داخلی زنان گزارش
۵۱
نگاهی به زندگی و آثار "کوکب حاتمی"؛ زن مبارز و شاعر بختیاری
يکشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۲۳
عکس: کوکب حاتمی از زنان سرشناس زاگرس
عکس: کوکب حاتمی از زنان سرشناس زاگرس
 
ایبنانیوز / سرویس زنان / گزارش / نرگس پوراحمد

اشاره: کوکب حاتمی متولد مسجدسلیمان و ساکن شهرستان گچساران از توابع استان کهگیلویه و بویراحمد است. تاکنون هفت کتاب از مجموعه اشعار او به زیور چاپ آراسته شده است: مرغک شیدا، خلوت دل، وقتی به تو می اندیشم، کوکب سوخته (که در سال ۸۲ یکی از ۳۰ اثر برتر کشور شناخته شد)، کوکب رخشان (که در بین آثار زنان جنوب کشور رتبه اول را کسب نمود)، خاطرات نور (که درخصوص شهدای گچساران، دهدشت و یاسوج به صورت نثر سروده شده است). او همچنین دل سروده های فراوانی در مناسبت های مذهبی دارد؛ از امام زمان (عج) تا امام حسین(ع) و امام رضا (ع). وی که از چهره های نام آشنای مدیریت شهری در شهر نفتخیز گچساران است و چندین بار به ریاست شورای شهر گچساران برگزیده شده، عمری را در مبارزه با رژیم ستمشاهی و نیز فعالیت مدنی و تجارب مدیریتی برای بهبود شرایط زندگی مردم مناطق نفتخیز اما محروم لرزبان گذرانده است. در ادامه، بخشی از زندگی پر فراز و نشیب این زن مبارز و شاعر لر بختیاری را مرور می کنیم: 


(تصویر: کوکب حاتمی، زندانی سیاسی قبل از انقلاب و رئیس سابق شورای شهر گچساران)

یازده خواهر و برادر به همراه پدر و مادر و مادربزرگم در یکی از منازل کوچک شرکت نفت زندگی ساده ای را می گذراندیم. خانه هایی که کارگران ساده و زحمت کش شرکت در آنها زندگی می کردند و فاصله کمی با لین ها و بنگله های زیبا با باغ های پر از گل های رنگین کارمندان رده بالا و متخصصین و مشاوران آمریکایی داشت؛ اجحاف کاملاً مشهود بود و مردم آن زمان به حالت طعنه منطقه ما را "چای شیرین ها" و آنها را "کره مربائی ها" می خواندند. 

مادرم اگرچه بی سواد بود ولی بینش اجتماعی بالایی داشت؛ با کوچک ترین فرصتی این اجحافات را سربسته با مثال و اشاره به ما گوشزد می کرد و به ما می گفت وقتی بزرگ شدید و درس خواندید خودتان همه چیز را می فهمید. او همیشه احساس مسئولیت نسبت به خود و دیگران را با سخن ها و کنایه ها به ما منتقل می کرد. 

مادرم به وضع همسایه ها خیلی حساس بود. در نزدیکی ما پیرزنی زندگی می کرد تنها و مریض و این برای من یک قانون شده بود که هر روز قبل از اینکه خودمان غذا بخوریم من باید یک بشقاب برای او غذا می بردم. اگر همسایه ای مریض می شد و مرد بود، پدرم را وادار می کرد که به او سر بزند و تاکید می کرد که برادرم را که یک سال از من کوچک تر بود با خودش ببرد و اگر هم زنی از همسایه ها مریض بود و نیاز به کمک داشت مرا اگرچه به زور با خودش می برد و در بین راه به من می گفت ما مسلمانیم و این دستور پیغمبرمان است که از مریض عیادت کنیم. 

خانواده ما به طور سنتی مذهبی بودند؛ پایبندی به مذهب در سطح حلال و حرام، نماز و روزه و توجه به اهمیت حجاب را از گفتار پدرشان دریافته بودند. 

قبل از اینکه شرکت نفت به ما خانه بدهد ما در یک منزل شخصی زندگی می کردیم. در محله ما یک روحانی بود بنام سید فخرالدین که دفتر ثبت ازدواج هم داشت و عقد ازدواج بیشتر دختران و پسران مسجدسلیمان را او منعقد می کرد. ایشان در نظر مردم بسیار محترم بود. یک روز به خانه ما آمد و گفت زمینی که در نزدیکی خانه ما بود، قرار است که مسجد شود و چند بسته قبض جهت گرفتن کمک از مردم به پدرم داد. 

