتی ماهیت خود را نشان دهد، تاریخ‌پژوه باید دیدگاه‌های شخصی را کنار بگذارد و اثر را با مدارک و سند محک بزند. مهم‌ترین محور بازنویسی تاریخ استناد به اصالت سند است، مدارک و اسناد ثبتی قابل‌انکار نیستند و اسناد تاریخی مهم‌ترینمنبعو مکتوبات تاریخ‌پژوهشیمی‌باشند.ـ میراث فرهنگی معنوی تا چه کجا از ادبیات اقلیمی حمایت می‌کند؟میراث فرهنگی معنوی دریچه‌ای گشوده به جهان است که برای حفظ و حراست از میراث فرهنگی ناملموس شکل‌گرفته است و برای ارتقاع آگاهی‌های قومی ـ ملی در تلاش است، زیرا رسانه‌ها تأثیر مخربی بر سنت‌های شفاهی اقوام و جوامع می‌گذارند.جوامع با زبان‌های مشترک از اشتراکاتی فرهنگی برخوردارند که به‌ مرور زمان آیین و سنت‌ها تبدیل می‌شوند و تطبیق می‌یابند و شکل می‌گیرند. آیین‌های سنتی در زندگی انسان‌ها ملموس می‌باشد. این میراث گوهربار از گذشتگان به‌جامانده است، این‌چنین است که اقوام از تولد تا مرگ آیین‌هایی را اجرا می‌کنند که در گذشته‌های دور شکل‌ گرفته است. این آیین و سنت‌ها دارایی‌های معنوی شمرده می‌شوند و نشان از هزاران سال عبور تاریخ‌ دارند.این‌چنین است که در یونسکو (در بخش میراث فرهنگی ناملموس) افرادی از سراسر جهان برگزیده‌ شده‌اند تا فولکلور اقوام را بازنشر دهند که از گزند باد و باران در امان بماند. کسانی که دنیا را می‌نوردند و رنج راه را بر خویش هموار می‌کنند تا در سرزمین‌های دیگر به ثبت ریشه‌ها بپردازند، از ارتباط بین طبیعت و انسان بگویند، با علایق و رفتارهای مختلف آشنا شوند تا با ثبت میراث‌های کهن روح انسان‌ها جاودانه بماند.ـ آیا چالش‌های ناشی از جهانی‌شدن بر هویت ملی و قومی تأثیر دارد؟جهانی‌شدن (Globalization) از موضوعات چالش‌برانگیز آغاز هزاره‌ی سوم است که می‌آید تا همه‌ی ابعادِ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تحت نفوذ و سیطره خود دهد. جهانی که اساس فرهنگ‌ها را هدف گرفته است، این چالش برای تاریخ فرهنگی اقوام نوعی بازگشت به فراموشی ست، اصلا مثل یک خنده در تاریکی استرس‌آور است.امروز با توجه به چالش‌های جهانی‌شدن هویت مندی از مباحث با اهمیت است که باید در حفظ و تقویت آن کوشید، از طرف دیگر پل ارتباطي نسل‌ها فرهنگ (آداب‌ورسوم) می‌باشد، زيرا فرهنگ غنی‌تر از تمدن و تمدن زیرساخت فرهنگ است.باشد که رستاخيز فرهنگي نسل پس‌فردا را از گُم خويشي بين فرهنگ سنتي و فرهنگ صنعتي رهایی دهد. زیرا بِيگانگي با سنت‌های آیینی نياكان به‌نوعی تابو پذیری و طاعون فرهنگی است.حفظ داشته‌های پیشینیان وظیفه‌ی عمومی است، ثبت آیین و سنت‌ها مهم است، چون سنت‌های شفاهی میراث پیشینیان می‌باشد، قوم‌نگار با ثبت آیین، آداب، سنت و باورداشت‌های زیباشناسانه حیات دوباره به اقوام می‌بخشد.ـ تعریف شما از جامعه‌ی قومی چیست؟فارغ از قوم‌گرایی و پرداخت به تاریخ تفرقه‌افکنانه گاهی باید به «دهکده‌ی قومی» هم‌ فکر کرد تا سیاه‌چادر اقلیمی بر آن استوار بماند، به کسانی که در پناه طبیعت با سنگ و صخره، تگرگ و طوفان مبارزه می‌کنند و واژه می‌آفرینند و برای مصونیت آیین و سنت‌ها را اجرا می‌کنند.