۱
فردوسی و شاهنامه به روایتی دیگر
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۵
فردوسی و شاهنامه به روایتی دیگر
 
آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) / یادداشت / حمید منجزی *

بی تردید فردوسی و اثر جاودان او یعنی شاهنامه همچون همه پدیده های انسانی و فرهنگی از جهت زمان مندی محصول یکدوره تاریخی خاص تلقی می شوند. به همین سبب شناخت فردوسی و شاهنامه او بدون واکاوی و مطالعه شرایط و زمینه های تاریخی مربوط به آن سخت ناممکن می نماید.

شوربختانه بی توجهی یا کم توجهی به این اصل اساسی موجب گردیده تا در زمانه ما نوعی تلقی سطحی و شخصی از فردوسی پدیدار شده و مقدمات نوعی آگاهی دروغین را فراهم نماید. به همین سبب برخی چنین می اندیشند که مثلاً اگر فردوسی نبود زبان فارسی هم نبود. و اینکه پس از سرایش شاهنامه جماعت ایرانی یادشان آمد که ایرانی اند و باید به زبان پارسی سخن بگویند. و باز اینکه اگر فردوسی و شاهنامه نبودند ایرانی ها مانند مصری ها عرب زبان می شدند.

حال اینکه خلاف چنین تصوری فردوسی و شاهنامه خود محصول و برآیند یک دوران پر افتخار تاریخی از مبارزات عنصر ایرانی محسوب می شوند که پایه آن بر مبارزه علیه سلطه ترکان و تازیان و احیای مجدد فرهنگ اسطوره ای و آیین های ملی ایران قرار داشته است؛ دوره ای که می توان منحنی تاریخی آن را از نیمه اول قرن سوم تا اواخر قرن چهارم ترسیم نمود.

چنانکه می دانیم از اواخر قرن دوم هجری به ویژه پس از قتل ابومسلم در بخش هایی از ایران قیام های مسلحانه ای علیه حاکمان عرب و استقلال مجدد ایران به وقوع پیوست که قیام های استاذسیس، المقنع، بابک، مازیار، افشین و حمزه شاری برجسته ترین های آنها به شمار می آمدند.

در کنار این قیامها البته می توان از نهضت شعوبی ایرانیان نیز نام برد که عنصر ایرانی با تکیه بر آن درصدد احیای مجدد عظمت و شکوه کهن و از دست رفته ی خود در برابر فاتحان عرب برآمده بود. دست اندرکاران این نهضت که بیشتر شعرا و فرهیختگان ملی گرا و میهن پرست ایرانی محسوب می شدند، با اتخاذ مشی فرهنگی به دنبال یادآوری افتخارات و برتری های فرهنگی و تمدنی ایران در برابر فاتحان عرب بودند.

درنتیجه از نیمه قرن سوم هجری دو اتفاق تاریخی بسیار مهم در بخش های شرقی ایران که مهد بیداری و مقاومت سیاسی فرهنگی حرکت های استقلال طلبانه بود، پدید آمد.

۱- سر برآوردن سلسله های ایرانی همچون طاهریان، صفاریان، آل سامان، آل زیار و آل بویه و برخی امارت نشین های دیگر در منطقه خراسان، سیستان و ماوراءالنهر و طبرستان که از نیمه قرن سوم تا نیمه اول قرن چهارم تدریجاً ظهور یافتند.

۲- شکل گیری یک نهضت ملی گرایانه ایرانی با مشی فرهنگی و ادبی که هدف خود را یادآوری برتری های فرهنگ ایرانی و گذشته های شکوهمند مربوط به آن در برابر فاتحان عرب قرار می داد.

نگاهی مختصر به تاریخ ایران در مدت زمان یادشده نشان می دهد که با اسقرار سلسله های ایرانی، دربارهای پادشاهی بر سر حمایت از پارسی نویسی و پارسی سرایی و همچنین احیای مجدد سنن و آیین های کهن ایرانی با یکدیگر به رقابت می پرداخته اند. در قلمرو آل سامان که خراسان و ماوراءالنهر و گاهی سیستان را دربرمی گرفت، نهضتی از پارسی نویسی و حتی ترجمه آثار غیرپارسی به راه افتاد. همچنین در همین دوره شروح فراوانی در باب اسطوره های ایرانی همچون اخبارسام، نریمان، کیقباد و گرشاسب و لهراسب و کی شکن به نظم و نثر پارسی تالیف گردید؛ داستان هایی که بعدها مورد استفاده جدی فردوسی قرار گرفت. باز در همین دوره یعقوب لیث صفاری مدیحه سرایی به زبان عربی را ممنوع ساخته و پارسی نویسی را الزامی نمود.

پس از یعقوب، آل زیار و آل بویه نویسندگان و شعرای پارسی گوی را مورد حمایت جدی قرار دادند و بدین ترتیب بود که در مدت زمان مورداشاره شاهنامه های قابل تاملی در بخش های شرقی ایران به زبان پارسی گرد آوری و نوشته شد.

