پرونده؛ بازشناسی آثار منوچهر شفیانی - 01
بازشناسی رئالیسم خاکستری در داستان های منوچهر شفیانی
يکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۴۵
بازشناسی رئالیسم خاکستری در داستان های منوچهر شفیانی
 
آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) / یادداشت / سریا داودی حموله *

«اگر نویسنده تمام چیزهایی که در مغز دارد، روی کاغذ بیاورد کاغذ می‌سوزد» ادگار آلن پو

منوچهر شفیانی (۱۳۴۶-۱۳۱۹مسجدسلیمان) بدعت‌گذار، عصیانگر، پر رمز و راز... در بحران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دهه‌ی چهل به نوشتن روی آورد. شفیانی مانند اکثر نویسندگانِ روشنفکرِ سیاسیِ پیشروِ دهه‌ی چهل گرایش دموکراتیک داشت و در پرداخت متن‌های نوشتاری انتقادی برخورد می‌کرد.

شفیانی در حیطه بومی‌نویسی جدی بود و در زیباشناسی اثر سبک منحصر به‌فردی به‌نام خود ثبت کرد. او جزء بنیان‌گذاران مکتب ادبیات بومی بود که در بُعد روایت زبانی شناسنامه‌ی ادبیات جنوب (خوزستان) است. در داستان‌نویسی به‌سمت فردیت رفت و در زمان اندکینام خود را در تقویم ادبیات ثبت کرد. شفیانی جز منتقدین آن‌روز جامعه بود و حضور قدرتمندی در ادبیات داشت؛ در دوره‌ای که ادبیات بومی در حال طلوع بود خواست با کلمات روح جامعه‌ی بومی را بیدارکند؛ اما فرصت نیافت به ریشه‌ها بپردازد!

{...دهه‌ی چهل زمان ظهور این نوع ژانر ادبی است؛ علت وجودی داستان‌های اقلیمی شرایط اجتماعی–سیاسی بود؛ این نویسندگان ِگزارش‌گر روستا، بیشتر دانشجویان دانش‌سرای عالی سپاه‌دانش با باورهای روشنفکری بودند که با تحولات اجتماعی و فرهنگی سال۱۳۴۰ رویکردی تازه به زندگی روستایی دادند؛ داستان‌نویسی دهه‌ی چهل نوعی شفاف‌نویسی بود؛ حادثه به‌صورتی‌که اتفاق می‌افتد نوشته می‌شد؛ طرح داستان‌های روستایی از دهه ۱۳۳۰ با بافتی ساده و گزارشی و با محوریت مرگ‌اندیشی و فقر و بیهودگی حادثه‌پردازی می‌شد... ناگفته نماند قرعه‌ی آخر در دهه‌ی چهل شاهکار ادبی محسوب می‌شد و در زمان خود خلاقیتی بدیع بود، آن‌چنان‌که بیشتر آن داستان‌ها در نشریات معتبر آن‌روزها منتشر شده‌اند... مرگ نابه‌هنگام شفیانی سوگ ادبیات روستایی بود؛ او از سال ۱۳۴۲ تا ۴۶ نوشت و کم نوشت... وقتی مرگ برایش فراخوانده شد؛ تابوت برای گنجایش این‌همه هوشمندی‌اش چقدر کوچک بود!...}

زمینه داستان‌های شفیانی تحت‌تاثیر اصلاحات ارضی؛ انقلاب سفید (انقلاب شاه و مردم)، هجوم صنعت و تکنولوژی به فرهنگ سنتی، انحطاط نظام فئودالی و ارباب رعیتی بود. پیرنگ ( plot) نوشتاری داستان‌ها خاستگاه اعتقاد، آیین، باور، سنت، افسانه، مَتل، کنایه، ضرب‌المثل، جنبه‌های فولکوریک، فرهنگ، آداب و رسوم... و مضامین فقر و آوارگی، خرافه، ترس، جهل که در تمهیدات ساختاری نمود پیدا می‌کند؛ شفیانی از خود نوشته است، از خاطرات و تجربه‌های یک معلم سپاه‌دانش در روستاهای ایذه مالمیر می‌گوید.