فرهنگ اعم از آیین سنت،آداب، باور، هویت، هنجار، افسانه، اسطوره، نماد و سمبل و... نشات گرفته از روح همبستگی قومی است. ادبیات اقلیمی با صبغه‌ی اجتماعی و تاریخی ریشه در فرهنگ دارد. طبق نظریه‌های باستان‌شناسی و کشف عناصر و ابزار... بختیاری قدمت کهنی دارد. مراسم آیینی و باستانی بی‌شماری در بختیاری اجرا می‌شود که برای شناخت بايد از بعدهاي مختلف فرهنگي و هنري، زيستي، عاطفي و اعتقادي بررسی شوند. دگرگونی‌های اجتماعي روي آیين و باورداشت های اقوام تاثير بسزایی می‌گذارد.ـ چرا باید به ثبت فرهنگ شفاهی پرداخت؟ چه عواملی باعث شد به صرافت این نوع پژوهش گری بیفتید؟ادبیات شفاهی پرسش می‌کند و آیین و سنت‌ها پاسخ می‌دهند. ضرورت پژوهش این مهم برای جهان دگرگون‌شده‌ی امروز ضروری است، زیرا ادبیات فولکلوریک بخشی از تاریخِ قومی است. فرهنگ امری اکتسابی است که فراگرفته می‌شود و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود، تنها فراموشی این بافتارها و ساختارها را تهدید می‌کند، باشد که از برکت ادبیات فولکلوریک میراث ماندگار زبان قومی حفظ شود و با ثبت هویت قومی راه تحریف تاریخ بسته گردد. فرهنگ شفاهی از ویژگی‌های بارز قومیتی است، به‌طوری‌که اگر تاریخِ فرهنگی (آیین،سنت،آداب،باور) مستهلک شود، ستون‌های اصلی هویت رو به اضمحلال می‌رود.اين نشانه‌ها از لحاظ زبان‌شناختی، آیين شناختي، جامعه‌شناختی، زیباشناختی، هويت شناختي، بوم‌شناختی، نژاد شناختي و مردم شناختي و فرهنگ شناختي نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. در نظام آیین و سنت‌ها اين عقايد مقدس و محترم شمرده می‌شوند و از لحاظ نشان شناختي و هويت فرهنگي، تاريخي، نژادي، اسطوره‌ای و زيستي حائز اهميت می‌باشند.بختیاری وارث اندیشمندانی چون داراب افسر و رزم‌جویانی چون سردار اسعد و سردار مریم است، وارث آیین و سنت‌های منحصربه‌فرد بختیاری است، این‌ها یعنی هویت، وقتی صحبت از ریشه، شاخه، برگ، تنه می‌شود، درنهایت به یک درخت خواهید رسید... درختی که احتیاج به مراقبت و محافظت دارد، تا از گزند روز و روزگاران در امان باشد.ـ به‌عنوان یک پژوهشگر فرهنگ‌عامه حس شما از ادبیات فولکلوریک چیست؟ کدام وجه از تاریخِ فرهنگ بختیاری شمارا تحت تأثیر قرار داده است؟منِ بختیاری الان مانند یک ماهی هستم که می‌خواهد آب را توصیف کند! در این دنیایی که هر لحظه کوچک‌تر می‌شود، برای پرداخت به تاریخ فرهنگی باید گام‌های بلندی برداشت. برای این‌که هویت مندی شکل بگیرد، جامعه‌ی بختیاری باید اعتماد بیشتری به اندیشمندان داشته باشد. ادبيات فولکولوریک سبب انتقال میراث گران‌بهای نیاکان به نسل بعد می‌شود. تمام تلاش مکتوبات من به خاطر حفظ ارزش‌های قومی است. علاوه بر این‌ یک آرزوی قومی دارم، ای‌کاش افراد در بختیاری طوری تربیت می‌شدند که مدافع زبان، تاریخ، فرهنگ، آیین، آداب و سنت‌های نیاکان باشند، تا با آگاهی نسبت به زمان، مكان و موقعيت‌ جغرافي ضد فرهنگ قومی رفتار نکنند. ]]> فرهنگی و هنری Mon, 22 Feb 2016 10:08:50 GMT http://ibnanews.com/vdcj.8eofuqeitsfzu.html پاسخ مردم و علما به تهدید مفتی آل سعود علیه سرلشگر رضایی http://ibnanews.com/vdca.6nak49nmm5k14.html آیت الله موسوی جزایری در گردهمایی مردم و علما در محکومیت سخنان مفتی آل سعود علیه سرلشگر رضایی، گفت: حاج محسن رضایی چهره ای بزرگ، جهانی، عزیز، تاثیرگذار و مورد افتخار ملت ایران است. قطعاً و یقیناً همه ما در