شاید بتوان معروف ترین این شاهنامه ها را به روایت مولف تاریخ و صاحب «مجمل التواریخ و القصص»، شاهنامه های منثور ابوالموید بلخی، ‌ابوعلی بلخی، شاهنامه ی ابومنصوری و در نظم سرایی گشتاسپ نامه دقیقی به شمار آورد.

پس بنابر آن چه که آمد، اگر بپذیریم که فردوسی شاهنامه اش را در ۳۷۰ یا ۳۷۱ هجری سروده است می توانیم دریابیم او حلقه پایانی یک دوره تابناک تاریخی بوده که ابتدای آن اوایل قرن سوم و نقطه پایانی اش اواخر قرن چهارم هجری می باشد.

استاد سیدجواد طباطبایی در برخی نوشته های تحلیلی خود، به حق، این دوره تاریخی را تاریخ بیداری ملی ایران پس از حمله اعراب نام نهاده است؛ دوره ای که مقاومت های سیاسی نظامی در بخش هایی از ایران موجب استقرار سلسله های ایرانی شد و سپس با حمایت همین سلسله ها پارسی گویی و پارسی نویسی با محوریت زبان فارسی به عنوان زبان واحد ملی ایرانیان تکوین وگسترش یافت.

دیگر اینکه طی همین دوره نهضتی ادبی علیه ترکان و تازیان شکل گرفته و در سایه همین نهضت فرهنگی افتخارات و شکوه اسطوره ای ایران باستان بازخوانی شد. شاهنامه های منظوم و منثور به زبان پارسی تالیف گردید و فرهنگ و اندیشه فراموش شده ایرانشهری از میان این تحولات تاریخی سربرآورد.

نهایت اینکه فردوسی به عنوان حلقه ی پایانی دوره مزبور در ۳۸۴ هجری شاهنامه اش را که نماد احیای مجدد هویت ملی ایرانیان بود به نظم درآورد.

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت:

۱- فردوسی و شاهنامه، خود محصول و برآیند دوره ای حساس از مبارزات تاریخی عنصر ایرانی محسوب می شود که ویژگی ها و ابعاد مختلف فکری سیاسی و اجتماعی خاص خود را داشته است.

۲- از آنجا که نهضت پارسی نویسی و پارسی گویی چند دهه قبل از شاهنامه به بار نشسته بود، فردوسی این اثر بزرگ حماسی را به زبان پارسی سروده است.

۳- حمایت همه جانبه ی سلسله های ایرانی در مناطق شرقی این سرزمین پهناور، نقش تعیین کننده ای در گسترش زبان فارسی و احیای فرهنگ ایرانشهری ایفا نمود. به گونه ای که بدون این حمایت هرگونه توفیقی در این زمینه امری محال تلقی می گردد.

۴- از آنجا که مقدمات تاریخی مربوط به احیای مجدد فرهنگ ایرانشهری و گسترش زبان فارسی دهه ها قبل از سرایش شاهنامه مهیا گردیده بود، به قطع یقین شاهنامه و سراینده آن را می توان محصول یک دوره از مبارزات به بار نشسته تاریخی ایرانیان تلقی نمود.

نتیجه پایانی آن که با توجه به زمینه های برجسته تاریخی عنصر ایرانی قبل از فردوسی، زبان پارسی را به عنوان زبان واحد ملی طی دوره ای از مبارزات تاریخی اجتماعی برگزیده بود و بی تردید بدون فردوسی و شاهنامه نیز زبان پارسی زبان ملی عنصر ایرانی باقی می ماند. با این همه اما شاهنامه را می توان نسخه نهایی شده و آیینه تمام نمای این دوره از مبارزات ملی ایرانیان و شناسنامه تمام وکمالی از هویت بازیافته ایرانی در قرون اسلامی دانست که با اتکای به فرهنگ ایرانشهری و تجارب ارزشمند اندیشه وران ایرانی در مقطع یادشده توسط فردوسی و اندیشه سترگ او پای به عرصه نهاد.

*‌ پژوهشگر بختیاری، اهواز

مطالب مرتبط (از همین نویسنده):
- بختیاری و مشروطیت در آیینه تاریخ نگاری مفهومی
کد مطلب: 8517
Share/Save/Bookmark
حسین امیربختیار
۱۳۹۴-۱۱-۱۳ ۲۰:۳۳:۵۷
با درود فروان
آن چه حضرتعالی برشمردید درست است. مجموعه ی این عناصر منجر به آن هدف نهایی شد که زبان پارسی است. نکته ی دیگر این که در این زمینه به حز چند مورد کار علمی نشده است. باقی ماجرا داستان پردازی و کتاب سازی ست.
جناب عالی با پایه قرار دادن مطالب بالا می توانید نگرشی نو بر ماجر بیندازید.
امید که موفق باشید