در آن جلسه بود که من با مسأله اسرائیل و دولت صهیونیستی یهودی و اشغال سرزمین فلسطینی ها آشنا شدم. او هیچ وقت پپسی نمی خورد و می گفت کارخانه اش از یهودی ها است و سودش را به اسرائیل می فرستند که با فلسطینی ها سر جنگ دارد. او از حضور آمریکایی ها در منطقه ناراحت بود.
پدرم قبض ها را گرفت و با پای برهنه به درب خانه ها می رفت و پول جمع می کرد. بالاخره آن مسجد ساخته شد و چون نام پدرم حسین بود و به او حسینی می گفتند، آن مسجد را هم به نام پدرم می خواندند؛ مسجد حسینی. 

مادرم روی بچه ها به خصوص من و برادرم که تقریباً از همه بزرگتر بودیم، حساس بود. او همیشه روحیه کمک به دیگران را در ما تحریک می نمود و به ما می گفت این دنیا مثل صدایی است که در کوه می پیچد، اگر صدایتان خوب باشد به خودتان بر می گردد، اگر هم زشت باشد به خودتان او می گفت و این دستگاه بر اساس عدالت بنا شده و بی عدالتی با او سازگاری ندارد. او می گفت اگر کسی خیانت کند آخر خداوند تقاصش را می گیرد، اگرچه از هفت نسلشان باشد. و ما این گفته ها و حالات او را فرا می گرفتیم. 

شاید به این خاطر بود که وقتی وارد دبستان و بعد هم دبیرستان شدم، نسبت به همه چیز احساس مسئولیت می کردم. وقتی سال های آخر دبیرستان را می گذراندم متوجه شدم خیلی از بایدها و نبایدهای موجود در جامعه، چیزی جز اجحاف و زورگویی به پیکره ی رنجور مردم نیست. دختر کنجکاوی بودم اهل مسجدسلیمان که در یک خانواده ی شرکت نفتی با تلفیقی از فرهنگ مذهبی و سنت های عرفی بزرگ شده بودم. 

در این میان یکی از دبیرانم نقش مهمی در زندگی من ایفا کرد. روشنگری های او بسیاری از سؤالاتم را پاسخ گفت. چنانچه بر سرعقیده ام استوار شدم و احساس می کردم که در قبال سرنوشت جامعه ام مسئول ام و می باید آنها را از رنج برهانم. پس همه ی خطرات را به جان خریدم. به راهنمایی دبیرم، مسؤلیت کتابخانه دبیرستان را برعهده گرفتم و پس از تمام شدن کلاسها ساعاتی را به مطالعه می گذراندم. 

در اواخر مقطع دبییرستان، با "فاطمه سیدی" آشنا شدم و پس از چند جلسه گفتگو پی بردم با او از نظر فکری دارای اشتراکات زیادی هستم. روزهای بعد او جزوه های دستنویس را می آورد که مطالب زیادی در مورد ظلم و ستم رفته بر مردم داشت. مطالب را با شوق فراوان خواندم و طبق قرار در پاکتی درون سطل زباله قرار می دادم. سطل های زباله ی شرکتی از درون دریچه ای با طناب به پایین رفته و تخلیه می شد و دوباره به آشپزخانه ی واحد مسکونی باز می گشت. قرار بود بعد از پایین رفتن سطل، خودشان پاکت را بردارند و ببرند. تا مدتی کم و بیش از همین طریق مکتوباتی به دستم می رسید تا اینکه پایم به جلسات آنها نیز باز شد. 

در آن جلسات و طی گفتگوهایی که صورت گرفت با شخصیت امام خمینی (ره) و اهداف عالیه ی ایشان آشنا شدم. اگر تا آن روز ذره ای شک و تردید در دلم راه یافته بود، پس از شنیدن نام امام هرگز تکرار نشد. باید مصمم تر به پیش می رفتم. پس از آن، رأس ساعت ده هر شب نامه ای با امضای موحد به دستم می رسید. 

درهمین ایام، در آزمونی که برای استخدام پرستار برای بیمارستان شرکت نفت برگزار شد، شرکت کردم و امتحانات را با نمره ی خوب پشت سر گذاشتم و پذیرفته شدم. اما همزمان، رابط با من تماس گرفت و درخواست کرد برای پیشبرد اهداف اسلامی گروه، وارد ارتش شوم. ارتش در آن منطقه قصد راه اندازی تشکیلاتی داشت و برای جذب نیرو اعم از زن و مرد اعلام نیاز کرده بود. دانشکده ی پرستاری را رها کردم و برای ورود به ارتش آماده شدم و ثبت نام کردم. 