شفیانی در بافت ساختاری متن حضوری قدرتمند دارد؛ من داستان‌های شفیانی را «ادبیات مستند» نام‌گذاری می‌کنم... داستان‌های قرعه آخر جنبه اتوبیوگرافیک دارد؛ رنج مصائب مردی عاصی که به زعم من پرسوناژ اصلی اکثر داستان‌ها خود اوست.

شفیانی در قرعه آخر (انتشارات امیر کبیر ۵۷) یک عصیان‌گر نوستالژیک‌سرا و یک تابوشکن ماجراجو است. ایده‌های روستایی- اقلیمی محوریت نوشتار نویسنده است؛ در بازشناسی پرداخت فضا و شخصیت بیشتر درگیر عواملی است که با روح عشایری–روستایی عجین است. در مقام راوی اول شخص (first person narrator) همه چیز را می‌داند و از لحاظ ساختاری در اوج آفرینندگی است. داستان‌ها با مضامین روستایی در محوریت طنز-نوستالوژیک قرار دارند. شفیانی به‌علت مولفه‌های بومی لحن و فضاسازی دارای سبک فردی است، قرعه آخر به‌خاطر ساختار موضوعی از اهمیت هستی‌شناسی برخوردارند. باور و اعتقاد زیر بنای مشترک داستان‌هاست، لحن به مضمون بستگی دارد، ساختار داستان‌ها فرمیک معنادار، فضا و شخصیت در متن ساختار روایی دارند. داستان اقلیمی (بومی- محلی- روستایی) نوعی بازشناسی هویت بومی که باتوجه به جغرافیا زیستی فضا و لحن بافت جمله‌ها و قالب ساختاری و زمان و مکان هویت قومی دارند. شفیانی در داستان‌هایش تیپ می‌ساخت؛ تیپی که نماینده قشری خاصی از جامعه بومی بود.

در «صدا در تنگه، قرعه آخر، معامله‌چی‌ها، قضیه پیر شُوتَکی» فرم قربانی روایت است؛ اما جزنگری‌ها صبغه کنایی- انتقادی دارند. طرح داستانی روایتی سلسله رویدادهاست؛ که علت و معلول داستان در آن نمود پیدا می‌کند. راوی (narrator) فضای روستایی و فقر و بدبختی خاموش را بازآفرینی می‌کند. متفاوت‌نویسی بازگشتی به زاد و بوم است که در ذهن و زبان مخاطب رسوخ می‌کند. در ماهیت فیزیولوژیک شخصیت‌ها، خرافه و جهل در لایه‌های عمیق روح آنها نفوذ کرده است.

در رئالیسم روستایی شخصیت‌ها به تِم داستان هویت می‌بخشند؛ تحلیل ماهیتی و فردیت شکل‌گرفته نشان از رفتاری آگاهانه به زمان دارد؛ در داستان‌های شفیانی باید ردپاهای نوستالژیک آیینی و ژنتیک و جغرافیای انسانی را در نظر گرفت. جنبه‌های ساختاری داستان با لحن طنز تلخ روایت می‌شوند؛ طنز پیدا و پنهان، و تضاد صنعت و سنت دستمایه داستان‌هاست.

داستان«صدا در تنگه» زبان ساختار محتوایی دارد؛ با شخصیت‌هایی (characters) که گاه دست به عصیان و افسون می‌زنند. داستان ملهم یک افسانه‌ی بومی‌است، که هنوز در لالایی مردم تکرار می‌شود؛ شبان جوانی به جستجوی یک موقعیت بهتر روستا را ترک می‌کند و مورد خشم اهالی قرار می‌گیرد؛ در «صدا در تنگه» روشنایی کاذب و فریبنده است:

ـ من از میان شما یک تن همراه می‌خواهم، آن‌کس که خون پستی و پلشتی در شریانش جاری نیست، همگام من خواهد شد و با من به‌سرمنزل اقبال خواهد شتافت من اینجا به ترصد همراه و همگام، لحظات خوبی را به هدر می‌دهم (داستان صدا در تنگه ص۲)

