رضا سرلک گفت: انتشار استاد خانوادگی و طایفهای بختیاری که از اهمیت تاریخی و مردمشناسی برخوردارند، می تواند به پژوهش های بعدی نویسندگان عمق ببخشد.
رضا سرلک نویسنده و پژوهشگر در گفتگو با آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) درباره کتاب اخیرش با عنوان "طایفه سرلک شاخه ای کهن از ایل بختیاری؛ بازنگاری و تحلیل دویست سند نویافته از صفوی تا عصر حاضر" گفت: این کتاب ظاهرا محدود به یک طایفه از بختیاری است ولی می تواند از نظر روش شناسی راهنمای پژوهش های کلی درباره بختیاری باشد و همچنین برخی نقاط تاریخی و مردمشناسی را برای ما روشن می کند.
موسس کتابختنه بنیاد دانشنامه جهان اسلام گفت: همانطور که مصاحبه قبلی با ایبنانیوز گفته بودم، این کتاب حاوی اسناد ارزشمند یک طایفه از ایل بزرگ بختیاری است و به طور همزمان سه هدف را دنبال می کند: الف) شناخت خانواده و فامیل سرلک ب۹ شناخت شاخه ای از ایل بزرگ بختیاری ج۹ الهام بخشی برای پژوهش های بعدی در ابعاد وسیعتر درباره ایل بزرگ بختیاری و نیز تهیه مواد خام برای تحلیلگران و نویسندگان آثار پژوهشی درباره بختیاری.
رضا سرلک افزود: انتشار اینگونه اسناد می تواند رونق بخش پژوهش های موردی در حوزه بختیاری باشد بطوریکه جواد صفی نژاد یکی از تومارهای مالیاتی مندرج در این کتاب را به مدت ۲۰ روز مورد مطالعه قرار دادند و به صورت مقاله مشترکی به امضای رضا سرلک و جواد صفی نژاد در مجله نامه انسان شناسی منتشر کرد.
وی کمبود اسناد و منابع مکتوب تاریخی در حوزه بختیاری را از مشکلات پژوهش های جامع دانست و گفت: متاسفانه سند پژوهشی و نسخه شناسی در حوزه بختیاری شروع نشده است و مجموعه های قیمتی موجود که عمدتا در دست خانواده های معتبر و بزرگان بختیاری بوده، آسیب دیده اند.
سرلک گفت: به عنوان مثال کتابخانه عزیزاله خان فولادوند که حاوی اسناد غنی بود، در حوادث تاریخی سه دهه قبل از بین رفت و اسناد و کتابهای خطی موجود در این کتابخانه تقریبا به کلی از دست رفتند.
وی افزود: خانواده عزیزاله خان فولادوند یک خانواده فرهنگی بودند. الان برادر ایشان عزت اله فولادوند مترجم متون معتبر فلسفی است. پدر ایشان از بزرگان الیگودرز بود و قلعه پدریشان در حومه ازناست. همچنین محمد مهدی فولادوند که قرآن را به فرانسه و فارسی ترجمه کرده، عموی همین هاست.
رضا سرلک در پاسخ به سوالی در باره دغدغه اش پیرامون جمع آوری فولکلور بختیاری گفت: در مسیر تدوین کتاب واژه نامه گویش بختیاری متوجه شدم اگر بخواهیم کار جدی و جامعی برای تدوین فرهنگ عامه بختیاری بکنیم، باید موسسه ای دایر کنیم چون گستردگی اطلاعات به حدی است که حاصل کار یک دایره المعارف می شود.
وی افزود: گاهی در دو روستای مجاور به تفاوتهای فرهنگی زیبایی برمی خورید که شگفتی شما را بر میانگیزد. توجه به این تفاوت ها می تواند ضامن حفظ و بالندگی فرهنگ محلی باشد. اما چنین کار بزرگی از عهده یک یا دو پژوهشگر ساخته نیست بلکه یک مؤسسه علمی با روش علمی و برخوردار از پژوهشگران مجرب و بودجه کافی سالها روی این موضوع کار کند.
وی گفت: در زمینه روش تحقیق و متدولوژی باید یکسری آموزش فشرده و کاربردی به جوانها و پژوهشگران و مؤلفان بختیاری داده شود. زیرا شاهد انتشار کتابهایی هستیم که به رغم حجیم بودن، حاوی اطلاعات مفیدی نیستند یا اگر اطلاعات مفیدی دارند، فاقد دسته بندی صحیح هستند و عملاً بیرون کشیدن آن اطلاعات مفید توسط مخاطبان کتاب، غیرممکن می شود.
سرلک گفت: معتقدم وزارت ارشاد یا کتابخانه ملی بایستی هنگام صدور مجوز یا فهرست فیپا، نظارت متدولوژیک و ساختاری روی کتابها داشته باشد. باید از مؤلف بپرسد فهرست کجاست؟ ارجاعات کجاست؟ نطق و نسق کار بر چه اساسی است؟ و به این ترتیتب نواقص شکلی و ساختاری کتابها را برطرف کند.
وی افزود: اگر حساسایت لازم را نسبت به ساختار کتابها و اطلاعات مندرج در هر یک نداشته باشیبم، دچار انحراف در حافظه فرهنگی قوممان می شویم. به عنوان مثال چندی پیش در خیابان طالقانی تهران در کوچه جنب ساختمان شرکت نفت، مغازه ای به نام چلوکبابی بختیاری دیدم. میهماندار درب ورودی این رستوران فردی بود که چوغای بختیاری پوشیده بود اما کلاه قشقایی بر سر داشت. وقتی که از او انتقاد کردم، گفت مدیر رستوران بختیاری است و این لباسها را به من پوشانده و اگر اعتراضی داری، به او بگو.
سرلک خواستار حساسیت بیشتر نسل جدید پژوهشگران برای حفظ اصالت و سلامت در منابع و روش تحقیق شد.
وی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایبنانیوز که پرسیده بود که چرا مینورسکی در مقاله خود (که بعدها مرجع کارهای پژوهشگرانی همچون گارثویت، دیگار، اصغر کریمی، سکندر امان اللهی بهاروند، امیرحسین امیراحمدیان، جواد صفی نژاد و ... قرار گرفت)، میرجهانگیرخان را از طایفه بهداروند معرفی کرده است، گفت: در این فرصت نمی توانم درباره اثر پژوهشی مینورسمکی و تأثیر خطای احتمالی آن در پژوهشهای بعدی صحبت کنم ولی با قاطعیت می گویم که میرجهانگیرخان از طایفه آسترکی و سرلک بوده است و به همین دلیل ما در این کتاب از او با عنوان میرجهانگیرخان سرلک یاد کرده ایم چرا که عموهای ما همیشه می گفتند آسترکی ها و سرلک ها یکی هستند.