۵
گوردخمه‌ها در ديار بختياري بي‌پناه هستند؛
سرنوشت بَردِگُوري‌ها در پناه ثبت ملي يا آناهيتا
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۰۹
سرنوشت بَردِگُوري‌ها در پناه ثبت ملي يا آناهيتا
 
در اديان ايران باستان، به علت اعتقاد به مقدس بودن خاك از دفن كردن اجساد خودداري كرده و آنها را در محفظه‌هايي كه بر پيكر صخره‌ها مي‌تراشيده‌اند قرار مي‌دادند. در معماري تاريخي ايران به اين آثار گوردخمه مي‌گويند. در گويش بختياري هم گوردخمه‌ها را بَردِگُوري مي‌خوانند؛ برد به معناي سنگ و گور به معناي گبر است. مردم بختياري رو به آب‌هاي روان، كه باور دارند آرمون‌(آرزو)هاي آنها را برآورده مي‌كند، سينه گشاده شده زاگرس را به ديده احترام و احتياط مي‌نگرند. احتياطي از جنس احترام كه زاييده باورهاي ديرينه آنها در بارور كردن و جاودانه ساختن روح مردگان‌شان است.

فروغ راستي در كرانه‌هاي كارون
در فرهنگ ايران آب نماد باروري و يكي از نمادهاي جاودانگي است. از سويي آب بازتابنده نور خورشيد بوده و از اين روي نماد روشنايي هم به شمار مي‌رود. بر اساس مستنداتي كه در باورها و اديان كهن ايران باستان در سنگ‌نگاره‌ها و حجاري‌هاي معماري صخره‌اي هويدا است، نقر گوردخمه‌ها يا آرامگاه‌ها رو به سوي آب‌هاي روان، نشان از جاودان كردن روح متوفي داشته كه درون‌مايه آن احترام و تقدس به روشنايي است؛ چرا كه در آيين ميترا و آيين زردشتي، آتش و روشنايي جايگاه والايي داشته است و آن را پاك‌كننده كژي‌ها و فروغ راستي مي‌پنداشته‌اند.
بدين روي رودخانه بازفت، چشمه كوهرنگ و ديمه از سرچشمه‌هاي كارون بزرگ و زاينده‌رود در بازفت و ميان‌رودان، بَردِگُوري‌هايي چون كچوز، چري، نازي، دزداران و چال گوري را در پناه خود در سينه صخره‌هاي تاراز و زردكوه بختياري جاي داده است و آن سوتر هم در ديناران و پشتكوه چون تنگ قراب، لاخشك، سرمور و تنگ لشتر، در جوار چشمه سردآب و كرانه‌هاي رودخانه كارون بَردِگُوري‌هايي در دامنه‌هاي تراشيده كوه‌هاي هفت‌چشمه و كلار حجاري شده‌اند.

زندگي به اميد آناهيتا، در بيم نابخردان
بيشتر از ۵۰ بردگوري در چهارمحال و بختياري وجود دارد كه از اين تعداد، ۳۸ بَردِگُوري به ثبت ملي رسيده تا با حمايت قانون با پشتوانه حفاظت از ميراث ملي از گزند تيشه نابخردان در امان باشند. عامه معتقدند در نزديكي بَردِگُوري‌ها دفينه‌هايي وجود دارد كه روح بردگوري از آنها مواظبت مي‌كند و نگاه پيكره‌هاي حجاري شده در كنار برخي از بَردِگُوري‌ها اشاره به محل دفن گنج دارد. البته بردگوري‌ها در چهارمحال و بختياري، حجاري تزييني با نمادهاي آناهيتا يا پيكره‌ها ندارند اما در باغ ملك خوزستان، بَردِگُوري «رودنو» جز معدود گوردخمه‌ها در منطقه بختياري است كه داراي نقش‌برجسته‌اي از پيكره انسان بوده است. شوربختانه نقش برجسته اين بَردِگُوري كه به ثبت ملي هم نرسيده بود! سال گذشته با موادمنفجره تخريب شد. در خوزستان نيز كه گرمسير بختياري‌ها خوانده مي‌شود، بَردِگُوري‌هاي زيادي وجود دارد مانند مجموعه بَردِگُوري‌هاي روستاي پير گوري در اطراف شوشتر و بَردِگُوري‌هاي رامهرمز و گتوند.