داستان «قرعه آخر» دارای ساختار روایت خطی که از منظر مردم‌شناسی و روان‌شناختی ریشه در فولکوریک دارد؛ شفیانی روایت‌گر فضای توصیفی بومی و اقلیمی است. نقش زبان و روایت داستانی پر رنگ و لحن نویسنده با فضای روستا منطبق است. نام‌گذاری شخصیت‌ها در برجسته‌گی نقش موثرند، شخصيت‌های وامانده مردمانی سیزیف‌وار که در دور باطل سرگردانی هستند. از مولفه‌های ادبیات بومی پرداخت به جغرافیای انسانی است؛ اصلا اقلیم‌نویسی تحت‌تاثیر محیط زیستی است؛ که از دیدگاه رئالیستی نوعی فرافکنی است، اعتراف به کلی‌گویی گاه فضای داستانی را سنگین می‌کند. این نوع ژانر بیشتر به جغرافیای انسانی پرداخت می‌کند:

ـ چند خانه کوچک درهم برهم که بیشتر شبیه لانه بودند و جور زمانه پشت آنها را خمیده کرده بود، مثل چند زخم داغمه بسته توی دل یک پهنه وسیع به‌نام «ظلم‌آباد» جا داشتند. این خانه‌ها باقی‌مانده ده بزرگی به‌نام «حسین‌آباد» بود که سابقا در تمام آن خطه به خرمی و وفور نعمت معروف بود. مردم آنجا همه ثروتمند و کار چاق‌کن بودند و همواره به همه ساکنین دهات مجاور فخر می‌فروختند. حسین‌آباد ژاندار‌مری داشت، پزشک داشت. یک معلم داشت که بیش از دویست محصل را درس می‌داد. یک قهوه‌خانه داشت که همیشه پر از مردم دهات مجاور بود. یک آسیاب آبی داشت. چند قنات بزرگ از توی ده می‌گذشت که تمام زمین‌های آن حوالی را سیراب می‌کرد. جنگل‌های انبوه و مزارع برنج و یونجه حسین‌آباد دیدنی بود (داستان قرعه آخر) ص ۱۳

نویسنده فضای اختناق‌زده روستای ظلم‌آباد را که از ظلمی به ظلمی دیگر می‌غلتند، به زیبایی توصیف می‌کند. آقا بالا بعد از خدمت سربازی به یک حیوان شرور و عاصی و درنده سادیسمی تبدیل شد که هیچ جنبنده‌ای از دستش آسایش نداشت؛ او قبل از رفتن به سربازی سر به‌راه و نجیب بود؛ اما بعد از برگشت از نظام صورت عینیت‌یافته شیطان شد و به آزار و اذیت اهالی پرداخت، دوزخی در ظلم‌آباد به‌پا کرد و بالاخره به‌دست پسر ولیخان حرام گلوله شد... اسامی ظلم‌آباد، آقا بالا، ولی‌خان نمادین هستند؛ آقا بالا نماد زورگویی، بی‌عدالتی، فسق و فجور... و ظلم‌آباد نماد فقر و محرومیت و بی‌پناهی است:

ـ انسان‌هایی که آنجا مانده بودند و هنوز در مقابل جور طبیعت مقاومت می‌کردند از یک نفر سخت حساب می‌بردند. این شخص نه کداخدا -که به هیچ‌وجه از زادگاه خود دل نمی‌کند- و نه ژاندارم‌هایی که سالی یک‌بار برای «مشمول بگیری» به ده می‌آمدند. بلکه این وحشت «آقا بالا» نام داشت که هروقت بازماندگان سیاه‌چرده ظلم‌آباد اسمش را می‌شنیدند، لرزه بر اندامشان می‌افتاد و در انتظار حادثه‌ای شوم نفس در سینه خاموش می‌کردند. آقا بالا پسر یکی از دهقانان بود (داستان قرعه‌آخرص۱۳)



شفیانی در داستان‌سرایی (narrative) گاه تحشیه‌پردازی می‌کند؛ تصویر داستان‌ها با برش واقعی روایت خطی و سکانسی‌هایی که پلان به پلان آن جنبه انتقادی دارد؛ او تصویرگر موقعیت‌هاست؛ داستان‌ها روایت‌محورند؛ زبان روایت طنز واقع‌گرایانه است.