در این مرحله، به خاطر برخی فعالیت های قبلی ام در دبیرستان از قبیل انشایی که ضد رژیم نوشته و خوانده بودم، مانع از ورودم به ارتش شدند. موضوع، توسط یکی از همکلاسی هایم که پدرش ساواکی بود، لو رفته بود و به گوش مسئولان رسیده بود. مدتی گذشت تا اینکه با ورود بازرسان شاهنشاهی به مسجدسلیمان، از طرف گروه نامه ای از زبان من مبنی بر ندامت و پشیمانی از اعمال گذشته و وفاداری ام به شاه و رژیم سلطنتی نوشته شد. با این نامه، دوباره تقاضای ورود به ارتش را کردم که خوشبختانه پس از بیست روز پاسخ مثبت به دستم رسید و البته این کار منوط به قبولی در امتحانات ورودی شد. 

امتحان ورودی ارتش را در پادگان عباس آباد تهران به عمل آوردند و قبول شدم. وظیفه ای که از طرف گروه، در ارتش برعهده من گذاشته بودند ارائه گزارش وضعیت داخلی ساختمانها، گزارش رفت و آمدها، و عضوگیری بود. 

هفت ماه در ارتش بودم و گاهی احساس می کردم میان غریبه هایی هستم که در نقطه مقابل اعتقادات و گرایشهای من هستند ولی به خودم می گفتم به خاطر اهداف مبارزاتی گروه، دوام بیاور. در چنین شرایطی، احساس کردم نسبت به من ظنین شده اند. طبیعی بود که رفتار و حساسیت هایم با دیگران متفاوت باشد. مطمئن بودم که تعقیبم می کنند. با خانم سیدی تماس گرفتم و خواستم امکانات فرار را در اختیارم بگذارند و ترتیب فرارم را بدهند. تقاضایم مورد پذیرش واقع شد و قرار گذاشتیم جلوی سینمای شهر که مبلغی را در اختیارم بگذارند و ترتیب فرارم را بدهند. 

در محل قرار تا به خودم آمدم، ماشینی به سرعت جلوی پایم ترمز کرد، دو مرد پیاده شدند و با تحکم گفتند سوار شو. اول به روی خود نیاوردم و پرسیدم چه می خواهید؟ تردید داشتم ساواک باشند. شاید به خودم دلخوشی می دادم که مزاحم اند و الان می روند. اما وقتی یکی از آنها با دستش محکم عضله ی شانه ام را گرفت و درد در تمام تنم پیچید، فهمیدم توسط ساواک بازداشت شده ام. 

سه روز اول را در بازداشتگاهی در اهواز بودم. مفصل کتک خوردم. می ترسیدم. در این زمینه آموزش خاصی ندیده بودم و برای اینکه اصل ماجرا را لو ندهم، پیش هر بازجو چیزی می گفتم. همین باعث شد بفهمند دروغ می گویم و بر شدت آزار و اذیت بیفزایند. 

بعد از آن به تهران منتقل شدم؛ به محلی که آن زمان به زندان "پشت آگاهی" معروف بود. در تهران وضعیت آزار و شکنجه خیلی بدتر بود. قبلاً برایمان شرح داده بودند از سه زندان خلاصی نداریم؛ عادل آباد شیراز، فلک الافلاک خرم آباد، و زندان "پشت آگاهی" تهران. و حالا من اینجا بودم. 

ماه های اول انفرادی بودم. آنچه بر من گذشت چون غباری محو بود؛ تنها می دانم سخت بود و تزریق آمپول های فراموشی را از همانجا آغاز کردند. این داروها باعث شد بعدها مدت طولانی را در فراموشی کامل به سر ببرم و حتی خود و خانواده ام را نشناسم. به آنها آمپول های "خوره ای" می گفتند. پشت سرمان ورم می کرد؛ تا مادامی که سر ورم داشت، کاری نداشتند و به محض خوابیدن ورم، مرفین تزریق می کردند. اثرات آن نوعی گیجی با فراموشی بود. 