حكايت خرفت‌خانه از نگاه يكجانشينان
سامان فرجي بیرگانی، پژوهشگر ميراث فرهنگي در خوزستان درباره شمار و پراكندگي بَردِگُوري‌ها مي‌گويد: در منطقه سرتنگ در روستاي شيوند، جايي بين ايذه و لردگان يا در قلعه تل در نزديكي ايذه با جمعيت محدودتر، تعداد بردگوري‌ها اندك بوده است ولي در جاهايي كه سكونت بيشتري وجود داشته تعداد بَردِگُوري‌ها نيز بيشتر بوده است مانند بَردِگُوري‌هاي گتوند و رامهرمز در خوزستان و بردگوري چشمه‌ناز در چهارمحال و بختياري.
اين كوشنده ميراث با اشاره به برخي از باورهاي يكجانشينان درباره بَردِگُوري‌ها يادآور مي‌شود: باوري كه بعدها به وجود آمد اين بود كه بَردِگُوري‌ها را خرفت‌خانه مي‌انگاشتند. به اين معني كه عشاير به موقع كوچ، پيران را در بَردِگُوري‌ها قرار مي‌دادند و به مناطق ييلاقي مي‌رفتند. اما دلايلي وجود دارد كه اين ادعا مبني ‌بر محل سكونت بودن بَردِگُوري‌ها را رد مي‌كند؛ بَردِگُوري‌ها پله ورودي ندارند و به‌گونه‌اي ساخته شده‌اند كه قابل دسترسي نيستند. بعضي از اين فضاها آنقدر كوچكند كه تنها به اندازه يك انسان آن هم به حالت درازكش جا دارد، مانند بَردِگُوري‌هاي كبوتردره در شمال شوشتر كه فضاي محدودي داشته‌اند يا بَردِگُوري روستاي دم‌تنگ منطقه لالي در نزديكي مسجد سليمان كه به اندازه يك جسد فضا دارد. با اين وصف و با توجه به تراكم آييني كه در مردم بختياري وجود دارد بعيد است كه زندگان را به اميد مرگ در بَردِگُوري‌ها رها كنند.

كيخسرو و شاهي هنر در ايران
معماري صخره‌اي گوردخمه‌ها در خوزستان و چهارمحال و بختياري با گوردخمه‌هايي كه در غرب ايران ديده مي‌شود تفاوت دارد. تفاوت در ظرافت حجاري بر بدنه صخره‌ها و نوع ورودي آنها كه همه به دليل سيطره حكام محلي ايليمايي در دوره‌هاي اشكاني بر زاگرس مركزي است.
اگر بخواهيم در معماري گوردخمه‌ها با نگاه تاريخي بكاويم بايد گفت بعد از آنكه هوخشتره شاه مادي يا همان كيخسرو، فرمانرواي بي‌همتاي اوستا و شاهنامه، نخستين شاهنشاهي آريايي‌تباران را بنيان نهاد، توسعه و پيشرفت چشم‌گيري در همه شوون هنر به‌ويژه در هنر معماري صخره‌اي شكل گرفت. چگونگي اين هنر معماري را خصوصا در گوردخمه‌ها يا آرامگاه‌هايي كه در دامنه كوه‌ها و صخره‌ها كنده شده‌اند مي‌توان مشاهده كرد. در دوره هخامنشي كه ظرافت در حجاري و انواع معماري صخره‌اي به اوج خود رسيده بود، پاي هنر از نمايش نيازهاي اعتقادي و مذهبي فراتر رفت و براي نمايش قدرت و عظمت شاهنشاهي‌ها به كارگرفته شد. اما بعد از هخامنشيان، با روي كار آمدن اشكانيان تا ظهور حكومت ساسانيان كه در حدود پنج قرن و نيم به طول انجاميد، تقريبا از شاهكارهاي حجاري خبري نيست.
تخت كي هنر از پارسه تا باختر
ايليماييان يا در واقع همان ايلاميان در دوران هخامنشيان در انزواي سياسي به سر مي‌برده‌اند اما با روي كار آمدن اشكانيان تا حدودي قدرت از دست رفته را باز يافتند. در خوزستان و چهارمحال و بختياري كه بخش اصلي قلمرو ايليماييان بوده است، حجاري‌هاي زيادي وجود دارد مانند آنچه كه در اشكفت سلمان (در نزديكي ايذه) در خوزستان يا در تنگ سااوالك در چهارمحال ديده مي‌شود اما در مقام مقايسه با حجاري‌هايي كه در دوران هخامنشي يا مادي ديده مي‌شود، ظرافت چنداني ندارند.
در گوردخمه‌هاي هخامنشي و مادي ـ كه بيشتر در استان فارس، آذربايجان غربي و كرمانشاه ديده مي‌شوند ـ هنر حجاري، اعتقادات ديني، باورها و عظمت شاهان را به نمايش مي‌گذارد اما حجاري در گوردخمه‌هاي مربوط به دوران ايليمايي بيشتر كاركرد تدفين داشته و باورها و اعتقادات كمتر در حجاري‌ها نمايان شده‌اند. شايد دليل آن را بتوان در قدرت سياسي محدود ايلماييان دانست يا كمرنگ شدن هنر درتمام جنبه‌ها خصوصا در هنر حجاري از دوران اشكانيان تا ظهور ساسانيان.
اما از طرف ديگر بايد گفت از زمان روي كار آمدن جانشينان اسكندر، خصوصا در زمان اشكانيان كه دين‌هاي مختلفي داشتند، روش‌هاي تدفين گوناگون شد و رعاياي زرتشتي مردگان خود را در استودان‌هايي كه در دل صخره‌ها حجاري مي‌شده تدفين مي‌كرده‌اند. بنابراين از اين دوران گوردخمه‌اي به شكلي كه در دوران هخامنشي يا مادها براي شاهان ساخته مي‌شده خبري نيست و پس از قرار دادن تعداد معيني از اجساد، درب آنها با سنگ و آهك مسدود مي‌شده است.