در «معامله‌چی‌ها» صحبت از عرب‌هایی است که بعد از سه‌سال به روستا آمدند، در بدو ورود اهالی برای فروش احشام و اجناس از آنها استقبال کردند، ولی بعد از سوال و جواب مشخص شد که رد دزد مادیان را گرفته‌اند؛ در داستان معامله‌چی‌ها رفتار روستائیان دست‌مایه ساختار معنایی است که با لحن طنزآمیز نوشته شده است، نوعی زیباشناسی در نمودهای اعترافی (روایتی) هست، طنز شفیانی از لحاظ ساختاری لایه‌های ژرفی دارد، شاید طنزی ضدطنز است؛ نگاهش تعصبی و انتقادی؛ و طنز در محوریت هیستریک تلخ و سیاه و تب‌آلود قرار دارد:

ـ دست‌کم سه‌سالی می‌شد که پای عرب جماعت به «ثریا» نرسیده بود. حسرت ندیدن عرب، کدخدا را بیش از دیگران دلتنگ کرده بود، چون آخرین‌باری که عرب‌ها گذارشان به «ثریا» افتاده بود فقط یک قلم چهارهزار تومان گوسفند از خود او خریده بودند و دیگران هم خیلی به آسانی توانسته بودند گاوهای پیر از شیر رفته و اسبان لاغر مردنی خود را به آنها قالب کنند. همین‌که عرب‌ها می‌آمدند چانه‌بازاری کنند؛ روستائی‌ها چندتا قسم حضرت‌عباس می‌بستند به نافشان و چنان «تو بمیری» و «بینی و بین‌الله» به میان می‌آوردند که بیچاره عرب‌ها برای آن‌که ثابت کنند قسم‌هایشان را باور کرده‌اند بنجل‌هایشان را می‌خریدند و قال کار را می‌کندند. (داستان معامله‌چی‌ها ص۵۱ قریه ثریا ۱۳۴۴)

شفیانی از منتقدان دهه‌ی چهل که با بازآفرینی هویت بومی و فضای ادبی آن سال‌ها در موقعیتی موضوعی ساختارشکن قرار گرفت. در «قضیه پیر شُوتَکی» داستان با درون‌مایه فولکوریک و آداب و رسومی پتانسیلی چندلایه دارند؛ که از نظر ساختاری مورد تحلیل است. انتقادهای اعتقادیش در این داستان بارز است:

ـ علی‌الطلوع، رئیس فرهنگ که هنوز رئیس آموزش و پرورش نشده بود، درحالی‌که شتاب‌زده تسبیح صد و چهار دانه شاه مقصودی‌اش را می‌چرخاند با راهنمایی تعلیماتی سپاه‌دانش آمد سراغمان (داستان قضیه پیر شوتکی ص ۸۲)

نویسنده دید منتقدانه شوخناک و طنزآمیز دارد؛ محور نوشتاری‌اش باور و اعتقادات مردم است؛ خواب‌نما شدن دروغین، درست کردن امامزاده سرکیسه کردن مردم است؛ و اله‌مراد که به یک‌باره غیب شده بود با پنهان شدن در پیر شوتکی برای هر کدام از زایرین که دلش خواست سوت می‌زد:

ـ صبح آن‌شب یکی از متولیان که ریشش از دیگری بلندتر بود به مردم آبادی گفت: امشب «پیر» به خوابمان آمد و اله‌مراد را به جرم آن‌که با زوار بدرفتاری می‌کرد طرد نمود و فرمود از این پس برای زواری که گناهکار نیستند مرادشان را می‌‌دهم و سوت می‌زنم! (داستان قضیه پیر شوتکی ص ۷۸)

در«قبری‌که مرده توش نبود» داستان ظاهری ساده دارد، خلق فضا بر فرم برتری دارد، در محوریت این نوع فرم‌های معنادار از عناصر محیطی استفاده شده است. کداخدا فرصت‌طلب و کاسه‌لیس و فزون‌خواه است... در روستاها تصمیم‌گیری معطوف به قدرت کدخدا است؛ آنجاکه در مرگ ملای روستا به غیظ می‌گوید تا زنده بود هیچ سراغی ازش نگرفتند و حالا که مرده برای بردن جسدش حاضرند قمه بکشند و کشتار به‌را بیندازند:

ـ راهنمای من با آن‌که پیاده بود تندتر از مرکب من راه می‌رفت... یابوی تنبلی به من داده بودند که شلاق چاره‌اش را نمی‌کرد حسابی کفر راهنما را بالا آورده بود. جوان گردن‌کلفت و متلک‌گویی بود که مرا به سیاه چادرهای ایل‌نشین راهنمایی می‌کرد. کدخدای ایل فرستاده بودش که مرا به محل آنها ببرد تا بچه‌هایشان را برای شرکت در کلاسم اسم‌نویسی بکنم (داستان قبری‌که مرده توش نبود ص ۲۴ قریه ثریا ۸ بهمن ۴۶)

در «حرف‌های سر قبر» طرح و توطئه داستانی وجود ندارد اما به‌نوعی فرافکنی می‌کند؛ جوانی در رودخانه غرق شده بود و جسدش را بعد از دو روز در رودخانه یافتند؛ و قصد دارند او را در قبر یکی دیگر خاک کنند؛ بنا بر باور و اعتقادات قومی مرده را گاهی در قبر یکی از فامیل نزدیک (عمو یا دایی) دفن می‌کردند. داستان از منظر دانای‌کل روایت می‌شود:

ـوحشت دیدن جنازه باعث شده بود که در مراسم تشییع جنازه خیلی از دوستان و نزدیکان شرکت نکنم، ولی آن‌روز دهاتی‌ها حسابی مرا تو تله انداختند می‌گفتند تو سپاهی‌دانش قریه‌مان هستی و باید در غم و شادی ما شرکت داشته باشی (داستان حرف‌های سر قبر ص۲۰ قریه ثریا ۸ بهمن ۴۳)

به‌زعم من هدف اصلی از این داستان ذکر اصلاحات ارضی است؛ معلم روستا در پاسخ پرسش یکی از اهالی به طنز و انتقاد می‌گوید اصلاحات ارضی یعنی «زمین تو را می‌گیرند و به‌زور به دیگری می‌دهند!»

شخصیت، پیرنگ و زمان و مکان عناصر اساسی قرعه آخر محسوب می‌شوند، شخصیت‌ها در زمان و مکان (‌setting) به سرنوشت تلخ تاریخی خود دچارند؛ تنهایی و تاریکی، غربت و زورگویی لایه‌هایی برای خرافه‌زدایی و ستم‌زدایی است؛ در جغرافیای انسانی دچار یک نوستالژیک آیینی و در سطح روایت‌های بومی نمادین محسوب می‌شوند، در لایه‌رویی داستان لحن آزاردهنده نیست، گاه در داستان‌هایش هیچ حادثه نیست؛ زیرا نویسنده مشاهده‌گر بی‌طرفی است؛ با نگاه ژرف می‌نوشت، داستان تحت سیطره ذهنی اوست. روایت‌گر سرگشتگی و پریشانی و روایت تک‌محور آلام و آمال است.

اغلب داستان‌ها راوی دانای‌کل (omnintient) و فضا و محیط مشترک هستند، مضمون داستان‌ها ارتباط عینی با محیط زیستی نویسنده دارد؛ اغلب داستان‌ها بافت نمایشی دارند. داستان‌های شفیانی انسان‌محورند، جاذبه روایت‌پردازی دارند، ساختار بیرونی با نگاه رئالیستی و فرمالیستی و فضای عشایری – روستایی است، بازشناسی از لحاظ مضمون‌های واقع‌گرا از موجوداتی منفعلی را به تصویر می‌کشد.

اما شخصیت‌های داستانی قرعه آخر ایستا (Static) هستند، کسانی‌که سرنوشت محتومشان علاوه بر وراثت محیط؛ مرگ و بدبختی است. در هرکدام از داستان‌ها یکی از عناصر داستانی برجسته است؛ داستان‌های بومی جلوه‌هایی از زندگی عشایری-روستایی‌اند؛ بیشتر بار خبری- گزارشی دارند؛ زندگی در لایه‌های زیرین داستان‌ها نهفته است، این داستان‌ها منعطف به نیازهای زمان می‌باشند که در حیطه معنا، فرم و زبان قابل بررسی هستند. نوع روایت دغدغه نویسنده است؛ روایت اخباری و شاید حکم‌گونه که فضای داستانی را از لحاظ کاربردی جذابیتی دارند، او روایت‌گر ترس و تنهایی آدم‌ها و شرح ماجراهایی که تا آخر نوشته نمی‌شوند.