ادامه دارد ...
کد مطلب: 8330
Share/Save/Bookmark
شکیبا
۱۳۹۴-۰۷-۲۰ ۱۶:۳۲:۲۶
امیدوارم بیش از پیش در راه آرمان های والای خود از توفیقات باریتعالی بهره مند باشید.
کاووس حسینی
۱۳۹۴-۰۷-۲۰ ۱۶:۲۸:۵۷
از تمام نهادهای فرهنگی و گروه های فعال در عرصه ادب و هنر انتظار میرود که به پاس رنج ها و شکنجه های فراوان در زندان های سیاسی رژیم طاغوت و زحمات بی دریغ و خالصانه این بانوی نجیب و فرهیخته بختیاری در مراسمی درخور جایگاه والای ایشان به عنوان چهره ای ماندگار تجلیل شایسته به عمل آید.
احمدرضا احمدی میرقاید
۱۳۹۳-۰۶-۰۵ ۱۱:۴۶:۲۱
درود بر بختیاری های سرافراز و آفرین بر این خواهر بزرگوار و فرهیخته بختیاری که نام افتخارآفرین بختیاری مدیون این شخصیت ها و بزرگواران است. پیوسته پاینده و سرافراز باشید.
فریا طهماسی شهنی
۱۳۹۳-۰۴-۲۹ ۱۴:۰۵:۱۰
شعر زاگرس خیلی زیبا بود
ایبنا بسیار متشکرم از معرفی این خواهر. قسمت دوم را کی میگذارید؟
اشنا
۱۳۹۳-۰۴-۲۲ ۲۳:۴۲:۴۱
موهبت هایی در زندگی توست که هیچکس نمیداند. از تو چه بگویم که در نهایت بیچارگی چاره گرم گشتی و پس از سالها در مقام جبران از من روی گردانیدی ای غرورت به صلابت زاگرس و به افراشتگی دنا و زرده و اشتران . هرچه دارم مدیون توست خواهر که نه ای برادرم.
رحمان/ز
شهین حاتمی از اهواز
۱۳۹۳-۰۴-۲۲ ۰۱:۴۱:۳۲
خواهر عزیزم منم به عنوان یک زن بختیاری به وجود شما افتخار میکنم و باعث دلگرمی و سربلندی ما هستید.
عماد جعفری پور
۱۳۹۳-۰۴-۲۰ ۲۱:۲۲:۱۰
باعث افتخار هستند اینگونه زنانی که سکوت را میشکنند و زبان داری را گرامی میدارند. آفرین
پیمان بساک
۱۳۹۳-۰۴-۲۰ ۱۶:۴۰:۴۶
قسمتی ازشعر قشنگی از این شاعر خوب و زن مبارز بختیاری تقدیم میکنم
چه بگویم من از این هیبت انسانی خود
دیو حیرت زده از خیل سیه کاری ها
من که شرمنده ام ای خالق یکتا ، تا کی؟
ز تو لطف و کرم از بنده ستم کاری ها
ای امید دل کوکب چه شود گر بکشی
قلم عفو به دیوان خطا کاری ها
بوستانی خبرنگار
۱۳۹۳-۰۴-۲۰ ۱۲:۴۷:۵۱
باسلام. گرچه آنهایی که خ حاتمی رو میشناسند به خوبی می‌دانند ایشان تکتاز عرصه افتخارآفرنی در جامعه زنان هستند و به شایستگی تاکنون بارها و بارها در کشور نمونه و مورد تقدیر قرار گرفته‌اند، اما این چند سطر را نوشتم تا بداند جقدر برایم عزیز است.
از شما بسیار آموخته‌ام و بمان تا ما بانوان گچسارانی که از یک حامی مقتدر همچون شما محرومیم در سایه سار وجودت آرام باشیم و باشیم... تو برای ما بارقه امید هستی و نشاط. و بودن توست که تکیه‌گاهی امن احساس می‌کنیم.
از یکی از مسئولان کشوری شنیدم پیشنهاداتی برای رفتن شما شده است، از همین جا خواهش می‌کنم و تمنا دارم بمان تا ما تنها نشویم. همه ما دوستت داریم به خدا...
گلشن منجزی
۱۳۹۳-۰۴-۲۰ ۰۱:۰۹:۵۶
سلام ودورد بی کران بر شما عمه مهربان وگرامی ام...
باتوجه به مطالبی که از پدربزرگم درمورد گذشته حضرت عالی شنیدم به نظرم این شرح حال تنها چیز بسیار اندکی از سختی ها ومرارت هایی بوده که شما در زمان حکومت طاغوت متحمل شده اید.
مرحبا به این صبر و پایداری شما
ودرود بی پایان بر تمام شهیدان بخصوص برادر بزگوارتان..شهید حسن حاتمی..
مومنی موگویی
۱۳۹۳-۰۴-۱۹ ۲۲:۲۷:۵۵
باعرض سلام و خسته نباشید
درود بر این شیر زن لر
استان
۱۳۹۳-۰۴-۱۹ ۰۴:۰۰:۴۹
همکار خوب قسمتی از شعر معروف و کوبنده ات را با اجازه، تقدیم میکنم:
سفره رنگینتان مدیون کیست/ چهره گلگونتان از خون کیست/ تا کند حرص و ولع بیتابتان/ کی کند خون شهید سیرابتان/ لکه ننگید بر دامانشان/ نامتان کم باد از دورانشان/ کاش قطر خنده هاتان کم شود/ کاش شادیهایتان ماتم شود/ چشمتان را کاشکی گل میگرفت/ داد آنها را حق از دل میگرفت/ کو شهیدان کو صدای خونشان؟/کو سر سودایی مجنونشان؟/ غیرتصویری از آنها بیش نیست/ آه آنهم مثل سال پیش نیست .... متاسفانه بقیه اش را نمی دانم
حسینی
۱۳۹۳-۰۴-۱۸ ۱۲:۰۸:۴۹
موارد جالبی مطرح شده
انشالله در تمام مراحل موفق باشید
دبیر
۱۳۹۳-۰۴-۱۷ ۱۹:۵۱:۲۳
برای سخنرانی در دبیرستان ما امده بود شعر زیبایی را که از سروده های دوران زندانش بود برای ما سرود هرکس او را میبیند مجذوبش میشود بعدها که به نوعی با هم همکارشدیم بیشتر شیفته اش شدم او هیچ دافعه ندارد او یک دنیا جاذبه است او پناگاه معنوی زنان استان محروم ماست . تو خواهر خوب من هستی خانم حاتمی
فرخنده
۱۳۹۳-۰۴-۱۷ ۱۶:۵۰:۱۰
ما شما رو خيلى دوست داريم و به شما افتخار ميکنيم که در شهر ما زندگى ميکنيد. هميشه سرافراز باشين...
منجزی
۱۳۹۳-۰۴-۱۷ ۱۲:۵۹:۵۷
آفرین بر ایبنا که مردان و زنان بزرگ و تاریخ سازان بختیاری را معرفی میکند انشالله که در راهتان موفق و موید باشید و سلام و درود بر این خواهر عزیز که باعث افتخار بختیاری شده است
ناصر حسینی منجزی
۱۳۹۳-۰۴-۱۷ ۱۲:۳۴:۳۱
با ســــــــلام
درود بر این شیرزن مبارز و بزرگ بانوی اندیشمند که مایۀ مباهات و افتخار طـایفه منجـزی و ایـل بهـداروند و قـوم بختیـاری و همۀ لـرزبـانـان و زاگـرس نشینـان می باشند. این شیرزن بختیاری می تواند به عنوان نمونه ای مؤفق از یک الگو و سرمشق برای زنان امروزی جامعه معرفی شوند.
خواهرم! انشاءالله که زنده و پاینده باشید و راهتان پر رهرو باد...
ناصـر حسینی منجــزی - اصفهــــان
عیدی محمد غیبی چلگرد
۱۳۹۳-۰۴-۱۷ ۱۲:۲۶:۱۱
بر همه ی شیزنان و شیرمردان لر بختیاری درود می فرستم و تلاش آنان را در نیل به اهداف بزرگشان برای پیشرفت ایران اسلامی ارج می نهم .
شورای شهر سابق
۱۳۹۳-۰۴-۱۷ ۰۷:۴۳:۲۷
درود بر این شیرزن و انسان کامل که نشان از پاکی و دین داری و توانمندی و شجاعت و صداقت و دلسوزی در ایشون موج میزد و مردم بعدها متوجه خواهند شد که در عدم انتخاب ایشون چه اشتباهی مرتکب شده اند و خانم م ر نمیتوانند جانشین شایسته ای برای ایشون باشند هرچند همین الان هم خلاء ایشون به عنوان نماینده زنان احساس میشود.
جواد ململی
۱۳۹۳-۰۴-۱۷ ۰۱:۲۵:۲۴
متشکرم اقای محمد یوسفی نزاد که خواسته ام مورد توجه شما قرار گرفت من بعضی اوقات شعر زیبای این خواهر را بایک اهنگ من دراوردی زمزمه میکنم بد هم نیست متاسفانه صدایم درمایه های انکرالاصوات است والا برایتان ارسال میکردم
بهنام اکبری (یداله منجزی)
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۲۱:۲۲:۱۰
خاله جان منو مامانم از خوندن شرح حال شما به وجد اومدیم
و بهت افتخار میکنیم و آرزوی موفقیت برات داریم
خانم منجزی
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۲۱:۱۴:۱۳
منم به شما دخترعموی فداکار و مبارز مسجدسلیمانی افتخار میکنم و امیدوارم شاهد ارتقاء شما به درجات عالی و چاپ و نشر هرچه بیشتر دلنوشته های شما باشیم
احمدرضا کمائی
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۸:۱۳:۰۵
آدمی تا با کسی رفت و آمد نداشته باشد ، حق بزرگی و یا برعکس بدی کسی را نمیتواند بجای آورد