کنار «حاج محسن» هستیم و همه ملت ایران از مواضع قاطعی را که سرلشگر رضایی در برابر وهابیت و صهیونیسم ابراز کردند حمایت دارند. به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، آیت الله موسوی جزایری نماینده ولی فقیه در استان خوزستان و امام جمعه اهواز در گردهمایی مردم و علما در محکومیت سخنان مفتی آل سعود علیه سرلشگر رضایی که در شهر نفتخیز مسجدسلیمان (زادگاه سرلشگر رضایی در استان خوزستان) برگزار شد، اظهار داشت: عشق و علاقه سادات جزائری به مردم بختیاری ریشه در تاریخ دارد و جنبه وراثتی پیدا کرده است؛ از چندین قرن پیش که اجدادمان در این منطقه زندگی می کردند تا به امروز ارتباط بسیار مستحکم و دو طرفه ای بین روحانیت و قوم بختیاری وجود داشته و دارد زیرا این قوم همواره ارادت و حمایت خاصی نسبت به روحانیت شیعه ابراز کرده اند. نماینده ولی فقیه در استان خوزستان افزود: یکی از جهات علاقه ما به منطقه بختیاری، علاوه بر ارتباطات اجدادی که داریم، مربوط به دوستی و رفاقت خاص مان با سردار رشید اسلام حاج محسن رضایی است که به بیش از چهل سال پیش بر می گردد و تا به امروز ادامه دارد. در زمان شاه که ایشان مجاهد بودند و تحت تعقیب نیروهای ساواک بودند، یکی از مکان هایی که پایگاه و محل امنی برای ایشان بود منزل ما بود. آیت الله جزایری ادامه داد: حضور فعال و چشمگیر سرلشکر رضایی و دوستانشان در گروه انقلابی منصورون در برابر جنایات رژیم شاه در خوزستان و هفت استان جنوبغربی کشور و تهران، گام موثری در پیشبرد اهداف حضرت امام خمینی (ره) بنیان گذار انقلاب اسلامی بود. وی افزود: دکتر محسن رضایی در آن مقطع زمانی دشوار در خدمت اهداف نهضت امام خمینی (ره) بودند که چیزی جز شکنجه و زندان و تبعید برای انقلابیون مطح نبود و خیلی توکل می خواست که کسی در آن مقطع بتواند این فشارها را تحمل کند و همراه و یار امام (ره) باشد. آیت الله جزایری عنوان داشت: حاج محسن رضایی در راستای همان مبارزاتی که برای خدا بود و فشارهایی که در اتاق جنگ تحمل می کرد، امروز هم پرچم خدمات بزرگی را برافراشته است. آیت الله جزایری با اشاره به اظهارات مفتی آل سعود در رابطه با سرلشکر محسن رضایی تاکید کرد: از همین مکان و در جمع قهرمانان غیور بختیاری به مفتی عربستان می گویم این اظهاراتی را که «آقامحسن» در تقابل با آن جنایتکاران گفته است، شعار سراسر ملت ایران است. وی تاکید کرد: قطعاً و یقیناً همه ما در کنار «حاج محسن» هستیم و همه ما از مواضع قاطعی که سرلشگر رضایی در برابر وهابیت و صهیونیسم ابراز داشتند، حمایت داریم و نظیر این مواضع را ابراز می کنیم. گفتنی است در پایان این مراسم، با حضور آیت الله موسوی جزایری نماینده ولی فقیه در استان خوزستان و امام جمعه اهواز، حجت الاسلام امینی امام جمعه مسجدسلیمان، گوروئی فرماندار مسجدسلیمان و محمدرضا مکوندی مسئوول دفتر ارتباطات مردمی دکتر محسن رضایی در شهرستانهای مسجدسلیمان، لالی، اندیکا و هفتکل، کلنگ احداث حسینیه موسسه خیریه زنده یاد حاج احمد رضایی در محله بی بیان مسجدسلیمان بر زمین زده شد. همچنین پیام سردار محسن رضایی خطاب به مردم و علمای حاضر در این مراسم قرائت شد. ]]> سياسی Fri, 15 Jan 2016 11:28:48 GMT http://ibnanews.com/vdca.6nak49nmm5k14.html