داستان‌هایی با بافت انتقادی، حادثه‌پرداز و ساختمند که بر جهل، فقر و محرومیت‌ها تاکید دارند... داستان « قبری‌که توش مرده نبود» وجه کنایی دارد؛ زنانی‌که روی قبر خالی گریه می‌کردند. در «چات» با عنصر دیالوگ‌گویی فرجام تلخی مورد انتقاد قرار می‌گیرد؛ داستان توصیف پرتحرکی و بافتی نماشی دارد؛ نویسنده فضای زیبا خلق می‌کند؛ صحبت از وبای والتور و طبیعت و سرکش که ترس را به مخاطب انتقال می‌دهد؛ در «دلبر» که حسین‌قلی‌خان از وقتی‌که از کویت برگشته بود صحبت از زن دوم می‌کند؛ یک روایت صرف از یک زندگی بی‌تعادل با بیان خطی از شخصیتی نابه‌هنجار است؛ «گربه ما اونجاست» زبان گزارشی، شکل‌گیری تدریجی داستان با سلسله‌ای از رویدادها نمود پیدا می‌کند.

در «گاومیش» پول بلای جان بیگ‌محمد قرار می‌گیرد، هزارتومان باعث می‌شود دزد و معامله‌گران محلی به روستا بیایند؛ بالاخره هزارتومان بوسیله یک همولایتی ربوده شد. از رنجی که بیگ‌محمد می‌برد؛ مخاطب تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد؛ زیرا جهل و نادانی عمیق‌تر از هر زخمی است؛ «زنی‌که در آغوشم تب کرد» لحن کاملا گزارشی است؛ عشقی بدفرجام که پایان تهوع‌آوری دارد؛ و زن در حالت احتضار با بغض می‌گوید: «اگر مِی‌‌مُردَم یه چیز باشکوه با خودم به گور می‌بردم، اما حالا هیچ چیز ندارم»

به اعتقاد من دردناک‌ترین داستان قرعه‌ی آخر «صدا در تنگه» است؛ بافتی تکامل‌یافته‌تر با رویکردی قهرمان‌گرایانه و روایت‌محور دارد؛ با این‌که حرکت داستانی خطی و سطحی است؛ اما قدرت داستان در پیرنگ و راوی مشهود است. شفیانی نگاه سیاسی– انتقادی به این اثر دارد؛ شرح رقت‌انگیز مرتضی قلی‌خان قهرمان (protogonist) آرمانی است، در ضدیت با تابوی فقر و بی‌سوادی که دوقلوی به‌هم چسبیده‌ای هستند. مناسبات‌ رفتاری و شیوه روایت و موقعیت آدم‌ها به زیبایی تصویر شده است. زبان برای تصویرسازی موازی و هم‌راستا با عنصر روایت‌پردازی است، نگاه شفیانی ژرف و طنز تلخ کلامش به طبیعت روستایی نزدیک است؛ هنجار و ارزش‌های این نوع ژانر نیازمند زیباشناسی زمانه و لایه‌های روایتی از جنبه‌های روان‌شناختی قابل‌تاویل است؛ بند آغازین داستان نوعی اعلان خبری است:

ـ در روایات عامیانه آمده است که مادران تنگه‌ای در لالایی‌هاشان به کودکان خود، وعده‌ی بازگشت مردی را می‌دادند که سال‌ها پیش در پی بخت خود و مردم تنگه شتافته بود تا از خواب‌‌گران بیدارشان کند. (پیشانی‌نویس داستان صدا در تنگه) 

* شاعر، منتقد ادبی و پژوهشگر فرهنگ عامه بختیاری

مطلب مرتبط:
- مجموعه آثار منوچهر شفیانی نویسنده بزرگ بختیاری منتشر شد
کد مطلب: 8526
Share/Save/Bookmark