من نیز همانند دیگر دوستان خانم حاتمی را فقط بواسطه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی ایشان میشناختم، ولی افتخاری نصیبم شد و توانستم این بانوی بزرگوار را از نزدیک ببینم، و همان یکبار دیدار کافی بود که دیگر نتوانم از مصاحبت با ایشان که دارای طبع و قریحه ای زیبایند دست بردارم و همانند مادر به وی احترام بگذارم .
چنان خوش برخورد و مردمی هستند که دوست ندارید این همنشینی به اتمام برسد، این کلمات تعریف نبودند بلکه گوشه ای کوچک از بزرگواری ایشان به قلم قاصر بنده بود.
عالی پور
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۵:۳۳:۵۷
من هم شعر مسجدسلیمان را دوست دارم یک زمان زینت بخش تمام گوشی های خوزستانیها و مسجدسلیمانیهای دور از وطن بود منهم با نظر اقای ململی موافق هستم
داود
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۵:۱۱:۳۶
افتخار دارم در یک دوره پر تنش در شهرستان گچساران شاهد حضور پر رنگ این خواهر گرامی در فعالیتهای علمی و سیاسی . اجتماعی بودم که واقعا رشادت حق گویی و جسارتش جای بسی تشکر و افتخار دارد کتابهای خوبی نگاشته و شعرهای بسیار خوبی می سرایند و توانسته اند در شهرستان گچساران چهره خوبی از یک زن ارایه دهند ایشان یک چهره واقعا منطقه ای در بین زنان جنوب کشور است . سلامت و موفقیتشان ارزوی ما گچسارانی ها است
آزیتا روایی
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۵:۰۸:۰۳
شما مایه افتخار ما هستید مفتخریم که با بانوی شجاعی چون شما آشنا شدیم افتخار ایل منجزی هستید
چگارمون
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۴:۱۹:۵۷
درود بیکران برخانم حاتمی افتخار داریم که زنان شجاع و موفقی در میان ماست. مرحبا بر خبرگزاری فعال ایبنا که این شخصیتها را به ما معرفی می کنند ، واقعا کار شما یک حرکت بزرگ تاریخی اجتماعی است و در این مدت کوتاه که نبودی ما دچار افسردگی شدیم.
بوستاني
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۴:۰۷:۲۵
ايشان شاعره شجاع ، ارزشي، سياسي و خوش برخورد و مردمدار است . مردم علي الخصوص قشر شريف بانوان قدرش بدانند و به او افتخار كنند
استاد دانشگاه یاسوج
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۴:۰۷:۱۵
عجب شعر زیبایی ؟ تاکنون در هیچ نثر و نظمی زاگرس را اینقدر زیبا وصف نکرده بودند یا اگر بوده من ندیده ام
حسین مردانی
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۳:۵۹:۲۷
من بختیاری هستم وکتاب کوکب سوخته اورا ازنمایشگاه کتاب تهران قسمت نشر شاهد گرفتم تنها کتابی است که بارها خوانده شده ولی جایش درصدر کتابخانه ام هست وقتی پیگیری کردم گفتند خواهر شهید وجانباز است وخودش سابقه مبارزاثی داردورییس شورای شهرستان گچساران است تعجب کردم که ایشان با این روحیه لطیف چه سنخیتی با شورا وشهرداری داردولی خیلی علاقه دارم با زندگیش اشنا بشوم ممنو میشوم اگر ایشان را معرفی بفرمایید
بهــــدارونــد - تهــران
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۳:۱۰:۳۲
با سلام و درود بر خواهر عزیز و گرانقدرم سرکار خانم حاتمی منجـزی
بی شک هنوز بیشه بختیاری پر از شیرزنانی همچون بی بی شاه پسند و بی بی مریم است که مایه افتخار بختیاری و ایران زمین می باشند. زنده و پاینده باشید...
منجزی پور
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۲:۵۸:۰۰
از دیدن این خواهر عزیز خیلی خوشحال شدم باعث افتخار است -
شعر زاگرس از ایشان تقدیم به ایبنا نیوز:

سـلام بر زاگـرس
سلام بر تو ای کوی زیتون و تین تو ای مشت کوبنده این زمین
سـلام بـر تو ای گوهـر با صفـا/ نگیـن درخشــان ایــران مـا
سلام بر تو ای طور سینای مـن/ تو ای مردم چشم بینـای مـن
تو که پرتو انداز هـر سینـه ای/ منـور ز نـور چـه آیینــه ای ؟
طلوعت پر از نورو زیبایی است/ غروبت دل انگیز و رویایی است
خدا عطـر داده به سبـزینه ات/ و تصویرهــا زد بـه آیینــه ات
تو مریم تو مینـا تو مهتـاب من/ تو رویای شیریـن هر خواب من
تو الفـاظ شعــر زبــان منــی/ تو خونی که در قلب و جان منی
خـدا تا تو را در جهـان نقش زد/ به بـام تـو نـام مـرا مشـق زد
تـو آرامشـی بـر دل تنگ مـا/ به دنیا تو میراث و فرهنگ مـا
عقابـم که بال و پر من تویـی/ نـژاد فرشتـه گـرِ من تــویی
ستبری تو و پـُر ز آوازه ای/ به روی همه همچو دروازه ای
همه رهـرو دشت مینـوی تو / دنا ، زرد کوه ، اشترانکـوی تو
به بـام تـو ای طور سینایـی ام /چنـان قلـه ات پر ز بینایـی ام
غرور تو در سینه ام میخی ست/ شکوه تو دیرین و تاریخی است
فــدای صفــای بهــاران تــو/ پرستش گـر چشمه سـاران تو
گلی که زخاک تو بوید خوش است/ گیاهی که مهر تو روید خوش است
زنانت نجیب اند و مینا به دوش/ ومردان پر ازغیرت و جنب و جوش
هر آنکس که از تـو عیـادت کند/ چنان لُـر به دامانت عـادت کنـد
لــر هستـم ز دوران دیرینـه ام/ ز یــزدان پرستـان پیشینــه ام
نژادم ز خورشید روشـن تر است/ ز هرکس که گویی نژادم سر است
تبـار من از کوروش و داریـوش/ بجـا مانده از لشکـری پر خروش
نیـاکان مـن از کیـان و جـم اند/ همـه دودمـانم چنـان رستـم اند
چـو آرش ز بامت کمـان می زنم/ درفش بـر تـو چـو کاویان می زنم
به دنیـا تـو ای کوه نشـان منـی/ در ایـن سرزمیـن مرزبـان منـی
فــدا از بـرای تـو جـان می کنـم/ سـرم را به راهـت روان می کنـم
به ظاهـر نبینـی که مـرد و زنیـم/ که مـا هـرکـدام آریـو بـرزنیـم
بختیاری رامهرمز
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۲:۳۷:۲۴
او که ظاهرا در سوک برادران جوانش خیلی زیبا می سراید:
"همچو خورشید غریبانه به سر آمده ام / شرمگینم ز شما زنده اگر آمده ام"
او یک شخصیت فرهنگی است. او در تمام زمینه ها استاد است. من عاشق شخصیتش هستم
محمدمراد یوسفی نژاد
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۲:۲۲:۴۲
به امید خدا بزودی کلیپی از ایشان همراه با شعرشان با عنوان "مسجدسلیمان" که آقای ململی عزیز تقاضا کرده اند ساخته خواهد شد تا در دسترس دوستان قرار گیرد
فری از شیراز
۱۳۹۳-۰۴-۱۶ ۱۱:۰۲:۲۳
بنازم چنین شیر زنی .
تو از افتخارات کشور هستی
بدون نام
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۲۲:۲۸:۴۳
درود بر شیرزن بختیاری بانوی مبارز
اکبر بهداروند
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۲۲:۰۵:۴۴
چو ارش هنوز هم کمان میزنم / درفش بر تو چون کاویان میزنم/
به ظاهر نبینی که مرد و زنیم / که ما هر کدام اریو برزنیم.
اشعارش به دل مینشیند. به تو افتخار میکنم خواهر خوبم
خمیسی
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۸:۴۰:۲۱
درود بر بانوی گچسارانی . افتخار گچساران و ایل بختیاری. الگوی زنان این آبادی. با آرزوی موفقیت برای بانوی گرانقدر و شاعر عزیز شهرمان. دوست داریم حاج خانم
امير