كوهرنگ و زاگرس در بزرگداشت راستي
زرتشتيان پريستاران آتش و آب‌اند؛ مهر و آناهيتا از عهد قبل از زرتشت يعني دو هزار و ۴۰۰ سال پيش از ميلاد داراي اهميت بسيار بوده‌اند و بعدها به صورت موثري در اوستا راه يافتند.
آنچنان كه گفته شد ايرانيان باستان همواره در بزرگداشت اين عناصر، در بيشتر وجوه معماري خود از هر كدام به‌گونه‌اي متناسب بهره مي‌برده‌اند. مكان‌هاي مقدس و گورستان‌ها را رو به سوي طلوع خورشيد يا رو به آب كه نور خورشيد را بازتاب مي‌دهد، بنا مي‌كرده‌اند و از نماد‌هاي آتش و آب كه هر دو از ايزدان بلند مرتبه بوده‌اند در تزيين بناها و انواع معماري به كار مي‌بردند.
گوردخمه‌هاي مناطق بختياري، دلبستگي به عناصر آتش، آب، خاك و هوا را در سينه زاگرس و در كنار آب‌هاي روان ديمه و كوهرنگ يا بر كرانه‌هاي كارون و زاينده‌رود به نمايش مي‌گذارند و در اطراف اين گوردخمه‌ها از تزيينات حجاري در بازتاب باورها و نمادهاي آتش و آب بهره برده نشده است. به اين‌ترتيب بيشتر گوردخمه‌هاي اين مناطق متعلق به دوران سلوكي و اشكاني است. دوراني كه ايلماييان بر اين مناطق سيطره داشته‌اند.

معصومه شهباز
منبع: روزنامه شرق
کد مطلب: 6999
Share/Save/Bookmark
عبدالهی
۱۳۹۲-۰۵-۳۱ ۲۱:۰۰:۰۲
درود بر شما که اخبار و یا مقالاتی را که در مورد میراث فرهنگی منطقه ی بختیاری است انتشار می دهید. اما یک گلایه هم از شما داریم پس چرا در مورد بنه وار جهار و هفت و تنها کتیبه پانصد ساله ی امیر تاجمیرخان (آسترکی) بختیاری که در وبلاگ همبستگی طایفه آسترکی تصویر و شرح مفصل آن هست اشاره نمی کنید. این کتیبه یادگار پانصد ساله قوم بختیاری است و نباید بسادگی از آن چشم پوشید
شروين
۱۳۹۱-۰۲-۲۰ ۰۹:۴۳:۲۸
با احترام خدمت دوستان و دانشمندان عزيز:
متاسفانه عرصه تاريخ و ادبيات باستاني ايران بسيار محجور مانده و جاي تحقيق در مورد بسياري از مسائل همچنان خالي است. اينكه كلمه گو همان گبر بوده كه پس از اسلام معرب شده و قبر گرديده و قبرستان هم از آنرو چندسالي است كه "آرامستان" خوانده مي شود!!! جاي تحقيق دارد و اما در مورد شعر اينكه گور دوم در بيت دوم همان مقبره و آرامگاه است باز جاي سوال است. يعني اين گور شايد همان گورخري است كه تعقيبش باعث مرگ بهرام شد و وي به روايتي در حوالي اصفهان به يك مرداب ماسه اي! فرو رفت... باز هم جاي تحقيق دارد
بدون نام
۱۳۹۱-۰۲-۰۸ ۱۹:۵۵:۳۷
چرا عادت نداریم در رسانه های خود شرح عکس بنویسیم؟ ممکن است درباره عکسی که دراین صفحه گذاشته اید توضیح دهید به کجا و کدام بردگوری تعلق دارد و درچه تاریخی گرفته شده است؟ سپاسگزار
کرائی
۱۳۹۰-۱۲-۲۰ ۱۵:۲۶:۴۶
با سلام
واژه گور بر وزن شور (به معنی گفتگو) همان گبر است به معنای ایرانیان پیش از اسلام. و این معنا منحصر به این مقاله نیست در بسیار جاها من به همین معنی دیده ام. این برد گوری ها هم همان استودان یا استخوان دان است که محل نگهداری مردگان بوده. تحقیق جالبی بود که نویسنده محترم کرده. بنا بر این ضمن احترام به جناب بختیاری زاده نظر ایشان را درست نمی دانم .
بختياري زاده
۱۳۹۰-۱۲-۱۶ ۱۳:۴۵:۵۴
برده گوري. تفسير تاريخي نياز ندارد. يعني گور سنگي . نه سنگ گبري. حالا گبر بوده باشد گور كه اسمش رويش است. بهرام كه گور ميگرفتي همه عمر/ديدي چگونه گور بهرام گرفت. واژ هاي چنين رايج را گبر اوردند. واقعاً نوبره!!؟؟