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۷:۱۶:۳۶
افتخار اين مرز بوم به جانفشانيهاي دلاورانيه توست..
بانوي از خود گذشته
فریده صادقی
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۷:۰۵:۲۲
واقعا شیرزن بختیاری به این میگن
بهزاد انبازپور
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۶:۳۸:۱۹
شما نه تنها افتخار ایل بختیاری بلکه عزت و آبروی تمامی لرزبانان ایران زمین هستید.
رقیه شریفی از گچساران
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۵:۴۳:۴۳
ایشان استاد من و امثال من هستند همیشه میخواستم از نزدیک به خاطرات این شیرزن ایرانی گوش فرا دهم اما چون میدانستم دلم تاب نمی آورد نشد
و حال این چنین بسیار بیشتر از پیش بر خود میبالم و طالبتر از دیروزم که بزرگواری چون ایشان نیز مرا دریابد
سلمان جوکار
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۵:۰۹:۴۹
به عنوان یک طلبه استان افتخار میکنم که ایشان در این استان فعالیت های مهم فرهنگی و سیاسی ایفا کردن. از دوران کودکی افتخار آشنایی با این بانوی زجر کشیده و زحمت کش رو دارم. و انصافا هیچگاه ندیدم در مقابل ظلمی سر خم کنند و همیشه مدافع و کمک کار مظلومین و محرومین بوده اند و هستن. از خدای متعال توفیق روز افزون ایشون رو خواهانم.
جواد ململی
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۴:۵۲:۵۳
تو را به خدا شعر مسجدسلیمانش را بزنید که من روزی نیست که انرا زمزمه نکنم و گریه نکنم و اگر ممکنه ان را اهنگ گذاری کنند، یک ترانه ماندگار میشود
شهرام دانش فر (گندلی)
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۳:۳۸:۴۲
درود خداوند بر این شیرزن ایل غیور و اصیل بختیاری، ما به وجود شما افتخار میکنیم خانم کوکب حاتمی، خدا قوت و راهتان پر رهرو باد. آمین.
شفایی
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۳:۳۶:۳۱
ایشون چند تا از کتاباش رو به من هدیه دادند واقعا حظ بردم از مجموع آثارشون.
پاینده باشید خانم حاتمی
شیراز
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۳:۳۰:۳۷
بنازم چنین شیر زنی. درود بر شما
شورایی
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۳:۲۴:۱۳
این بانوی گرامی از سرمایه های ارزشی و چهره های ماندگار نظام و افتخار لر زبانان میباشند
شورایی
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۳:۱۹:۳۱
آفرین احسنت بر این فداکاری و صبر حوصله
واقعا باید زنان امروزی ما از رشادت و شجاعت و صبر و طاقت این بانوی ارزشمند مذهبی نظام مقدس جمهوری اسلامی درس بگیرند و رفتار و ازخودگرشتگی و ایثاری را که در دفاع از حفظ منافع ملت مظلوم آن زمان ما داشتند و احساس مسئولیت میکردند درس گرفت و سرلوحه کارخوی قرار داد و نگذارند ارزش ها و فرهنگ مذهبی و معنوی ایرانی ما بد جلوه داده بشه و با عفت و حجاب خویش و حضور در محافل مذهبی و فرهنگی جامعه بتوانند همچون این بانوی گرامی و ارزشمند موثر و ارزشی باشند انشالا
حدیث
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۲:۵۵:۲۱
بمیرم برات خانم حاتمی. کاش زودتر باهات آشنا میشدم عزیزم.
مراد بختیاری
۱۳۹۳-۰۴-۱۵ ۱۱:۵۲:۵۲
درود بر این بانوی مبارز از ایل جلیل بهداروند - منجزی که از افتخارات بختیاری ست